نشست کارشناسی «بررسی ظهور تروریسم در منطقه» در برنا / ۳

آمریکا می‌کوشد از طریق رژیم ترور خود را ناجی و رهایی بخش جهان معرفی کند

|
۱۳۹۳/۰۶/۱۰
|
۱۸:۳۰:۰۴
| کد خبر: ۲۱۶۷۳۷
آمریکا می‌کوشد از طریق رژیم ترور خود را ناجی و رهایی بخش جهان معرفی کند
اولیت استراتژیک آمریکا حضور و تسلط بر خلیج‌فارس و فلات ایران و اولویت آن‌ها کنترل چین است؛ تروریسم به ایالات متحده در تحقق اولیت و اولویت‌ استراتژیک خود کمک می‌کند.

دکتر مطهرنیا: از نگاه‌های کل‌گرایانه و و نگرش‌های کلام‌محورانه پرهیز کنیم
امروزه تروریسم به عنوان یک رژیم سیاسی مطرح است و آمریکا در صدد است تا یک رژیم ترور به وجود بیاورد و در این رژیم ترور خود را در مقام نجات بخش و رهایی بخش تعریف کند


اجازه می‌خواهم که بحث خود را با جمله‌ای از کانت و باشلار آغاز کنم، «کانت» می‌گوید: علم از مفاهیم ساده آغاز می‌شود و به نتایج ساده نیز ختم می‌شود. در مقابل «گاستون باشلار» می‌گوید: علم از مفاهیم پیچیده آغاز می‌شود و به نتایج پیچیده نیز ختم می‌شود. به اعتقاد من در تحلیل مسائل باید از نگاه کلام‌محورانه پرهیز کرد. در نگاه‌های کلام محور مسائل ساده دیده می‌شوند، سیاست دنیای سادگی‌های پیچیده و پیچیدگی‌های ساده است. لذا باید مسائل جدی مورد بررسی قرار گیرد. نگاه ساده انگارانه در حوزه سیاست در نهایت به کلام محوری سیاسی ختم می‌شود. بر این اساس یک طرف به تمامی سفید ترسیم می‌شود و بر حق است و دیگری به تمامی سیاه و ناحق. منطق بحث‌های کلام‍‌‌‌ محور صفر و یک و سیاه و سفید است و مسائل را خاکستری دیده نمی‌شوند. این نگاه ساده‌سازی بازی‌های سیاسی است. به اعتقاد من امروزه تروریسم به عنوان یک رژیم سیاسی مطرح است و ایالات متحدۀ آمریکا در صدد است تا یک رژیم ترور به وجود بیاورد و در این رژیم ترور خود را در مقام نجات بخش و رهایی بخش تعریف کند.
 
در چارچوب تئوری جنگ نامتعادل ایالات متحده قدرت کشور هدف را بالا جلوه می‌دهد و خود را آسیب‌پذیر و ضربه‌پذیر معرفی می‌کند، در مرحلۀ بعد آمریکا می‌کوشد برای نیل به اهداف خود به اجماع جهانی و منطقه‌ای بر علیه کشور هدف خود برآید
 
دیدگاه‌های کل‌نگرانه در روابط بین‌الملل به تئوری جنگ نامتعادل که توسط خود آمریکایی‌ها از نظر امنیتی مطرح شده باز می‌گردد. در تئوری جنگ نامتعادل شما قدرتی به نام A دارید که می‌خواهد بر ضد B عمل کند. آیا افکار عمومی دنیا می‌پذیرد که A بر ضد B عمل کند؛ برای مثال ایالات متحده آمریکا بر علیه جمهوری اسلامی ایران اقدام کند. تا زمانی که 75 درصد افکار عمومی آمریکا موافق حمله نظامی این کشور به عراق نبود این اقدام صورت نمی‌گرفت ، پس ایالات متحده برای نیل به اهداف خود باید دو کار انجام دهد: 1- خود را آسیب‌پذیر نشان دهد و 2- قدرت کشور هدف را بزرگ‌نمایی کند. بر اساس این تئوری ایالات متحده قدرت کشور هدف را بالا جلوه می‌دهد و خود را آسیب‌پذیر و ضربه‌پذیر معرفی می‌کند. در مرحلۀ بعد ایالات متحده می‌کوشد برای نیل به اهداف خود به اجماع جهانی و منطقه‌ای بر علیه کشور هدف خود برآید. در این مسیر گام اول عملیات رسانه‌ای است و گام دوم عملیات روانی. یا بهتر است بگوییم جنگ روانی. در عملیات رسانه‌ای کاری که آمریکایی‌ها می‌کنند این است که قدرت موجود کشور هدف را بزرگ‌نمایی می‌کنند و سپس آن را به عنوان تهدیدی برای امنیت جهانی جلوه می‌دهند؛ همانند رفتاری که آمریکایی‌ها با شوروری در قالب جنگ ستارگان انجام داد.

تغییر رویکرد یک‌جانبه‌گرایانۀ آمریکا به چند جانبه‌گرایی با روی کار آمدن باراک اوباما
آمریکا در چارچوب تئوری جنگ نامتعادل بر علیه جمهوری اسلامی ایران فعالیت می‌کند
با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید؛ ایالات متحده آمریکا دیگر نمی‌تـواند همانند دوران احمدی‌نژاد؛ اجماع جهانی بر علیه ایران فراهم آورد

با روی کار آمدن باراک اوباما رویکرد یک جانبه‌گرایانۀ آمریکا به چند جانبه‌گرایی تغییر پیدا کرد. در شرایط کنونی ایالات متحده به دنبال استفاده از قدرت نرم و هوشمند است. بر همین اساس بود که این کشور توانست در قضیۀ ایران تحریم‌هایی را که تا پیش از این در وجه نظری مطرح بودند؛ عملیاتی کند. ایالات متحده آمریکا در چارچوب تئوری جنگ نامتعادل بر علیه جمهوری اسلامی ایران فعالیت می‌کند. با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید؛ با تغییر رویکرد سیاست‌خارجی و اعلام اینکه ما خواستار تعامل با تمامی کشورهای جهان بوده و معادلات بین‌المللی را برای رسیدن به حقوق خود می‌پذیریم؛ ایالات متحده آمریکا دیگر نمی‌تـواند همانند دوران احمدی‍‌‎نژاد؛ اجماع جهانی بر علیه ایران فراهم آورد. من این نکته را می پذیرم و بر آن تأکید دارم که آمریکا به دنبال تعریف دگر استراتژیک خود است و تروریسم این دگر استراتژیک است. البته آمریکایی‌ها در این زمینه بزرگ‌نمایی نیز می‌کنند.
 
اولیت استراتژیک ایالات متحده آمریکا حضور و تسلط بر نو هارتلند – خلیج‌فارس و فلات ایران - است
قلب جهان در دورۀ جدید خاورمیانه است
قلب قلب جهان به اعتقاد من، خلیج فارس و فلات ایران است
القاعده در حساس‌ترین مقطع تاریخی به حضور نظامی آمریکا، مشروعیت بخشید
 
به باور من نو هارتلند (New Heartland) جهان خلیج فارس و فلات ایران است. اگر قلب جهان در دورۀ جدید خاورمیانه است؛ قلب قلب جهان به اعتقاد من، خلیج فارس و فلات ایران است. بر همین اساس مشاهده می‎کنیم که اولیت استراتژیک ایالات متحده آمریکا تسلط بر نو هارتلند (New Heartland) است و در این مسیر این کشور دست به بزرگ‌نمایی تهدید و تهدید جلوه دادن اسلام می‌زند. به اعتقاد من القاعده بزرگ‌ترین کمک را به ایالات متحده آمریکا در حساس‌ترین مقطع تاریخی خود انجام داد، چون اگر ضد واقعه 11سپتامبر رخ نمی‌داد، امریکا چگونه می‌توانست سیاست‌های خود را در افغانستان، پاکستان دنبال کرده و به حضور خود مشروعیت بخشد. اولیت استراتژیک ایالات متحده آمریکا حضور و تسلط بر نو هارتلند – خلیج‌فارس و فلات ایران - است.

کنترل چین، اولویت استراتژیک چین است
اولویت استراتژیک آمریکا چین است. در سند امنیت ملی آمریکا در قرن 21 بیان شده است که اصلی‎ترین دشمن استراتژیک ایالات متحده آمریکا در دهۀ های آینده، چین خواهد بود. بر همین اساس چین باید کنترل شود و آمریکا باید به دنبال ایجاد دیوار آهنین جدید به دور چین باشد. برای نیل به این هدف، امریکا مثلثی را تعریف می‌کند؛ اولین ضلع این مثلث افغانستان، دومین ضلع آن بین تنگه هرمز و خلیج عدن و ضلع سوم این مثلث شبه جزیره کره است. بالاترین میزان نیروی نظامی ایالات متحده در این منطقه – منطقۀ شبه جزیرۀ کره - پیاده شده است. در حال حاضر ایالات متحده با تئوری جنگ نامتعادل در منطقه حضور پیدا کرده است و چه چیزی می‌توانست جز تروریسم این‌گونه به حضور نظامی ایالات متحده امریکا در این مناطق مشروعیت ببخشد.

 
در نگاه آینده‌پژوهان آمریکایی آیندۀ جهان دو سناریو در پیش‌رو خواهد داشت باشد: الف) انتخاب میان نظام سرمایه‌داری اقتدارگرا به رهبری چین و یا سرمایه‌داری دموکرات به رهبری ایالات متحده آمریکا ب) وجود نظام تک چند قطبی در ساختار نظام بین‌الملل
سناریوی مطلوب ایالات متحده ایجاد نظام تک چند قطبی در ساختار نطام‌بین الملل است

در دکترین جدید نظامی ایالات متحده، پایگاه اصلی نظامی این کشور استرالیاست. از نظر آینده‌پژوهان آمریکایی در سیستم‌های امنیت ملی خود بیان کرده‌اند که آیندۀ جهان دو سناریو در پیش‌رو خواهد داشت باشد: الف) انتخاب میان نظام سرمایه‌داری اقتدارگرا به رهبری چین و یا سرمایه‌داری دموکرات به رهبری ایالات متحده آمریکا ب) وجود نظام تک چند قطبی در ساختار نظام بین‌الملل. سناریوی مطلوب ایالات متحده ایجاد نظام تک چند قطبی در ساختار نطام‌بین الملل است. در این ساختار آمریکا می‌تواند مدیریت امنیت جهان را بر عهده گیرد و دیگران قدرت‌ها – بزرگ، متوسط و کوچک – این کشور را در تحقق این هدف یاری دهند. اقدامات اخیر ایالات متحده در مدیریت بحران‌های بین‌المللی نیز مؤید این نکته است. همانند آن‌چه در لیبی و سوریه در حال رخ دادن است. در بحران‌های بین‌المللی اخیر آمریکا با استفاده از قدرت هوشمند و توان و ظرفیت دیگر کشورها، حضور خود را در مدیریت بحران‌های بین‌المللی به بهترین نحو مشروعیت می‌بخشد. آمریکایی‌ها می‌کوشند محیط پیچیدۀ نظام بین‌الملل را توسط تئوریسین‌های اتاق‌های فکر خود به بهترین نحو مدیریت، هدایت و پیش‌بینی کنند.

در گفتمان امنیتی منفی، تهدیدات در بیرون از مرزها تعریف می‌شوند
در گفتمان امنیتی مثبت، تهدیدات تنها بیرونی نیست؛ بلکه تهدیدات نوین از قبیل بحران آب و محیط زیست، بحران نفت نیز مطرح می شود


در شرایط حاضر دو گفتمان امنیتی در جهان وجود دارد: الف) گفتمان امنیتی منفی (negative security discourse)- کلاسیک‌ها – ب) گفتمان امنیتی مثبت(Positive security discourse) –فراکلاسیک‌ها-. کلاسیک‌ها به دنبال تعریف دگر استراتژیک برای ایالات متحده در خارج از مرزهای این کشورند؛ بر این اساس معتقدند تروریسم دگر استراتژیک ایالات متحدۀ آمریکاست. کلاسیک‌ها تهدید را در بیرون مرزها می‌بینند و با ابزار نظامی خواهان حل آن هستند. فراکلاسیک‌ها معتقدند راه برخورد با بحران‎ها ابزار نظامی و برخورد خشن نیست و از طریق ابزار فرهنگی نیز می‌توان با خطرات مواجه شد. باید گفت امروز جهان به گفتمان امنیتی مثبت می‌اندیشد چراکه در شرایط حاضر تهدید برای ما تنها تهدیدات بیرونی نیست؛ بلکه تهدیدات نوین از قبیل بحران آب و محیط زیست، بحران نفت نیز مطرح می شود. باید توجه کرد که نفت دیگر کالای استراتژیک نیست. ایالات متحده روزانه 12 میلیون بشکه نفت تولید می‌کند و به بزرگترین تولیدکنندۀ نفت جهان تبدیل شده است و تا سال 2017 ایالات متحده آمریکا به صادرکننده نفت تبدیل خواهد شد. در شرایط حاضر این کشور دیگر به نفت ایران نیاز ندارد. بنابراین بهتر است ما نیز به جای آنکه تهدیدات را بر مبنای دشمن بیرونی تعریف کنیم ، تهدید را در گفتمان امنیت ملی مثبت تعریف کرده و بر مبنای آن برنامه‌ریزی استراتژیک انجام دهیم. باید در نظر داشت که تهدید مجموع عامل‌های نرم افزاری و سخت افزاری است که مخل قدرت ملی است.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه