قاب روز

آخرین آواز قو
روزی که به ایران پا گذاشت، کسی تصور نمی کرد که این مربی کوتاه قامت اما نامدار بتواند در ایرام چنین دستاورد بزرگی را رقم بزند. هر چه باشد او در رقابت با آندره آناستازی و سیلویا پرندی دو مربی نامدار دیگر توانسته بود با فدراسیون والیبال به توافق برسد و نام بزرگ این دو رقیب یک فشار مضاعف برای او محسوب می شد. فشاری که گاه و بیگاه و در ماه های نخست حضورش در ایران از سوی منتقدان تلخ اندیش به او طعنه زده می شد اما ولاسکو با این دست فشارها آشنا بود و هرگز در قبال آن ها مرعوب نشد. او که با ایتالیا بر بام والیبال دنیا ایستاده بود و در تمام روزهای مربیگری اش در قاره سبز بالا و پایین های فراوانی را تجربه کرده بود و این گونه فشارها خدشه ای بر هدف و اراده او نداشت. ولاسکو بی اعتنا به همه نداهای مخالف و سازهای ناکوک ایستاد، کار کرد و والیبال ایران را به جمع بزرگان برد. تیمی که تا دیروز غایت آرزوهایش قهرمانی در آسیا و قرار گرفتن بالاتر از چشم بادامی ها مدعیان سنتی قاره بود، با ولاسکو از مرزهای آسیا عبور کرد و تنه به تنه بزرگان جهان زد. اتفاقی که تا پیش از این در والیبال همچون یک رویای غیرقابل تعبیر بود اما با ولاسکو این رویا در حقیقت به وقوع پیوست. ولاسکو اما بعد از طنازی با والیبال ایران، حالا سودای بازگشت به وطن دارد. وطنی که در تمام این سال ها از قافله مدعیان جهان عقب افتاده و بدل به یک تیم درجه دو شده و همین عقب ماندگی رئیس جمهور این کشور را وادار کرده تا شخصا از بزرگترین چهره آرژانتینی والیبال دنیا استمداد بخواهد. ولاسکو نیز در برزخ تعهد و وطن دوستی با توافق با فدراسیون والیبال قرارداد خود را فسخ کرد تا رهبری آلبی سلسته را بپذیرد. حالا او به ایران آمده تا در آخرین حضورش در این سرزمین با پسران برومندش خداحافظی کند، روبروی منتقدان بنشیند و از مردم ایران خداحافظی کند. آخرین آواز قو چه باشکوه و البته غم انگیز است.