گزارشی از حضور در ارتفاع برای یک لقمه نان؛

کاری که ما می‌کنیم جرات می‌خواهد/وقتی هشت گروی نُه می‌شود

|
۱۳۹۳/۰۶/۲۱
|
۱۶:۴۴:۴۹
| کد خبر: ۲۱۹۹۱۳
کاری که ما می‌کنیم جرات می‌خواهد/وقتی هشت گروی نُه می‌شود
شستن نمای برج ها توسط کسانی که با طناب از برج ها آویزان می شوند و ساعت ها در ارتفاع می مانند کار سخت و در عین حال پرهیجانی است. پای درد دل آنها نشستیم.

طناب ها را به خود می بندد، وسایلش را دستش می گیرد و از نمای بیرونی برج ها آویزان می شود و شیشه های آن را پاک می کند. شغلی که خودش می گوید اسمی ندارد ، یا حداقل دوست دارد اسمی نداشته باشد اما می شود آن را شیشه پاک کردن مدرن دانست. البته می گوید کارش نوعی "کار در ارتفاع" است و کار در ارتفاع انواع و اقسام مختلف دارد که این هم نوعی از آن است.
 
با یکی از همین افرادی که شیشه برج های مرتفع را تمیز می کند در باشگاه جوانی خبرگزاری برنا گفتگو کرده ایم که در زیر می خوانید.
 
من داور و طراح مسابقات صخره نوردی کشور هستم

محمود می گوید 37 ساله است و به تازگی توانسته در طرح مسکن مهر اطراف شهر ورامین خانه ای بگیرد و تا دو ماه دیگر فرزندش به دنیا می آید. وی ادامه داد: من اصالتاً آذری هستم و از همان بچگی اهل بالا رفتن از تپه و ارتفاعات بودم. حدوداً از هفت سال پیش به طور حرفه ای وارد این کار شدم. کار در ارتفاعات گونه مختلفی دارد. به عبارت دیگر حضور در دکل های شرکت نفت و عملیات اکتشاف و بستن کابل ها در ارتفاعات بالا هم جزو کار در ارتفاع به حساب می آید ، شستشوی نمای برج ها نیز یکی دیگر از انواع کار در ارتفاع است. انواع و اقسام کارهای دیگری نیز در این بازه تعریف می شوند. خود من هم پیش آمده که روی دکل های شرکت نفت هم کار کرده ام.
 
وی که خود را مربی، طراح و داور مسابقات سنگ نوردی و صخره نوردی معرفی کرد ، اضافه کرد: من همیشه بالا رفتن از درخت و تپه و صخره ها را دوست داشتم. صخره نوردی و سنگ نوردی سن و سال خاصی ندارد. یعنی از یک کودک 9 ساله تا یک فرد 40 ساله می توانند صخره نورد باشند. صخره نوردی و سنگ نوردی در بعضی ها ذاتی است ولی افراد دیگر می توانند فنون آن را بیاموزند. چندین و چند بار هم در لیگ صخره نوردی کشور شرکت کرده ام و مقام های سومی و چهارمی به دست آورده ام. خیلی اهل قهرمانی ورزشی در این حرفه نیستم. بعضی ها شاید روحیه جنگندگی و مسابقه ای دارند و انگیزه فعالیت شان حضور در مسابقات قهرمانی آسیا و ایران است. اما من چنین روحیه ای نداشتم. رشته سنگ نوردی و صخره نوردی المپیکی نیست. صادقانه بگویم بهترین سنگ نوردان و صخره نوردان ما نیز متاسفانه هم اکنون از طریق فدراسیون حمایت مالی نمی شوند و رو به اینگونه مشاغل آورده اند.

 


من مدرک بین المللی کار در ارتفاع دارم
محمود که مدرک بین المللی کار در ارتفاع را نیز کسب کرده است سپس گفت: شرکتی جهانی به نام "IRATA" در سال چندین بار مسابقات مختلفی را برگزار می کند که این شرکت در ایران نیز نمایندگی دارد. امتحان فوق العاده سختی از ما می گیرند و در بخشی از این امتحان باید فرد قدرت این را داشته باشد تا تعادل خود را به مدت 24 ساعت در ارتفاع نگه دارد. در این آزمون جهانی فردی 3 خطا داشته باشد مردود می شود و باید حداقل دو ماه صبر کند تا مجدداً امتحان دهد. خدا را شکر تاکنون اتفاق بدی برایم در این کار نیفتاده است و اگر هم اتفاق بدی بیفتد قطعاً مقصرش خودم هستم که اصول حرفه ای و اصلی این کار را رعایت نکرده ام.
 
کاش اتحادیه ای داشتیم که کار ما را سامان می داد
وی در خصوص اوضاع و احوال مالی کار در ارتفاع هم گفت: وضعیت مالی در این شغل کاملاً تصادفی است. یعنی شما ممکن است در یک ماه 3 نوع کار مختلف را داشته باشی ، اما در سه ماه بعد هیچ کاری نداشته باشی و خانه نشین شوی. کار ما اینطور نیست که مدام سر کار باشیم. کاری که ما می کنیم جرات می خواهد و کار هر کسی نیست. اولین شرط حضور در چنین کاری نداشتن ترس از ارتفاع است. این نکته را هم باید بدانید که در تمام مدتی که ما درگیر این کار هستیم خود را به یک طناب ده و نیم میلی متری سپرده ایم و اگر خدای ناکرده این طناب پاره شود باید سعی کنی خودت را نگه داری تا اتفاقی برایت نیفتد. از طرفی ابزار کار ما هم گران است. مثلاً ابزاری به نام "گیری گیری" که باعث ایستادن ما در ارتفاع می شود قیمتش حداقل 500 هزار تومان است. یا ابزار دیگر به نام "کارابین" که قلاب های ما در آن قرار می گیرد و با آلیاژ آلومینیوم ساخته شده است قیمت بسیار گرانی دارد. به طور کلی قیمت وسایلی یک شخصی که در ارتفاع کار می کند به خود می بندد حدود یک میلیون و پانصد هزار تومان می شود. طبیعی است باید قیمتی از اشخاص برای کارمان می گیریم طوری باشد که متناسب با هزینه وسایل مان نیز باشد. مثلاً من برای یک کابل بستن در ارتفاع بالا که 15 روز زمان می برد حدوداً 3 میلیون تومان پول دریافت کردم. جدای از این ها پول هواپیما ، هتل ، خورد و خوراک و... نیز بر عهده ی کارفرما بود. حتی پیش از آنکه برج میلاد رسماً افتتاح شود و ورود برای عموم آزاد شود من در آنجا و روی این برج نیز کار می کردم. امیدوارم این حرف های من منجر به این نشود که از فردا تمامی جوانان بخواهند به کار ما بیایند و دست در کار ما زیاد شود. کار ما توسط هیچ ارگان و نهادی حمایت نمی شود. یعنی من خودم باید بگردم و مشتری خودم را پیدا کنم. حتی هیچ شرکتی نیست که ما را دور هم جمع کند و سندیکایی به خصوص در این رابطه داشته باشیم. به همین خاطر هم کار ما قیمت مشخصی ندارد. یعنی هر کسی یک قیمت خاص خود را می گیرد. ما حتی اتحادیه هم نداریم.


هنوز مردم به کار ما اطمینان ندارند
محمود گلایه های کارش را نیز این چنین دانست: راستش علی رغم تمام تبلیغاتی که در این چند ساله نسبت به کار ما شده است هنوز خیلی ها آن را نمی شناسند و حاضر نمی شوند برای شستشوی نمای برج هایشان به ما اطمینان کنند و ترجیح می دهند با بستن داربست و آوردن کارگر اقدام به تمیز کردن برج شان بکنند. در صورتی که خطر استفاده از داربست به مراتب بیشتر از خطری است که ما و امثال ما را تهدید می کند. شما در همین طوفان تهران دیدید که داربست ها چه بلایی سر شهر و مردم آورد. کار ما برای خیلی ها منطقی نیست.
 
از روی ناچاری به این شغل پناه آوردم
وی با بیان اینکه از روی ناچاری به سمت این شغل آمده است اضافه کرد: من ده سال پیش سربازیم را معافیت پزشکی گرفتم. بدلیل اینکه نمره چشمانم بسیار بالا بود و با نمره عینک 7 و 8 سربازی معاف شدم ، البته چند سال پیش توانستم چشمم را لیزیک کنم و بهبودی حاصل شد. روزی که معاف شدم خیلی خوشحال شدم ، اما بعد ها فهمیدم که چه بلایی سرم آمده است. هر جا که برای استخدام می رفتم طوری به من نگاه می کردند انگار که مشکل خاصی داشتم. خیلی از سازمان ها و نهاد ها هنگام گزینش وقتی معافیت پزشکی من را می دیدند بلافاصله می گفتند شما را پذیرش نمی کنیم و من مدت ها به همین دلیل بیکار بودم. حتی برای کارمندی در شرکت راه آهن هم به همین دلیل معافیت پزشکی من را استخدام نکردند. آخرین جایی که برای استخدام رفتم مرکز آتش نشانی میدان حسن آباد تهران بود ، آن هم درست چند روز بعد از آنکه مدرک بین المللی خود را از “IRATA” گرفته بودم. در این ایستگاه آتش نشانی یک تخته سنگ نوردی نصب کرده اند. یکی از مسئولین این ایستگاه به من گفت که بیا و اینجا مسئولیت آموزش آتش نشانان را برای صخره نوردی به عهده بگیر. حتی پارتی بازی هم کردم که استخدام شوم اما تا دید معافیت پزشکی دارم حضورم در آن ایستگاه آتش نشانی نیز منتفی شد. دیگر به بن بست رسیده بودم تا اینکه پسرعمویم به من این شغل را معرفی کرد و من از روی ناچاری به این شغل روی آوردم.


کاش شغل ثابتی داشتم
وی در پایان با یاد کردن استادش "کامران اندامی" که تمام زیر و بم های این کار را به او آموخته بود ، دغدغه های خود را چنین دانست: آرزویم این است که کاری ثابت داشته باشم. من امروز ممکن است سر کار باشم اما بعدش ممکن است تا 4 ماه آینده هیچ مشتری پیدا نکنم و بیکار بمانم. دیگر آرزوی من داشتن اتحادیه است. من مشتری هایم را خودم پیدا می کنم و با دادن کارت ویزیت خود به دوست و آشنا و مردم و یا تبلیغ در اینترنت مردم از حضور ما آگاه می شوند. اخیراً در شغل ما افراد زیادی آمده اند و قیمت ها را پایین تر از رقم واقعی خود می گویند. مثلاً من برج معروف خیابان نواب را حدود 2 میلیون تومان قیمت داده بودم ، اما دیدم شخصی تنها با 500 هزار تومان رفته و شیشه های آنجا را تمیز کرده است. این ها باعث می شود تا کار ما هم لطمه ببیند. از این رو لزوم داشتن یک اتحادیه برای ما مهم است. از طرفی کم پیش می آید که کارفرماها در قراردادی که با ما می بندند بیمه ما را نیز متعهد شوند. خیلی از ماها در هنگام کار بیمه هم نیستیم و همه چیز پای خودمان است. در پایان آرزو می کنم که همه جوانان موفق شوند و زندگی من هم همانند سایر جوانان طوری شود که دیگر هشتمان گروی نهمان نباشد.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر