وبلاگ نقطه تحول زندگی من بود!/«فرمولساز» انگیزه ای بود برای راه اندازی مجدد سنت وبلاگنویسی
مهسا مجتهدی، یکی از وبلاگنویسانی است که در جذب مخاطب موفق بوده و مخاطبانش تقریبا هر هفته منتظر پستهای جدید می مانند! شاید به گفته خودش در مقایسه با وبلاگهای پربازدید بازدید کننده ای نداشته باشد، اما دید و منطقی که نسبت به زندگی دارد جالب است! مهسا همه چیز را با دیده منطق و ریاضی می سنجد. فکر میکنم اگر بخواهی فکر کنی وبلاگها خیلی سنتی تر از سایر شبکه های اجتماعی هستند و به جایی برای درد و دل و ابراز علاقه جوانان و نوجوانانمان تبدیل شده اند. گاهی شبیه به رمانهای ناتمامی هستند که هر پست فصل جدیدی می شود هر چند کوتاه از زندگی یک آدم واقعی در اجتماعی که دور و برمان تعریف شده است. در مقدمه وبلاگش نوشته که در عین سردرگمی وبلاگ را درست کرده و بعدها همین وبلاگ راه خودش راپیدا و حتی نویسنده را هم به دنبال خودش می کشد. وبلاگها درست بخشهایی از وجود آدمند شاید یک مغز خارجی و البته محدود!
گپ و گفت خودمانی خبرنگار سرویس باشگاه جوانی با مهسا مجتهدی را در ادامه می خوانید...
چی شد که وبلاگت رو راه اندازی کردی؟
مدتی بود فکر میکردم وبلاگ بنویسم، یک روز در اتوبان مدرس رانندگی می کردم که کاملا اتفاقی اسم «فرمولساز» به ذهنم رسید و انگیزه ای شد که فکرم رو عملی کنم.
درستش کردی اما چی میخواستی بگی؟ اونجوری که من خوندم درباره همه چی نوشتی ... ترجمه شعر ... نقد فیلم ... تحلیلهای روانشناسی !
من از اوایل سال ۹۰ شروع کردم و هر وقت توی زندگی به مشکلی برمی خوردم برام سوال پیش میومد چرا این اتفاقها میافته و فرمول راه حل چیه؟ دوستانم اغلب بهم بازخورد میدادن که دنبال فرمول میگردم فکر کردم حتما آدمهای دیگه هم مثل من هستند که از خودشون سوال میپرسند فرمول زندگی چیه و این مساله پبچیده راه حلش چیه!
یعنی با دید منطقی یا ریاضی گونه به زندگی نگاه می کردی؟
دقیقا ... فکر کردم این راه رو شروع کنم و نتیجه یافته هام رو ثبت کنم برای اونهایی که مثل من دنبال فرمول هستند ولی به فرمول های زندگی خلاصه نشد و پای فیلم و موسیقی هم باز شد به وبلاگم .
همیشه همینطور بود؟ این راه حل ها فقط برای خودت قابل استفاده بود ؟
همه اینا برای من اطلاعات ورودی بود طی زمان پردازش میشد و نتایجی میگرفتم، از جایی روی روال مشخصی افتاد که کلایهای روان تحلیلگری یونگ رو رفتم.
خب نتایجت هم بالطبع منطقی بود...
همون هم از وبلاگم حاصل شد، با کسی آشنا شدم که گفت این کلاس رو برو و رفتم، حتی رشته مشاوره هم حاصل وبلاگم شد با یک روانشناس آشنا شدم و به من پیشنهاد کرد.
یعنی وبلاگ یه جور رسم زندگی رو هم یادت داد؟
وبلاگم واقعا زمینه و نقطه شروع تمام رشد و تحول اخیر زندگیم شد...
کلا از وبلاگ راضی هستی؟
بهترین تصمیمم بود!
وبلاگ یعنی چی؟ تعریفش کن!
برای من بلند حرف زدن با خودم بود، راستش من زیاد برای کسی ننوشتم از اول برای خودم نوشتم...
ولی خب از همون اول مخاطب خودت رو داشتی؟ فکر می کنی چرا؟
فکر می کنم رسم دنیاست وقتی دغدغه چیزی یا کسی رو نداری خودش میاد گرچه من هنوز هم وبلاگم رو در مقایسه با وبلاگهای پربازدید خیلی پر مخاطب نمیدونم.
منطقی ترین سوالی که تو زندگی داری یا داشتی چیه ؟
سوال اصلیم شناختن خودم بود اینکه من کی هستم؟ علایقم چیه؟ ارزشهام کدومن؟ توانایی ها و نقاط ضعفم چیه؟ و الان کجای زندگیم؟
دغدغه این روزات چیه؟
دغدغه ام زندگی کردن طبق ارزشهای خودم. دوست دارم به آدمها کمک کنم که به احساس هویت برسند. این اتفاق باید در اوایل جوانی بیافته ولی در جامعه ما گاهی خیلی دیر و گاهی هم اصلا نمی افته.
و حرف آخر؟
اولین و مهمترین کارمون توی زندگی این هست که خودمون، ارزشهامون، توانایی ها و نقاط ضعفمون رو خوب بشناسیم چون زندگی قدم به قدم انتخابه و اگر خودت رو نشناسی بین این همه انتخاب سرگردان ابدی میشی. فرمولش اینه!
در ادامه مقدمه ورودی وبلاگ را می خوانید:
من در اوج سرگردانی این وبلاگ را شروع کردم زمانی که حتی مطمئن نبودم زندگی اصلا" فرمولی داشته باشه! با اینحال مصمم بودم فرمولی برای چرا های زندگی پیدا کنم بنابراین تغییر رشته دادم و وارد کارشناسی ارشد مشاوره خانواده شدم و حالا خوشحالم که بلاخره به جایی رسیدم که بگم زندگی پر از فرمول هایی است که هر روز برای خیلی ها جواب میده. ما خواسته یا ناخواسته داریم با این فرمول ها کار می کنیم پس این فرمول ها را یا باید یافت و یا باید ساخت!
برای ورود به وبلاگ فرمولساز اینجا کلیک کنید...