چرا سفر رئیس جمهور آمریکا به چین سختترین سفر است؟
شبکه الجزیره در یادداشتی تحلیلی درباره سفر رئیس جمهور آمریکا به چین به قلم «مارک فایفل» دیپلمات سابق آمریکایی نوشت: «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا، در حالی وارد پکن میشود که فضای سیاسی و راهبردی پیرامون این سفر، از همیشه پیچیدهتر و چندلایهتر به نظر میرسد. این سفر در شرایطی انجام میشود که سه روایت متفاوت درباره جایگاه قدرت آمریکا در جهان شکل گرفته است؛ روایاتی که هرکدام، برداشت متفاوتی از موقعیت واشنگتن در برابر چین ارائه میدهند.
در روایت نخست، حامیان ترامپ معتقدند او با دستاوردهایی وارد پکن میشود که طی آن تلاش کرده سیاست آمریکا در قبال چین را بازتعریف کند؛ از افزایش ظرفیت تولید انرژی داخلی گرفته تا محدودسازی دسترسی چین به فناوریهای پیشرفته و همچنین اعمال فشار بر کشورهایی که در تأمین انرژی بازارهای آسیایی نقش دارند.
اما در روایت دوم، منتقدان عمدتاً از جناح چپ سیاسی آمریکا، این سفر را نشانهای از فشارهای فزاینده بر دولت ترامپ میدانند؛ فشاری که به باور آنها ناشی از بحرانهای همزمان در مناطق مختلف، از جمله تنشهای خاورمیانه و نوسانات بازار انرژی است. این گروه معتقد است واشنگتن در موقعیتی قرار گرفته که کنترل کامل بر روند تحولات جهانی برایش دشوار شده است.
در سوی دیگر، برخی از جریانهای تندرو در حوزه امنیت ملی آمریکا اساساً معتقدند این سفر نباید انجام میشد. به باور آنها، چین در حالی میزبان رئیسجمهور آمریکا است که همچنان به خرید نفت از برخی مناطق تحریمشده ادامه میدهد و در عین حال، سیاستهای خود را در تقابل با فشارهای واشنگتن تنظیم میکند.
همزمان، برخی از چهرههای حزب دموکرات نیز بر این باورند که ترامپ در شرایط ضعف به پکن میرود؛ چراکه فشارهای اقتصادی، هزینههای جنگها و نارضایتی داخلی، توان چانهزنی آمریکا را کاهش داده است. به اعتقاد آنها، افزایش قیمت انرژی و فرسایش سیاسی ناشی از بحرانهای بینالمللی، دست واشنگتن را در مذاکرات با چین محدودتر کرده است.
نویسنده در ادامه با اشاره به تجربههای تاریخی، از جمله سفرهای دیپلماتیک در دوران دولت جورج بوش، یادآوری میکند که چین همواره در بزنگاههای حساس بینالمللی توانسته از تمرکز قدرتهای جهانی در دیگر نقاط بهرهبرداری کند؛ مشابه شرایطی که در گذشته، همزمان با رویدادهای بزرگ جهانی، تحولات ژئوپلیتیکی مهمی در مناطق دیگر رخ داده است.
در این چارچوب، سفر ترامپ به پکن نیز در بستری انجام میشود که همزمان چند بحران جهانی در جریان است. بهویژه وضعیت خاورمیانه و مسیرهای حیاتی انتقال انرژی که از طریق تنگههای استراتژیک عبور میکنند، به یکی از محورهای اصلی نگرانی تبدیل شدهاند. این مسیرها نقش مهمی در تأمین انرژی اقتصادهای بزرگ، از جمله چین، دارند و هرگونه اختلال در آنها میتواند پیامدهای گستردهای به همراه داشته باشد.
نویسنده معتقد است در شرایط فعلی، رقابت میان آمریکا و چین به شکل فزایندهای بر اساس «فشار در برابر فشار» تعریف میشود؛ به این معنا که هر دو طرف از ابزارهای اقتصادی، تجاری و ژئوپلیتیکی برای اعمال نفوذ استفاده میکنند. آمریکا از تعرفهها، محدودیتهای فناوری و ائتلافهای امنیتی بهره میگیرد، در حالی که چین با اتکا به قدرت تولیدی، زنجیره تأمین جهانی و وابستگی بازارها به کالاهای خود، در برابر این فشارها مقاومت میکند.
در این میان، ایران نیز به عنوان یکی از بازیگران مؤثر در معادلات انرژی جهانی مطرح میشود؛ بهویژه از طریق تأثیرگذاری بر مسیرهای حیاتی انتقال انرژی که نقش تعیینکنندهای در ثبات بازارهای جهانی دارند. همین موضوع باعث شده است که مسائل مربوط به انرژی، بهطور مستقیم وارد مذاکرات میان واشنگتن و پکن شود.
سه سناریو
در ادامه تحلیل، سه سناریو برای نتیجه این سفر مطرح میشود. در سناریوی نخست، احتمال دستیابی به توافقی اضطراری میان دو کشور وجود دارد؛ توافقی که در آن آمریکا تلاش میکند چین را به کاهش تنشهای منطقهای و مدیریت بهتر روابط انرژی ترغیب کند، در مقابل امتیازاتی در حوزه تجارت و فناوری به پکن ارائه میدهد.
در سناریوی دوم، چین ممکن است با این تحلیل وارد مذاکرات شود که زمان به نفع آن عمل میکند و با توجه به شرایط سیاسی داخلی آمریکا، ضرورتی برای امتیازدهی جدی احساس نکند. در این حالت، گفتوگوها بیشتر جنبه نمادین پیدا کرده و اختلافات ساختاری همچنان پابرجا میمانند.
اما در سناریوی سوم، محتملترین وضعیت از نگاه برخی تحلیلگران، برگزاری یک نشست پرزرقوبرق، اما کمنتیجه است؛ دیداری که در آن توافقهای محدود اقتصادی امضا میشود، اما اختلافات اصلی در حوزه تجارت، فناوری و ژئوپلیتیک بدون تغییر باقی میماند.
در مجموع، به باور نویسنده، سفر ترامپ به پکن بیش از آنکه یک دیدار دیپلماتیک معمولی باشد، آزمونی از میزان توانایی آمریکا و چین برای مدیریت همزمان چند بحران جهانی است؛ آزمونی که نتیجه آن میتواند بر آینده نظم اقتصادی و سیاسی جهان تأثیر قابل توجهی بگذارد.
انتهای پیام/