قدمت، اصالت و شکوه سال؛ قصه استقلال ۸۰ ساله
هشتاد سال شمعی فروزان در دل تاریخ، نوری که از عمق جان ایران برمیخیزد و بر بلندای آسیا میدرخشد. این تنها یک عدد نیست؛ این قامتِ راستینِ اصالتی است که در دلِ فوتبال و ورزش این سرزمین روییده و شاخ و برگ دوانده است.استقلال، نه زاده امروز و دیروز، که میراثِ دیرینِ نسلی است که رؤیای شکوه و افتخار را در سر داشتند؛ رویایِ فتح، رویایِ بالندگی، رویایِ شکوه. آن بذری که در سال ۱۳۲۴ در خاکِ ایران کاشته شد، امروز به درختی کهنسال بدل گشته، با سایهای گسترده بر سرِ میلیونها عاشق و دلداده. سایهای از جنسِ غرور، از جنسِ تاریخ، از جنسِ آبیِ بیکران.اینجا، تنها زمینِ چمن نیست که شاهدِ سِیرِ حوادث است؛ اینجا، خودِ تاریخ نفس میکشد. از امجدیه تا آزادی، هر وجب از این خاک، حکایتِ عشقهای بیبازگشت، حماسههای فراموشنشدنی، و لحظاتی است که قلبها را به تپش انداخته است.استقلال، داستانی است از زنان و مردانی است که با تمامِ وجود، پیراهنِ آبی را نه فقط پوشیدند، که زندگی کردند. آنان که نامشان در کوچهپسکوچههایِ شهر، در سینهیِ هواداران، و در بایگانیِ تاریخ، چونان گوهری تابناک، حک شده است.اصالتِ استقلال، در صدایِ تشویقهایِ بیامانِ سکوهاست؛ در فریادهایی که در اوجِ پیروزیها، یا در تلخیِ شکستها، هرگز خاموش نمیشوند. این اصالت، در رگهایِ هر هواداری که با عشقِ آبی زاده شده و با آن نفس میکشد، جاری است.استقلال، پیوندی است ناگسستنی میانِ نسلها؛ از آنانی که اولین بار، نامِ دوچرخهسواران را شنیدند، تا امروزیان، همانها که نسل زد میخوانندشان و خواهان و موفق به تغییر همه چیز شدند و خواهند شد جز باشگاهشان که در قلبشان ریشه دوانده. حالا همانها هستند که شولای آبی بر تن، اسامی بزرگان استقلال را دوره میکنند و با شور و شعف، نامِ استقلال را فریاد میزنند.در رقصِ پیچِشِ توپ در هوا، در صلابتِ قدمها بر زمین، در نگاهِ خیرهیِ تماشاگران، روحی دمیده شده است؛ روحی از جنسِ گذشت، از جنسِ تعصب، از جنسِ ایستادگی. استقلال، تنها یک باشگاه نیست؛ مجموعهای است از خاطراتِ مشترک، از آرزوهایِ دستیافتنی، از اسطورههایی که نامشان، چونان ستارهیِ قطبی، راهنمایِ راهِ ماست؛ و چه زیباست حکایتِ جاودانگیِ استقلال در پهنهیِ زمان! شاهان به زیرِ خاک خفتند، رهبرانِ و بزرگان جهان، عصایِ اقتدارشان در دست، روزی به تاریخ پیوستند. سیاستمداران، با تمامِ تدبیرها وهای و هوی خود، در گذرِ ایام، خاطرهای بیش نخواهند بود.امپراتوریها، گاه بنا نهاده و گاه فرو ریختهاند و حتی کشورهای بزرگی از پهنه گیتی پاک شدند، اما استقلال به مانند مأوایش، کهنسرزمین آریایی، چونان نگینی بر تارکِ تاریخ، همچنان پابرجاست.این آبیِ سترگ، با هر تغییری در دنیا، با هر دگرگونی در سیاست و قدرت، همچنان با صلابت ایستاده و نفس میکشد. چرا که ریشههایش نه در قدرتهایِ زودگذرِ دنیوی، که در عشقِ بیپایانِ میلیونها هوادار، و در اصالتِ ورزشِ نابِ این سرزمین، فرو رفته است.پرافتخارترین و قدیمیترین باشگاه ایرانی در آسیا؛ نامی که لرزه بر اندامِ رقبا میاندازد. این تنها یک ادعا نیست، آمار و ارقام، گواه این مدعاست. استقلال، نامی است که در قارهیِ کهن، مترادف با پیروزی و سربلندی است. آن جامها، نشانِ زرینی است بر سینهیِ افتخاراتِ این باشگاه؛ گواه آنکه چگونه مردانی با غیرت و تعصب، پرچمِ استقلال ایران را بر فرازِ آسیا به اهتزاز درآوردند.هر قهرمانی، هر پیروزی در عرصهیِ بینالمللی، نه تنها برای هواداران، که برای تمامِ ایران، مایه مباهات بوده و هست. این پرافتخاری و بالندگی، ارثیهای است گرانبها که نسل به نسل منتقل شده و همچنان ثبت خواهد ماند بر جریده عالم.هشتاد سال قدمت، قصهای که تمامی ندارد و کهنه نمیشود. این قصه زایش عشق و جنون است که با هر طلوعِ خورشید، تازهتر میشود. استقلال، با اصالتِ بیمانندش، با هویتی که از مردان و زنان آبیپوش و آبیدوست معنا گرفته، همچنان بر بلندایِ تاریخ خواهد ایستاد و زمزمهیِ فتح و افتخار را بر گوشِ زمان خواهد نواخت. این، قصه آبیِ جاودان است؛ قصه استقلال.