کوله‌ی‌عاقبت‌بخیر

|
۱۴۰۴/۱۲/۱۶
|
۱۷:۳۸:۲۹
| کد خبر: ۲۳۱۸۶۱۲
کوله‌ی‌عاقبت‌بخیر
برنا-گروه استانها:روایت‌_فتح از قلم خبرنگار برنا برای دانش آموزان شهید مدرسه میناب و کوله‌ی‌عاقبت‌بخیر منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری برنا هرمزگان، کوله‌ها معمولاً مسئولِ حمل کردنِ اشیا هستن.

اما گاهی وقتا هم میتونن تو دلشون یه قصه‌‌ رو

حمل کنن و از یه شهر کوچیک به یه دنیای بزرگ ببرنش.

خورشید سوزان میناب طلوع کرده بود و کم کم باید راهی مدرسه میشدیم

"آخه هزاربار بهت گفتم کتاباتو از شب قبل بذار تو کیفت!"

مامان همینجور که زیرلب غُر میزد، زیپمو بست و منو داد دستِ بابا.

"ببخشید مامانش قول میده بار آخرش باشه."

باباشم با لبخند دسته‌هامو گرفت و انداختم رویِ دوش دخترک.

واقعا بارِ آخرش بود.

بار آخرش بود که منو روی دوشش میذاشت

و بدو بدو میرفت سمت مدرسه تا برایِ دوست صمیمی‌ش تعریف کنه که باباش بهش قول داده اگه شاگرد اول شه، امسال تابستون میبرتش سفر.

"بابام گفت این سفری که میخوایم بریم بیشترش پیاده‌رویه. گفت باید وسیله‌هامو بذارم تو کوله‌م و فقط اونو با خودم ببرم. وای خیلیییی ذوق دارم زودتر تابستون شه. حالا به نظرت کوله صورتی‌مو ببرم یا یه کوله‌ی تازه بخرم...؟"

به من نگاه کرد و دلم لرزید.

کاش منو با خودش ببره.

کاش منو هیچ‌وقت از خودش جدا نکنه.

اما دشمن نذاشت!

موشک‌ها من رو از دخترکم جدا کردن.

نه تنها من که ۱۶۸تا کوله‌ی دیگه هم بی‌صاحب شدن.

من، اینجا، تویِ این دنیا، لایِ آوارهای مدرسه‌ی "شجره‌ی طیبه" جا موندم.

من، هم از سفرِ اربعین و هم از سفرِ بهشتی همراهِ دخترک جا موندم...

حالا من موندم و لکه‌های خونی که

رویِ رنگِ صورتیم جاخوش کردن

و میتونن شهادت بدن که منم عاقبت بخیر شدم:

کوله‌ی عاقبت بخیر:)

نگارنده: اسـرا‌ بـرکم

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر