جنگ رمضان و روابط قدرتهای جهانی
سیدجلال دهقانی فیروزآبادی دبیر شورای راهبردی روابط خارجی در یادداشتی نوشت: جنگها، قابلههای تاریخ و مولّد نظم منطقهای و جهانی هستند؛ جنگها همیشه یکی از مهمترین علل و عوامل تغییر و تحولِ کارگزاری و ساختاری قدرت در سطوح منطقهای و جهانی بودهاند.
میزان این تأثیرگذاری بنا بر وسعت و شدت جنگها متفاوت و متغیر است. طبعاً جنگهای جهانیِ پرشدت و پردامنه که قدرتهایِ بزرگ درگیر آن هستند، بیشترین تغییرات را درپی دارند. جنگهای منطقهای با ایجاد تغییرات در توزیع قدرتِ درون منطقهای، مناسبات قدرت در سطح بینالمللی را متأثر و متحول میسازند.
ماهیت و منزلت کشورهای منطقهای درگیر در جنگ، موقعیت ژئواستراتژیک منطقه، شدت و فراگیری نبرد، عوامل تعیینکننده در درجه و میزان تغییر و تحول روابط قدرتهای جهانی بهشمار میروند. شدت و ضریب تأثیرِ جنگهای ملی بر روابط قدرتهای جهانی بسته به اینکه بین چه کشورهایی با چه ویژگیها و مختصاتی و در چه منطقهای رخ دهد، فرق میکند.
جنگِ تحولآفرین و بازیساز
همه عوامل تعیینکننده در تغییر و تحول مناسبات قدرت بر این واقعیت دلالت دارد که «جنگ سهبعدی» رمضان، تأثیرات شگرف و ژرفی بر مناسبات و بازی قدرتِ جهانی دارد و خواهد داشت. چون این «جنگِ نامتقارن و نامتوازن»، از همه ویژگیهای یک «جنگ مولّد»، بازیساز و تحولآفرین در مناسبات قدرت جهانی برخوردار میباشد.
در سطح ملی، نبرد رمضان بهصورت «جنگ وجودی» برای ایران و «جنگ اعتبار» و حیثیت برای آمریکا و رژیم اسرائیل درآمده است؛ با این تفاوت که برای آمریکا و رژیم اسرائیل، یک «جنگ انتخابی» و برای ایران یک «جنگ تحمیلی» است.
همچنین در این یادداشت آمده است؛ در سطح منطقهای، دو مؤلفه تعیینکننده به جنگ رمضان بُعدِ منطقهای میبخشد: اول، دخالت و مشارکت مستقیم و غیرمستقیم و نهان و آشکار کشورهای منطقه در عملیات نظامی علیه ایران. دوم، راهبردِ سهلایهای ایران بهمعنای «تصاعد افقی» مبنیبر متنوعسازی، گسترشِ گستره جغرافیایی، و فرسایشیکردن؛ «سیاسی سازی»؛ و «تشدید اقتصادی» جنگ.
ازاینرو، جنگ رمضان بیتردید یک جنگ منطقهای بهشمار میرود. در تراز جهانی، حضور یک قدرت بزرگ در یک طرف جنگ، ازیکسو، و حمایت و پشتیبانی لجستیکی متحدین آمریکا از عملیات نظامی، و تأثیرگذاری بر اقتصاد بینالملل، ازسویدیگر، بُعدِ جهانی آن را تعریف و تضمین میکند. بنابراین، جنگ رمضان در کانون سه حلقه هممرکزِ ملی، منطقهای و بینالمللی قرار دارد که پیامدها و بازتابهای راهبردی برای روابط و بازی قدرت در سطح جهانی دارد.
بازتابهای راهبردی جنگ
دهقانی فیروزآبادی همچنین تاکید کرد: جنگ رمضان، بازتابها و پیامدهای راهبردی بلندمدت دارد و مناسبات قدرتها را در سه سطح ملی، منطقهای، و بینالمللی تحت تأثیر قرار میدهد؛ برآیند این سه، تغییر و تحول در مناسبات و بازی قدرتها در صحنه جهانی را بهبار میآورد. باتوجه به هممرکزی این سه حلقهی راهبردی، تأثیرات جنگ بر قدرت ملی بازیگران درگیر، بیواسطه یا باواسطه، به سطوح منطقهای و بینالمللی تسرّی مییابد.
سطح ملی
ایران: جنگ رمضان، بهصور مختلفی قدرت ملی و رابطهای ایران را متأثر میسازد که بازتاب شدید و عمیقی بر روابط قدرتهای جهانی دارد. مهمترین تأثیرات جنگ بر قدرت ملی ایران را میتوان در این موارد خلاصه کرد: احیا، فعلیت بخشی و فعالسازی قدرت ژئوپلیتیک ایران؛ بسط گستره و تعمیق عمق راهبردیِ ژئوپلیتیک ایران؛ آزادسازی قابلیتها و ظرفیتهای ژئوپلیتیک انرژی ایران در قالب کنترل هوشمند تنگه هرمز؛ احیا، اثبات، و اعتباریابی قدرت بازدارندگی سرزمینی ایران با محوریت توان موشکی؛ موازنهسازی ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک در برابر مزیت تکنولوژیک دشمن؛ تقویت، تحکیم و تعمیق نقش تعیینکننده ژئوپلیتیک در سیاست و روابط خارجی ایران؛ تقویت هویت و روحیه ملی و حس میهندوستی ایرانی؛ بازتولید قدرت تابآوری و بازدارندگی مردممحوری ایران؛ بازتولید فناوریهای قدرت نرم ایران متجلی در راهبرد «دفاع موزاییکی» آن؛ ارتقاء عاملیت، سطح و تراز بازیگری، و قدرت چانهزنی راهبردی ایران در سطوح منطقهای و بینالمللی. برایند این عناصر قدرت ملی، ابطال برداشت و روایت ایران ضعیف و مؤید برآمدن ایران قوی در سایه تابآوری و مقاومت ملی است که نقش بسیار مهمی در روابط قدرتهای منطقهای و جهانی ایفا میکند.
رژیم صهیونیستی: جنگ رمضان، بیش از دو بازیگر دیگر، قدرت و منزلت راهبردی رژیم اسرائیل را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. چون قدرت این رژیم ذاتی نبوده بلکه عاریتی و نیابتی از آمریکا، یکبعدی و مبتنی بر برتری تکنولوژیک است. جنگ وابستگی راهبردی رژیم اسرائیل به آمریکا؛ آسیبپذیری ژئوپلیتیک و فقدان عمق استراتژیک آن را برملا کرد. فراترازاین، جنگ رمضان این واقعیت مهم را آشکار ساخت که رژیم اسرائیل «پارهسنگ راهبردی» آمریکاست. ازاینپس، رژیم اسرائیل در ارزیابی راهبردی، «آمریکاپلاس» برآورد میشود. بهگونهای که این رژیم بدون کمک و حمایت آمریکا حتی قادر به تأمین بقا و حیات خود نیست؛ و ناگزیر باید خود را در ذیل آمریکا تعریف و جانمایی کند. درنتیجه، ارزش و اهمیت راهبردی رژیم اسرائیل در راهبرد دفاعی آمریکا نیز کاهش مییابد. زیرا، آمریکا برای تأمین امنیت و منافع حیاتی خود نمیتواند به توان راهبردی رژیم اسرائیل اعتماد و اتکا کند. بنابراین، درباره روابط آتی رژیم اسرائیل و آمریکا دو سناریو قابل ترسیم است. سناریوی اول، تحکیم، تعمیق و تشدید حمایت راهبردی بیقیدوشرط آمریکا از رژیم اسرائیل. سناریو دوم، تضعیف و تعدیل حمایت راهبردی بیقیدوشرط آمریکا از رژیم اسرائیل، ازیکسو، و توسعه و تعمیق روابط با چین، روسیه و هند، ازسویدیگر. پایان جنگ با هر نتیجهای، سناریوی دوم را محتمل میسازد. به همین دلیل این سه کشور راهبرد «بیطرفی مثبت» را در قبال جنگ اتخاذ کردهاند.
آمریکا: جنگ رمضان تا بیستمین روز خود، نتایجی برخلاف اهداف و انتظارات اولیه آمریکا و در جهت تضعیف قدرت و راهبرد آن بهبار آورده است. برخی از مهمترین تأثیرات جنگ بر قدرت آمریکا عبارتند از: کاهش مشروعیت، اعتبار و قدرت نرم آمریکا؛ آشکار شدن نقاط ضعف و آسیبپذیریهای آمریکا برای رقبا و دشمنان و استفاده از آنها برای رقابت و مقابله با آمریکا؛ بیاعتمادی و تردید متحدین به توان و تعهد آمریکا در تأمین امنیت آنها؛ کاهش میزان تعیینکنندگی قدرت نظامی آمریکا در تأمین اهداف سیاسی و اقتصادی این کشور؛ به بیان دیگر، ناتوانی آمریکا در تبدیل قدرت و مزیت نظامی به دستاوردهای سیاسی و اقتصادی مطلوب که بهمعنای شکست آمریکا در جنگ است؛ زیر سؤال رفتن روایت و واقعیت هژمونی آمریکا بهویژه در منطقه غرب آسیا. برایند این تأثیرات، مناسبات قدرتهای بزرگ را به نفع چین و روسیه و به ضرر آمریکا متحول میسازد. بهگونهای که عاملیت، قدرت بازیگری و چانهزنی چین و روسیه در رابطه با آمریکا بهطور کلی و در منازعه تایوان و جنگ اوکراین را افزایش میدهد.
سطح منطقهای
این استاد دانشگاه همچنین بیان کرد:جنگ رمضان باعث تغییر و تحولات شگرفی در ساختار و روابط قدرتها در منطقه غرب آسیا خواهد شد. بیتردید، نظام و نظم منطقهای نوینی از خاکستر این جنگ متولد خواهد شد. مهمترین عناصر هویتبخش این نظم نوخاسته عبارتند از: افول هژمونی منطقهای آمریکا؛ ارتقاء نقش راهبردی و تعیینکننده ایران؛ افزایش ادراک از تهدید رژیم اسرائیل بهعنوان عامل اصلی ناامنی و بیثباتی منطقهای؛ افزایش نفوذ و حضور چین و روسیه در منطقه؛ تقویت روابط متوازن چین و روسیه با ایران و اعراب در قالب سیاست «بیطرفی فعال»؛ تغییر الگوهای دوستی و دشمنی حول محور ایران و رژیم اسرائیل؛ افزایش ضریب تعیینکنندگی ژئوپلیتیک انرژی و تنگه هرمز؛ تقویت «سیاست هجینگ» بهمعنای مصونسازی و مدیریت ریسک در سیاست خارجی اعراب در بستر خودمختاری راهبردی منطقهای؛ تقویت و توسعه روابط راهبردی شورای همکاری خلیج فارس با چین و روسیه در عین حفظ وابستگی امنیتی و دفاعی به آمریکا. در زمینه روابط اعراب با ایران و رژیم اسرائیل سه سناریو قابل تصور و تحقق است: اول، عادیسازی، تقویت و توسعه روابط و اتحاد و ائتلاف با رژیم اسرائیل؛ دوم، عادیسازی، تقویت و توسعه روابط و اتحاد و ائتلاف با ایران؛ حفظ روابط متعادل و متوازن توأمان با ایران و رژیم اسرائیل در قالب راهبرد «موازنهسازی» که در بردارنده اهداف ومنافع راهبردی آنها نخواهد بود. شواهد و قرائن بر احتمال تحقق بیشتر سناریو سوم دلالت دارد.
سطح بینالمللی
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی در ادامه تاکید کرد: ابعاد بینالمللی جنگ رمضان، تاثیر بر روابط و مناسبات قدرتهای بزرگ را اجتنابناپذیر میسازد. این تأثیرگذاری در دو سطح کارگزاری و ساختاری صورت میگیرد. مهمترین پیامدهای ساختاری جنگ رمضان ازاین قرارند: تسهیل و تسریع شکلگیری و استقرار نظم بینالمللی چندقطبی؛ تقویت الگوی مدیریت سهگانه آمریکا، چین و روسیه در نظام موازنه قوای بینالمللی؛ تضعیف اتحادهای لرزان آمریکا و تعمیق شکاف اعتماد با متحدان؛ بازتعریف نقش و کارکرد ناتو و روابط فراآتلانتیک در اثر تعمیق شکاف بین آمریکا و اروپا؛ تضعیف انسجام درونی و سپس کارکرد ناتو در نظام بینالملل؛ برهمخوردن موازنه قوا در منطقه آسیا- آرام به نفع چین؛ تغییر توازن قدرت جهانی از ایالات متحده به سمت چین. در سطح کارگزاری نیز این بازتابهای راهبردی جنگ قابل توجه است: کاهش نسبی قدرت تعیینکنندگی بلامنازع آمریکا در نظام بینالملل در اثر فرسایش منابع، انرژی، و توان نظامی و مشروعیت سیاسی آن؛ افزایش عاملیت، توان بازیگری و اهرمهای چانهزنی چین و روسیه در تعامل، رقابت، و تقابل با آمریکا، بهویژه در منازعه تایوان و جنگ اوکراین، در اثر کاهش قدرت رقابت ژئوپلیتیکی این کشور؛ تضعیف عاملیت و قدرت تأثیرگذاری و چانهزنی اروپا در جنگ اوکراین؛ تلاش اتحادیه اروپا برای خوداتکایی راهبردی در اثر تضعیف ناتو؛ تشدید عاملیت و آزادی عمل بیشتر چین در دریای جنوبی چین و منطقه آسیا- آرام؛ تلاش چین برای کاهش وابستگی به انرژیهای فسیلی، تنوع بخشی به منابع تأمین انرژی و کاهش وابستگی به نفت خاورمیانه، برقرسانی، خودکفایی، و تولید انرژیهای تجدیدپذیر.
با اینحال، باید توجه داشت که چین و روسیه در تعامل با آمریکا در چهارچوب الگوی «مدیریت قدرتهای بزرگ» رفتار میکنند. ازاینرو، چین و روسیه سیاست بیطرفی مثبت را درقبال جنگ اتخاذ کردهاند. سیاستی که ایجاب میکند همزمان روابط راهبردی خود را با همه کشورهای درگیر در جنگ حفظ کنند. رأی ممتنع روسیه و چین به قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت در قالب این سیاست قابل تحلیل است. این بدان معناست که قدرتهای بزرگ، برپایه اصل تفکیک، روابط با یکدیگر را مستقل از روابط با دیگر بازیگران تعریف و تعقیب میکنند.
انتهای پیام