به بهانه برخی اظهارات سیاسیون در هفته دفاع مقدس؛
برای دفاعی که مقدس است
اکبر نگاهی
داشتم ترانه پرچم سفید محسن چاووشی را گوش می کردم حال و هوای دوران کودکی و جنگ و حس نوستالوژیک دوران جنگ را برایم یادآوری کرد.
چندسال پیش همین روزها بود که به مناسبت هفته دفاع مقدس با حاج جواد زنجانی از یادگاران دوران دفاع مقدس در استان اردبیل مصاحبه کردیم، راستش
آخرین جمله های این ترانه ،چهره متاثر و صدای بغض آلود حاج جواد زنجانی را برایم زنده می کند که پس از گلایه های سنگین از مصادره دفاع مقدس به نفع جریان خاص و برخی گروههای سیاسی می گفت از جنگیدن پشیمان نیست و اگر بازهم چنین اتفاقی روی دهد من "هنوز معتقدم باز باید جنگید."
زمانی که صدام و دارو دسته اش به مردم ایران و خاک آن حمله کرد کودکی بودم 3-4 ساله که رویای توپ ودوچرخه و مداد رنگی در سرم بود و جهان را از دریچه تلویزیون میدیدم و با شادیهای «حنا دختری در مزرعه»، «بل و سباستین» و «خانواده دکتر ارنست» میخندیدم و در اندوهشان میگریستم و روزی که جنگ تمام شد نوجوانی بودم که رویای نقاش شدن و شاعری و نویسندگی دست از سرش برنمی داشت.
آن روزها حتی وقتی هواپیما های عراقی را بر بالای سر شهرمان اردبیل دیدیم و مدرسه مان به خاطر بمباران چند روزی تعطیل شد برخلاف آرزوهامان که مثل تمام کودکان دبستانی عاشق تعطیلی بودیم، تازه فهمیدم که تعطیلی چقدر میتواند تلخ وناراحت کننده باشد.
این حکایت 8 سالی است که در ذهن من نقش بسته است. امّا آنچه بیرون از این موقعیت رخ داد، هشت سالی بود که پیر و جوان و مرد و زن طعم تلخ و شیرین یک”دفاع مقدس” را میچشیدند. مردانی با نهایت ایثار و با دستهایی خالی در برابر ماشین جنگی دشمن ایستاده بودند که جهانی را پشت سر خود داشت. زنانی هر روزه پسران و همسران و برادران خود را با آب و قرآن بدرقه میکردند و چندی بعد بر نعش خونین شان نوحه میخواندند. برای کودکانی که تازه زبان باز کرده بودند و”بابا” را تمرین میکردند، یک قاب عکس روی تاقچه را نشان میدادند و....
هنوز از پس سالهای بسیار مردانی در کنج خانهها وآسایشگاهها زخم هایشان را میشمارند و به دشواری کندن کوه، نفسهایی پر از گاز خردل تولیدشده در کارخانههای شیمیایی اروپا بیرون میدهند. زنانی چشم به در دوختهاند و هنوز حسرت یک تشییع جنازه را در چشم و قلب خود زنده نگه داشتهاند.
آن روزها همه این حماسه ها، دردها و زخمها برای همه مردم ایران بود. شادیها و خندههای فتح خرمشهر، مهران و فاو، بین همه مردم تقسیم میشد. همه ملت سهمی مساوی از دلتنگیها و گریههای مادران، همسران و کودکان داغدیده داشتند.
در آن سالها جنگ و پیامدهای زشت و زیبای آن، موضوعی ملی و فراجناحی بود. "کریم عالم" رفیق جبهه و جنگ عمویم که از پوکه های گلوله هایش جا کلیدی و زیر سیگاری درست کرده و برایم هدیه می داد، همیشه می گفت بخاطردفاع از آب و خاک و دین و ناموس این مرزو بوم جبهه رفته، می گفت یه سربازه، هرگز نگفت اصولگراست! یا اصلاح طلب!
امّا چندی است که اتفاقات عجیبی این هشت سال مهم از تاریخ معاصر ایران را تهدید میکند. با پایان جنگ و شدت گرفتن اختلافات سیاسی گروههای داخلی و ایجاد صف بندیهای جدید و تشکیل جناحهای سیاسی مختلف، برخی از این گروها نگاهی دیگر به این مقولهانداختهاند. همان که شاید بتوان عنوان «چشم طمع» را بر آن نهاد.
برخی سعی در مصادره این سرمایه بزرگ ملی کردهاند. خود را منتسب به جنگ و جبهه کرده و رقیب را درپشت خاکریزهای دشمن تعریف میکنند. همه تلاشهای خود را در جهت احیای ارزشهای جهاد و شهادت میدانند و رقیب را در اردوگاه حمله کنندگان به کشور و قاتلان فرزندان ایران، ارزیابی میکنند و در این راستا هیچ ترسی از تحریف تاریخ نیز به دل راه نمیدهند و چندان نگرانی از بابت قضاوت آیندگان نیز ندارند. برخی دیگر نیز در چند سال اخیر چنان تبلیغاتی به راهاندا ختهاند که گویی ذرهای انگیزه دفاع از خاک و وطن در نزد رزمندگان و جانبازان و شهیدان یافت نمیشد.
در این میان دو نکته قابل تامل است:
اول/تحریف تاریخی که هنوز مردم ایران و جهان از آن فاصله نگرفتهاند و بسیاری از نقش آفرینان اصلی آن در قید حیات هستند، چیزی عاید آنان نمیکند و عاقبتی جز رسوایی نصیبشان نمیکند.
دوم/پاک کردن بخشی از تاریخ یک سرزمین و نادیده گرفتن بخشی از انگیزههای مردان و زنان آن در دفاع مقابل متجاوزین، خیانتی آشکار به میهن است. چرا که همین تاریخ، روزی فارغ از جناح بندیهای سیاسی و ملاحظات حزبی، اسناد و مدارک خود را در دفاعیهای به جهانیان ارائه میکند و تحریف کنندگانش را پای میز محاکمهای میکشاند که هیات منصفهای به وسعت «افکار عمومی» حکمش را صادر خواهد کرد.
هیچ تردیدی وجود ندارد که دفاع مقدس و دشوار مردم ایران در برابر متجاوزان اگر چه تحت تاثیر حوادث بزرگی مانند واقعه عاشورای سال 63 هجری و فرهنگ خونبار شیعی بوده است، اما انگیزهای همچون دفاع از آب و خاک و ناموس این مرزو بوم نیز جانفشانیها و ایثارگریها را آسان کرده است.
همه اینها که گاه با جدیت گفته وگاه به گلایه مطرح گشت و باب درد دل شد، به بهانه ترانه ی پرچم سفید بود! پرچم سفیدی که پس از درد دل چند دقیقه ای با مخاطبانش و بردن آنها به دوران دفاع مقدس اینگونه تمام میشود…
هشت سال زندگی با همین دردا گذشت/ هشت سال آزگار سخت بود اما گذشت/ واسه پرچم سه رنگ، زیر پرچم سفید/ من هنوز معتقدم باز بایدجنگید...
چندسال پیش همین روزها بود که به مناسبت هفته دفاع مقدس با حاج جواد زنجانی از یادگاران دوران دفاع مقدس در استان اردبیل مصاحبه کردیم، راستش
آخرین جمله های این ترانه ،چهره متاثر و صدای بغض آلود حاج جواد زنجانی را برایم زنده می کند که پس از گلایه های سنگین از مصادره دفاع مقدس به نفع جریان خاص و برخی گروههای سیاسی می گفت از جنگیدن پشیمان نیست و اگر بازهم چنین اتفاقی روی دهد من "هنوز معتقدم باز باید جنگید."
زمانی که صدام و دارو دسته اش به مردم ایران و خاک آن حمله کرد کودکی بودم 3-4 ساله که رویای توپ ودوچرخه و مداد رنگی در سرم بود و جهان را از دریچه تلویزیون میدیدم و با شادیهای «حنا دختری در مزرعه»، «بل و سباستین» و «خانواده دکتر ارنست» میخندیدم و در اندوهشان میگریستم و روزی که جنگ تمام شد نوجوانی بودم که رویای نقاش شدن و شاعری و نویسندگی دست از سرش برنمی داشت.
آن روزها حتی وقتی هواپیما های عراقی را بر بالای سر شهرمان اردبیل دیدیم و مدرسه مان به خاطر بمباران چند روزی تعطیل شد برخلاف آرزوهامان که مثل تمام کودکان دبستانی عاشق تعطیلی بودیم، تازه فهمیدم که تعطیلی چقدر میتواند تلخ وناراحت کننده باشد.
این حکایت 8 سالی است که در ذهن من نقش بسته است. امّا آنچه بیرون از این موقعیت رخ داد، هشت سالی بود که پیر و جوان و مرد و زن طعم تلخ و شیرین یک”دفاع مقدس” را میچشیدند. مردانی با نهایت ایثار و با دستهایی خالی در برابر ماشین جنگی دشمن ایستاده بودند که جهانی را پشت سر خود داشت. زنانی هر روزه پسران و همسران و برادران خود را با آب و قرآن بدرقه میکردند و چندی بعد بر نعش خونین شان نوحه میخواندند. برای کودکانی که تازه زبان باز کرده بودند و”بابا” را تمرین میکردند، یک قاب عکس روی تاقچه را نشان میدادند و....
هنوز از پس سالهای بسیار مردانی در کنج خانهها وآسایشگاهها زخم هایشان را میشمارند و به دشواری کندن کوه، نفسهایی پر از گاز خردل تولیدشده در کارخانههای شیمیایی اروپا بیرون میدهند. زنانی چشم به در دوختهاند و هنوز حسرت یک تشییع جنازه را در چشم و قلب خود زنده نگه داشتهاند.
آن روزها همه این حماسه ها، دردها و زخمها برای همه مردم ایران بود. شادیها و خندههای فتح خرمشهر، مهران و فاو، بین همه مردم تقسیم میشد. همه ملت سهمی مساوی از دلتنگیها و گریههای مادران، همسران و کودکان داغدیده داشتند.
در آن سالها جنگ و پیامدهای زشت و زیبای آن، موضوعی ملی و فراجناحی بود. "کریم عالم" رفیق جبهه و جنگ عمویم که از پوکه های گلوله هایش جا کلیدی و زیر سیگاری درست کرده و برایم هدیه می داد، همیشه می گفت بخاطردفاع از آب و خاک و دین و ناموس این مرزو بوم جبهه رفته، می گفت یه سربازه، هرگز نگفت اصولگراست! یا اصلاح طلب!
امّا چندی است که اتفاقات عجیبی این هشت سال مهم از تاریخ معاصر ایران را تهدید میکند. با پایان جنگ و شدت گرفتن اختلافات سیاسی گروههای داخلی و ایجاد صف بندیهای جدید و تشکیل جناحهای سیاسی مختلف، برخی از این گروها نگاهی دیگر به این مقولهانداختهاند. همان که شاید بتوان عنوان «چشم طمع» را بر آن نهاد.
برخی سعی در مصادره این سرمایه بزرگ ملی کردهاند. خود را منتسب به جنگ و جبهه کرده و رقیب را درپشت خاکریزهای دشمن تعریف میکنند. همه تلاشهای خود را در جهت احیای ارزشهای جهاد و شهادت میدانند و رقیب را در اردوگاه حمله کنندگان به کشور و قاتلان فرزندان ایران، ارزیابی میکنند و در این راستا هیچ ترسی از تحریف تاریخ نیز به دل راه نمیدهند و چندان نگرانی از بابت قضاوت آیندگان نیز ندارند. برخی دیگر نیز در چند سال اخیر چنان تبلیغاتی به راهاندا ختهاند که گویی ذرهای انگیزه دفاع از خاک و وطن در نزد رزمندگان و جانبازان و شهیدان یافت نمیشد.
در این میان دو نکته قابل تامل است:
اول/تحریف تاریخی که هنوز مردم ایران و جهان از آن فاصله نگرفتهاند و بسیاری از نقش آفرینان اصلی آن در قید حیات هستند، چیزی عاید آنان نمیکند و عاقبتی جز رسوایی نصیبشان نمیکند.
دوم/پاک کردن بخشی از تاریخ یک سرزمین و نادیده گرفتن بخشی از انگیزههای مردان و زنان آن در دفاع مقابل متجاوزین، خیانتی آشکار به میهن است. چرا که همین تاریخ، روزی فارغ از جناح بندیهای سیاسی و ملاحظات حزبی، اسناد و مدارک خود را در دفاعیهای به جهانیان ارائه میکند و تحریف کنندگانش را پای میز محاکمهای میکشاند که هیات منصفهای به وسعت «افکار عمومی» حکمش را صادر خواهد کرد.
هیچ تردیدی وجود ندارد که دفاع مقدس و دشوار مردم ایران در برابر متجاوزان اگر چه تحت تاثیر حوادث بزرگی مانند واقعه عاشورای سال 63 هجری و فرهنگ خونبار شیعی بوده است، اما انگیزهای همچون دفاع از آب و خاک و ناموس این مرزو بوم نیز جانفشانیها و ایثارگریها را آسان کرده است.
همه اینها که گاه با جدیت گفته وگاه به گلایه مطرح گشت و باب درد دل شد، به بهانه ترانه ی پرچم سفید بود! پرچم سفیدی که پس از درد دل چند دقیقه ای با مخاطبانش و بردن آنها به دوران دفاع مقدس اینگونه تمام میشود…
هشت سال زندگی با همین دردا گذشت/ هشت سال آزگار سخت بود اما گذشت/ واسه پرچم سه رنگ، زیر پرچم سفید/ من هنوز معتقدم باز بایدجنگید...
نظر شما