اصولگرایان؛ وحدت یا تفرق؟
هدف جریان اصولگرایی از برگزاری چنین نشستهایی کاملاً روشن است. «عبرت از گذشته» به تعبیر یکی از اصولگراهای حاضر در نشست چیزی نیست جز جلوگیری از تکرار شکست انتخابات ریاستجمهوری و البته تکرار نسخه و ترکیب مجلس نهم برای انتخابات آتی این نهاد.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری برنا، میدان بازی سیاست در ایران، مختصاتی پیچیده و در عین حال مختص به خود دارد. آیا روند جریانهای سیاسی در ایران فرآیندی دمکراتیک است؟ مراد از دمکراسی تعریفهای دشوار نظری از این مفهوم نیست؛ بلکه تنها به این منظر توجه داریم که آیا منحنی قدرت در جریان های سیاسی ما از پایین به بالاست و یا بالعکس. متأسفانه جریان های قدرت در ایران همواره از بالا به پایین بوده است درست بر خلاف کشورهای توسعه یافته. یکی از دلایل این امر نبود احزاب و تشکهایی است که نقش واسطهها و میانجیها میان مردم با جریان های سیاسی را ایفا کنند. در فقدان چنین نهادهایی طبیعتاً فعالیت سیاسی رنگ و بوی خاص خود را گرفته و به تعبیری میتوان آن را سیاست جماعتی یا شاید هیأتی دانست. سیاست هیأتی بدین معناست که عدهای از به اصطلاح نخبگان سیاسی – در روندی کاملا مستقل و جدا از جامعه – سعی در تعیین مختصات و روندهای سیاسی کشور میگیرند. جان کلام اینکه مصداق بارز این وضعیت سیاسی را در روزهای اخیر در جریان «همایش همگرایی اصولگرایان » میتوان دید.
تقسیمبندی جریانهای سیاسی مؤثر در سیاست داخلی به دو کلیت اصولگرا و اصلاحطلب، دوگانهای است که ذیل خود طیفهای گوناگون سیاسی را در بر میگیرد. بیتردید در تاریخ 35 ساله انقلاب این دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب- البته نه با این عناوین - روند تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی ایران را رقم زده است. در میان طیفهای موسوم به اصولگرا میتوان سه گرایش مشخص را تشخیص داد:
الف) گرایش سنتی اصولگرایی شامل: جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین و جریان مؤتلفه.
ب) گرایش افراطی شامل: جبهه پایداری، جمعیت ایثارگران، جمعیت رهپویان.
ب) جریان جدید اصولگرایی (عملگرایان): جریانهای وابسته به محسن رضایی، محمدباقر قالیباف و علی لاریجانی.
انتخابات 24 خرداد 1392، به خوبی نشان داد استراتژیهای و راهبردهای هر کدام از این جریانها برای کسب قدرت تا حدود زیادی از دیگر طیفهای اصولگرا متفاوت است. برای مثال طیفهای نو اصولگرایی (عملگرایان) حاضر به پذیرش سیاستها و قرائتهای رادیکال طیف پایداری نیستند. اما به هر تقدیر نمیتوان منکر شد که جریان اصولگرایی برای آنکه در جدال با جناح رقیب اصلاح طلبی میدان و قافیه سیاست را نبازد نیازمند همپوشانی مواضع طیفهای مختلف خود است. هدفی که شاید به این سادگیها میسر نباشد. موفقیت اصولگرایی در یکدهه در انتخابات گوناگون بیش از آنکه محصول اتفاق نظر و وحدت در میان این گروهها باشد، ناشی از فقدان اخلاق سیاسی در پاس داشتن حق رقیب سیاسی – جریان اصلاحطلب – برای مشارکت در قدرت سیاسی است.
پیروزی روحانی در انتخابات ریاستجمهوری سال 92 نه محصول تغییر در اخلاق سیاسی انحصارگرایانه اصولگرایان، بلکه به دلیل به بن بست رسیدن اصولگرایان در بعد داخلی و بینالملل بود. دلیل این امر نیز چیزی نبود جز انحصارطلبی مفرط و تحمیل سیاستها و برنامههای غیرعقلانی جریان اصولگرایی در یک دهه گذشته به جامعه.
به هر روی با حضور روحانی در صحنه سیاسی کشور، قواعد بازی متفاوت از گذشته شده است و در منطق سیاسی نوین، جریان میانهرو اصولگرایی و اصلاحطلبی به دلیل ماهیت ائتلافی دولت روحانی میدان عمل گستردهتری خواهند داشت. در چنین شرایطی است که میتوان تقلا و تمنای طیف اصولگرایی را برای وحدت بهتر درک کرد. اما دقت نظری کوتاه در طیفهای تشکیل دهنده این جریان به خوبی نشان خواهد داد که امکان وحدت میان طیف های نو اصولگریانه (عملگرایانه) با طیف رادیکال و سنتی تا چه پایه ناممکن و غیر محتمل است چیزی که در انتخابات 1392 به خوبی شاهد آن بودیم.
در این میان جریان اصولگرایی برای نیل به وحدت مدعایی با چند مشکل اساسی و بنیادین روبروست الف) ضعف ساختاری و نهادی ب) نبود رهبری واحد - پس از بیماری آیتالله مهدوی کنی و سکوت معنادار آیتالله محمدی یزدی، آیا جریان اصولگرایی از شخصیتی جامع و مانع برای ایجاد تقریب و تعدیل مواضع طیفهای مختلف بهرهمند است؟ آیا مصباح یزدی میتواند چنین نقشی را ایفا کند؟ آیا این متفکر و رهبر معنوی جناح راست حاضر به تعدیل مواضع رادیکال خود خواهد بود؟ - در این میان مواضع مصباح در اجلاس همگرایی و وحدت اصولگرایی در 19 مهر، نشانی از تعدیل نداشت. ج) اختلاف در ایدئولوژی و استراتژیها و راهبردهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی طیفهای متنوع جریان اصولگرایی. د) تعیین نسبت و سهم هریک از این طیفها پس از موفقیت احتمالی در بازی سیاست. به هر روی انتخابات اخیر ریاست جمهوری نشان داد که طیف های نوین اصولگرایی (عملگرایان) از اقبال بهتری میان مردم بهرهمند. بر این اساس آیا عملگرایان حاضر خواهند بود سهم، نقش و وزنی برابر با طیف رادیکال و سنتی در ساختار قدرت داشته باشد؟
هدف جریان اصولگرایی از برگزاری چنین نشستهایی کاملاً روشن است. «عبرت از گذشته» به تعبیر یکی از اصولگراهای حاضر در نشست چیزی نیست جز جلوگیری از تکرار شکست انتخابات ریاستجمهوری و البته تکرار نسخه و ترکیب مجلس نهم برای انتخابات آتی این نهاد. با این حال باید منتظر ماند و دید «در فضای بیعملی و افسردگی اصولگرایان در سپهر سیاست» آیا نشستهایی از این دست با توجه به موانعی که پیشتر بیان شد، میتواند آن چنان که محمد کاظم انبارلویی میگوید در نهایت منجر به «توفیق [مجدد] اصولگرایان در مدیریت مجلس و دولت [همانند] یك دهه اخیر» گردد!!! انتخابات مجلس دهم به خوبی آرایش نیروهای سیاسی کشور و بخشی از دورنمای آتی سیاسی کشور را بازنمایی میکند، به تعبیری میتوان گفت انتخابات پیشروی مجلس نمایانگر جدال بزرگان سیاست ایرانی خواهد بود.