درباره زندگی
خبرگزاری برنا-«بی کار سفره نیست و بی سفره، عشق. بی عشق سخن نیست و سخن که نبود فریاد و دعوا نیست، خنده و شوخی نیست؛ زبان و دل کهنه میشود، تناس بر لبها میبندد، روح در چهره و نگاه در چشمها میخشکد، دستها در بیکاری فرسوده میشوند و بیل و منگال و دسنکاله و علفتراش در پس کندوی خالی، زیر لایه ضخیمی از غبار پنهان میکند...»
اگر دلتان برای یک کتاب ساده و روان که از زندگی و دغدغههایش میگوید تنگ شده، «جای خالی سلوچ» گزینه مناسبی است. البته باید طاقت سختیها و دوری را داشته باشید چون قلم محمود دولتآبادی آن قدر به داخل داستان میکشاندتان که با آن یکی میشوید و خوب و بدش را لمس میکنید. وضعیتها و احساسهای انسانی و اوج و افول آن در پیچ و خمهای زندگی شاید در کمتر کتابی به زیبایی آنچه در «جای خالی سلوچ» تصویر شده، نوشته شده باشد. مردی که ناگهان از خانه میرود و جای خالیاش تا آخر کتاب کمرنگ و کمرنگتر میشود و زندگی یک زن و سه بچه میرود که خاطرهها را به مسیر دیگری بکشد. بعضی کلمات کم کاربرد در زندگی روزمره در کتاب دیده میشود اما با این حال کتاب نگارشی ساده و روان دارد که بیشباهت به قلم دولتآبادی در کلیدر نیست. این کتاب را بعد از کلیدر بزرگترین اثر محمود دولتآبادی دانستهاند.