راز تضاد و تقابل تندروها با دولت برگزیده مردم چیست؟

|
۱۳۹۳/۰۵/۱۱
|
۱۵:۲۷:۱۶
| کد خبر: ۲۰۷۹۷۸
راز تضاد و تقابل تندروها با دولت برگزیده مردم چیست؟
با نگاهی جامعه شناختی به نظر می رسد علت اساسی موضع گیری و رفتارهای سیاسی تندروهای جناح راست، آغاز یک دگرگونی اجتماعی در کشور و در حوزه های سیاست، فرهنگ و اقتصاد باشد.

با نگاهی جامعه شناختی به نظر می رسد علت اساسی موضع گیری و رفتارهای سیاسی تندروهای جناح راست، آغاز یک دگرگونی اجتماعی در کشور و در حوزه های سیاست، فرهنگ و اقتصاد باشد. این دگرگونی با وضعیت، پایگاه و تفکر تندروهای جناح یاد شده در تقابل است.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری برنا، به نقل از انتخاب، پس از انتخابات 24 خرداد 1392 و برگزیده شدن «حسن روحانی» به عنوان رییس جمهوری،گروه های تندرو همسو و وابسته به جناح راست (اصولگرایان)به دلیل از دست دادن جایگاه خود در عرصه ی سیاسی و اجتماعی به رفتار افراطی و گاهی خشن در رویارویی (مواجهه) با دولت یازدهم روی آورده‌اند.


«رفتار شناسی سیاسی» یعنی بررسی و توضیح رفتارهای سیاسی فرد و گروه در درون حوزه ی قدرت سیاسی یا خارج از آن و ارتباط میان آن فرد و گروه با دولت، یکی از موضوع های اصلی جامعه شناسی سیاسی است. در این گزارش سعی شده از این منظر، علت اساسی و چرایی رفتار سیاسی برخی افراد و گروه های تندرو همسو یا وابسته به جناح راست یا اصولگرایان در مواجهه با اکثریت مردم و دولت منتخب آنان بررسی و مشخص شود.

دلیل یک طرفه عمل کردن صدا و سیما، بخشی از قوه ی مقننه و قضاییه، احضار مکرر وزیران به ویژه وزیر امور خارجه و علوم به مجلس، تلاش برای استیضاح و دادن کارت زرد به آنان، هجمه علیه تیم هسته ای و به کار بردن عبارت ها و توصیف های غیر معمول در مورد دیپلمات ها، مانع تراشی بر سر اجرای برنامه های دولت، حمله به گردهمایی های قانونی، ایجاد محدودیت برای مسوولان اجرایی و نیز جلوگیری از آزادی شماری از زندانیان چه می تواند باشد؟ راز تضاد و تقابل تندروها با دولت برگزیده مردم چیست؟

با نگاهی جامعه شناختی به نظر می رسد علت اساسی موضع گیری و رفتارهای سیاسی تندروهای جناح راست، آغاز یک دگرگونی اجتماعی در کشور و در حوزه های سیاست، فرهنگ و اقتصاد باشد. این دگرگونی با وضعیت، پایگاه و تفکر تندروهای جناح یاد شده در تقابل است.

در نتیجه ی عملکرد انحصار گرایانه در حوزه های ذکر شده در سال های گذشته، مردم به ویژه سه قشر زنان، جوانان و روشنفکران (دانشگاهیان، حوزویان و هنرمندان) در زمان انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن احساس خطر کردند و فعالانه به عرصه ی سیاست برگشتند. در این پیوند بیان چهار نکته ضرورت و اهمیت دارد:

یکم - به دنبال انتخابات 24 خرداد که تحول و حماسه ی بزرگ سیاسی به حساب می آید، وضعیت سیاسی - اجتماعی زنان کشور دچار تغییر و تحول شده است. اکنون در اثر بروز یک اندیشه ی تازه که در قالب شعارها و برنامه های رییس جمهوری تجلی یافته است و زیر تاثیر فضای به وجود آمده، نگرش زنان نسبت به حقوق و جایگاه خود نیز تغییر کرده است و آنان بیش از گذشته خصلت و داعیه ی سیاسی و اجتماعی شدن پیدا کرده اند. افزون بر زنان، دیگر گروه های رانده شده به حاشیه نیز به متن جریان تحول و عرصه ی مسایل مهم جامعه وارد شده اند.

دوم - افزایش میزان جمعیت جوان کشور در سال های پیش سبب شده شکاف سنی یا «فاصله ی نسل ها» افزایش یابد و دیگر جامعه ی در حال گذار ایران ( از سنتی به امروزی ) از یکدستی فرهنگی که در گذشته داشته است، برخوردار نباشد.

اکنون و از یک سو نیمی از جمعیت کشور را افراد زیر 30سال تشکیل می دهند. از سوی دیگر میان سن و فعالیت سیاسی رابطه وجود دارد. از این رو جامعه ای که جوان است گرایش به فعالیت بالای سیاسی دارد و برعکس، جامعه ای که شمار افراد پیر آن بیشتر باشد گرایش به محافظه کاری سیاسی در آن محسوس است.

بنا بر این در جامعه ی جوان ما به دلیل فضای باز حاصل از رخداد 24 خرداد، فعالیت سیاسی تشدید شده و امروز بخش قابل ملاحظه ای از نسل جوان به لحاظ فرهنگی و اجتماعی، آمادگی حضور و مشارکت در حیات سیاسی ایران را به دست آورده اند.

سوم - با پیدایش و تنوع گروه های جدید دانشجویی و فکری و فعال شدن حوزه و دانشگاه، تفسیرها و قرایت های نو و متفاوتی از مفاهیمی مانند آزادی، حق، قانون، حقوق شهروندی، مسوولیت حکومت و ضرورت پاسخگویی آن ارایه شده و می شود.

تفسیرهای نو از موضوع های اجتماعی، فرهنگی و مفاهیم سیاسی و در کنار آن رشد کمی و کیفی تشکل ها و مطبوعات و دیگر رسانه ها به ویژه در فضای مجازی، زمینه های آغاز دگرگونی در سطح اندیشه و عمل اجتماعی و فرهنگی را فراهم کرده است.

چهارم - شکل گیری گروه ها و شرکت های صنعتی و ظهور شیوه ی جدید کسب درآمدهای اقتصادی و تعارض این وضعیت با «بازار» و سرمایه داری تجاری، دگرگونی دیگری است که جامعه ی ما در حوزه ی اقتصاد شاهد آن است. به بیان دیگر تقابل میان سرمایه داری غیر مولد (بازار) با سرمایه داری مولد (بخش صنعت) آغاز تحول تازه در بعد اقتصادی محسوب می شود.

آغاز دگرگونی های یاد شده در عرصه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی با طبع و خاستگاه اجتماعی و اقتصادی تندرو های جناح راست (اصولگرا) و منافع و شیوه ی تفکر آنان در تضاد است. این امر خشم بسیاری از افراد منسوب به این جناح که خواهان حفظ وضع موجود هستند برانگیخته و آنان را به بروز رفتار تندروانه واداشته است. زیرا میان وضعیت و پایگاه اجتماعی یک گروه با شیوه ی فکر و عمل آن گروه پیوند نزدیکی وجود دارد.

بنابر این علت عمده ی واکنش ها و رفتار تندروهای اصولگرا، ناشی از خشم تخلیه نشده ی آنان است که از افکار و پندارهایشان الهام می گیرد و بازتاب ظهور دگرگونی های جدید است.

خشم به طور طبیعی مانع آن می شود که فرد یا گروه بتواند خود را وارد حیطه ی ارتباط و تفاهم و رابطه ی عقلانی (خردمندانه) کند. از این رو به تندروی، تخریب و خشونت روی می آورد. همیشه چنین بوده است که برخی گروه های سیاسی و سنتی وقتی در اثر رخدادهای تازه، افکار، امتیازها و منافعشان را در خطر می بینند به فعالیت تخریبی دست می زنند.

وظیفه ی گروه های مردمی حامی دولت یازدهم به ویژه آگاهان، روشنفکران مسوول و متعهد و رسانه های آنان از یک طرف بالا بردن سطح آگاهی سیاسی اجتماعی مردم و نیز نظارت بر کار دولت (به معنای فراگیر آن) است و از طرف دیگر رویارویی (مواجهه) منطقی و مسالمت آمیز با جناح راست (اصولگرا) است.

همچنین دولت تدبیر و امید در عین اصرار بر پیش بردن برنامه های نوسازی خود بهتر است رابطه ی خود را با اصولگرایان میانه رو حفظ کند و با تدبیر، افراطیون این جناح را به پذیرش قواعد بازی و رفتار در چارچوب قانون وادار کند. 2 عنصر «منطق» و «مرور زمان» به طور حتم دیدگاه، مواضع و رفتار تند تندروهای سنتی را تعدیل می کند.

نظر شما
پرونده ویژه