تلافی سنگین
به گزارش خبرگزاری برنا از تهران ؛ دریک صبح زیبای بهاری خانمی حدودا24ساله و زیبارو به همراه مردی تقریبا 35ساله که هردو لباس مشکی بر تن داشتن وارد اتاق مشاوره کلانتری شدند. چهره افسرده زن و چشمهای مغمومش نشان از غمی عظیم داشت.با آهی سرد و طولانی شروع به صحبت کرد:
ده سال پیش همسرم به خواستگاری ام آمد تمایلی به ازدواج نداشتم و خانواده ام نیزاصراری به ازدواج من نداشتند. ازآنجاکه معرف ما همسایه و از بستگان همسرم بود باحرفهای قشنگ و فریبنده مرا ترغیب به ازدواج کرد و ازطرفی دربین همسالانم از قد قامت مناسبی برخورداربودم و همین ویژگیهایم سبب شده بود درسن 14سالگی خواستگاران متعددی داشته باشم.تصمیم گرفتم به خواستگاری مسعود جواب مثبت بدهم .در آن موقع برادر بزرگترم (اشاره به مرد همراهش کرد) درشهرستان بود ودرغیاب او من این تصمیم را گرفتم.اما پس از بازگشت باشنیدن خبرنامزدی ام بسیار ناراحت شد و گفت من این فرد را مناسب ازدواج نمی بینم و مرد با سر حرفهای اورا تایید می کرد.اما چه فایده که دیگر کار از کار گذشته بود ومن هنوز چهره فریبکار مسعود را ندیده بودم.
دوران نامزدی کوتاه اما خوشی داشتیم و من متوجه چیزی نشدم.مسعود در یک کارگاه خیاطی کار میکرد و به سبب مهارت بالایی که داشت دستمزدخوبی دریافت میکرد .چند سال بعداز ازدواج توانست برای خودش کارگاه تولیدی برپا کند وگاهی اوقات مجبور میشد شبانه هم درکارگاه بماند تا سفارشها را تحویل دهد.
شب تولد مسعود بود تصمیم گرفتم به همراه پسرانم که حالا 4 ساله و 2ساله شده بودند و نیز خواهر بزرگترم لیلا ،کیک تولد گرفته و به کارگاه برویم و مسعود را سورپرایز کنیم.
اما وقتی وارد کارگاه شدم صحنه ای دیدم که تمام دنیا برایم تیره و تار شد و انگار من بجای مسعود سورپرازشدم .مسعود درحال مصرف مواد مخدر بود .کیک را به زمین کوبیدم و فورا به همراه بچه ها ازکارگاه خارج شدیم و به خانه برگشتم وقتی مسعود برگشت مشاجرات و جنگ و دعواهای ما شروع شد مسعود می گفت تو مرا پیش همکارانم خرد و تحقیرکردی و من کارت را تلافی خواهم کرد.
فقط خواهرم لیلا بود که از موضوع خبرداشت و سر همین موضوع بشدت از مسعود متنفر شده بود . درتمام مدتی که مسعود بامن بدرفتاری می کرد به خانواده ام چیزی نمیگفتم و بخاطر بچه هایم این وضعیت را تحمل میکردم تا اینکه همسر لیلا که او نیز معتاد بود اوردوزکرد و فوت شد .
هر از گاهی متوجه پیامها و چت های مسعود با لیلا میشدم اما به خواهرم و تنفر او از مسعود اطمینان داشتم تا روزی که مسعود بشدت مرا کتک زد و من مجبورشدم به خانه پدرم پناه ببرم اما بچه ها را نگذاشت با خودم ببرم .پس ازچند روز متوجه غیبت لیلا شدیم وقتی پرس و جو وتحقیق کردیم فهمیدم که خواهرم به همراه بچه های خودش و مسعود و بچه های من شبانه از این شهر به شهردیگری نقل مکان کرده و متواری شده اند وتمام اثاثیه منزل و طلاهای من را نیز با خود برده بودند .
همینطور مسعود کارگاه را به نام برادرش انتقال داده بود.وقتی پدر سالخورده ام متوجه عمق مساله شد از ناراحتی سکته کرد و فوت شد و به فاصله 4 ماه برادر کوچکترم که 22 سال داشت نتوانست با این آبروریزی کنار بیاید و خودکشی کرد.
به کمک دستگاه قضایی و پلیس، محل اختفای آنها را یافتم و مسعود را به زندان انداختم ولی حالا من مانده ام با غم سنگین ازدست دادن عزیزانم، ویران شدن خانه ای که با هزاران آرزو آنرا ساختم و گرم کردم و خواهری که نمی دانم اورا خواهر بنامم یا نه؟
نظرکارشناسی خانم شهریار مشاور کلانتری :یکی ازشرایط ازدواج بلوغ فکری است و تنها بلوغ جسمی شرط کافی برای ازدواج نمی باشد ازدواج با تحقیق کم و ناکافی ودوران آشنایی یا نامزدی کوتاه مدت و عدم استفاده از مشاوره پیش از ازدواج در این کیس مشاهده می شود.کینه ورزی و اعتیاد دلیل خشونت همسرمراجع می باشد.
تنفرخواهرازشوهرخواهرش و سپس برقراری رابطه با او می تواند نشان از نوعی تظاهر یا اجبار به برقراری رابطه از سوی همسرخواهر(مسعود)باشد.(بنابراظهارات مراجع)
همچنین ضعف در مهارت حل مساله و فقدان استفاده ازمشاوردرمشکلات خانوادگی منجر به رویدادهای تلخ شده، مسموم کردن فضای خانواده با مساله پیش آمده و بزرگ جلو دادن موضوع در نزد اعضای خانواده که سالخورده و یا تعصبات قومیتی بودند و عدم مدیریت بحران منجر به حوادث ناگوارگردیده است.
راهکارها
استفاده از مشاوره ازدواج علی الخصوص درسنین پایین، برخورد مناسب با مساله اعتیا د و استفاده ازراهکارهای برقراری ارتباط موثر و لحن مناسب گفتگو و حل مساله ، برخورد مناسب با هیجانهای منفی و مدیریت بحران مساله مانند آلوده نکردن و یا گفتگوی بیش از حد ازیک مساله ناخوشایند درفضای خانواده ازجمله راهکارهای مناسب این کیس می باشد.
نویسنده: انم شهریار مسئول دایره مشاوره و مددکاری کلانتری 12 نصیرشهرشهرستان رباط کریم
انتهای پیام/