داستانک/

دلواپسی

|
۱۳۸۹/۱۲/۰۶
|
۱۰:۵۱:۰۰
| کد خبر: ۲۲۶۷۵
دلواپسی
فرمود: «فردا کودکانم در این بیابان پی پناهی می گردند.»
باشگاه جوانی برنا/عطیه رحمانی - تهران

خم شد.
چیزی از زمین برداشت.
باز خم شد.
چیزی از زمین برداشت.
دوباره و چندباره.
نزدیک رفتم به پرسش.
نگاه کرد به آتش های فراوان سپاه دشمن.
فرمود: «فردا کودکانم در این بیابان پی پناهی می دوند.»
دستهایش پر بود از خارهای بیابان.
شب عاشورا بود.



* اثر منتخب سومین جایزه ادبی داستان کوتاه کوتاه عاشورایی


***

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر