حجابِ معاصر؛ وقتی حقیقت در پسِ نقاب پنهان میشود
خبرگزاری برنا البرز - ما از حجاب سخن میگوییم، اما از نوعی حجاب غافل هستیم که نه با پارچه، بلکه با کلمات و روایتها ساخته شده است: «حجاب معاصر». این حجاب، همان پردهپوشیِ ظریف و در عین حال خفقانآورِ رسانه است. رسانه با این آرایه، نه آینهای برای حقیقت، بلکه فیلتری برای کژنمایی است. او به ما خوراک ذهنی میدهد تا دقیقاً به همان چیزی فکر کنیم که او میخواهد، و همان چیزی را دغدغه کنیم که او برایمان طراحی کرده است.
این اسارت ذهنی، گاه در اوج هیجانات اجتماعی خودنمایی میکند. در میان انبوه جمعیت میلیونی که برای تشییع پیکر رهبر شهید آمده بودند و در میان اشکهای طلبِ حلالیت، بسیاری از مردم، ناخواسته در بند این حجاب بودند. آنها در میانِ آن همه عشق، از شدت تأثیرگذاری روایتهای جهتدار، شاید نمیدانستند که بخشی از توجهشان به جای درک واقعیتهای استراتژیک، به سمت دغدغههایی منحرف شده است که رسانه برایشان ساخته بود.
قدرت این حجاب در رسانههای فارسیزبان، در بازسازی واقعیتها نهفته است. چهرههایی مانند مراد ویسی، شریفی زارچی و دیگرانی که در این جریان قرار دارند، با استفاده از این ابزار، اجازه نمیدهند مردم حقیقت را با چشمِ خود ببینند. وقتی زیرساختهای حیاتی کشور در چنگالِ جنگ یا بحران قرار میگیرد، این حجاب است که اجازه میدهد عدهای با تردیدی ساختگی بپرسند مگر ایران اصلاً زیرساخت دارد؟ یا با پخش شایعه فرار مقامات، سعی در فرو ریختن روحیه عمومی داشته باشند. اینها، تغذیهی ذهنیِ مردم است؛ تغذیهای که باعث میشود بدون تحقیق و مطالعه، روایتهای ساختگی را به جای حقیقت بپذیرند.
تاریخ، همواره شاهد این بازیِ مکارانه بوده است. زمانی که امیرکبیر با نگاهی آیندهنگر، از مردم خواست قابلمههای اضافی خود را برای ساختِ توپ و گلوله تقدیم کنند، انگلیسیها با استفاده از جادوی تبلیغات خود، حجابی بر چشم مردم کشیدند و فریاد زدند: آنها میخواهند وسیلهی خوردنِ شما را بگیرند تا گرسنه بمانید؛ و مردم، فریبِ این پردهپوشی را خوردند. نتیجه؟ تضعیفِ توان نظامی و در نهایت، تسخیرِ برخی شهرهای ما توسط انگلیسیها.
امروز نیز، ما در برابرِ همان حجابِ قدیمی، اما با ابزارهای نوین، تسلیم شدهایم. حجاب معاصر، مانعی بود میان ما و شناختِ رهبر شهید، توان داخلی و قدرت واقعی سرزمینمان. ما در برابر قدرت رسانهای، بیدفاع شدهایم؛ بیدفاع از این جهت که بدون مطالعه و بدون پرسشگری، اجازه دادهایم دیگران برای ما فکر کنند و برای ما دغدغه بسازند.
اگر میخواهیم از این اسارت رها شویم، باید یاد بگیریم که از میان این پردههای رنگارنگ، با نگاه خودمان به واقعیت بنگریم؛ نه با چشمان پروژه بگیران و مزدوران.