از لاماسیا تا آکادمیهای خاموش؛ چرا اروپا به جوانها اعتماد میکند اما ایران نه؟
به گزارش برنا، فوتبال اروپا سالهاست فهمیده که گرانترین ستاره آینده، لزوما بازیکنی نیست که باید از بازار نقلوانتقالات خریداری شود؛ گاهی او همین حالا در آکادمی باشگاه تمرین میکند. تفاوت در اینجاست که باشگاههای بزرگ اروپایی برای این استعدادها مسیر مشخصی از ردههای پایه تا تیم اصلی میسازند و وقتی زمانش برسد، از اعتماد کردن به آنها نمیترسند.
بارسلونا یکی از روشنترین نمونههای این تفکر است. لاماسیا در سالهای مختلف بازیکنانی مانند لامین یامال، گاوی، پدری، پائو کوبارسی و فرمین لوپز را پرورش داده و مهمتر از پرورش آنها، فرصت حضور در تیم اصلی را نیز در اختیارشان گذاشته است. یامال و کوبارسی در سنی به ترکیب بارسلونا رسیدند که در فوتبال ایران، بسیاری از بازیکنان همسنوسالشان هنوز در حال جنگیدن برای دیده شدن هستند.
اما شاید یکی از جذابترین مثالها برای فهم این تفاوت، منیر الحدادی باشد؛ بازیکنی که مسیرش از آکادمی بارسلونا آغاز شد. منیر در لاماسیا رشد کرد، برای بارسلونا B به میدان رفت و در نخستین بازی رسمیاش برای تیم اصلی نیز گل زد. او حتی در مقطعی در کنار مسی، سوارز و نیمار بازی کرد و از او بهعنوان یکی از استعدادهای آینده بارسلونا یاد میشد.
اما منیر نتوانست آن انتظارات بزرگ را در سطح بارسلونا برآورده کند و مسیر حرفهایاش در ادامه به تیمهایی مانند والنسیا، آلاوس، سویا، ختافه، لاسپالماس و لگانس رسید. با این حال، داستان او یک نکته مهم برای فوتبال ایران دارد؛ بازیکنی که محصول یکی از معتبرترین آکادمیهای جهان بود و زمانی در بالاترین سطح فوتبال اسپانیا با اوج رقابت روبهرو شد، وقتی به استقلال آمد، همچنان نامی بزرگ و بازیکنی با اعتبار بینالمللی محسوب میشد. استقلال برای جذب او قراردادی دو ساله بست و ورودش به فوتبال ایران به یکی از مهمترین انتقالهای تاریخ لیگ تبدیل شد.
این مثال البته به معنای قابلمقایسه بودن فوتبال ایران با لاماسیا نیست؛ بلکه تفاوت اصلی دقیقاً در نوع نگاه به بازیکن جوان است. در بارسلونا، حتی اگر یک محصول آکادمی در رقابت با ستارههای بزرگ جهان نتواند در نخستین فرصتهایش انتظارات را برآورده کند، پایان مسیر او در همانجا رقم نمیخورد و باشگاه همچنان برای ادامه مسیر حرفهایاش برنامه دارد. در ایران اما بسیاری از بازیکنان جوان پیش از آنکه فرصت کافی برای تجربه، اشتباه و رشد پیدا کنند، از چرخه رقابت کنار گذاشته میشوند.
نمونههای داخلی هم نشان میدهند مشکل کمبود استعداد نیست. امیرمحمد رزاقینیا با اعتماد مهدی تارتار فرصت حضور در سطح حرفهای را پیدا کرد و حالا استقلال از این بازیکن استفاده میکند. همین اتفاق یک سوال مهم ایجاد میکند: چرا معرفی یک استعداد جوان در فوتبال ایران هنوز بیشتر به جسارت یک مربی وابسته است تا یک برنامه مشخص باشگاهی؟
بخش مهمی از پاسخ را باید در ترس از نتیجه جستوجو کرد. مربی ایرانی معمولا فرصت زیادی برای آزمون و خطا ندارد. یک شکست میتواند فشار هواداران و مدیران را افزایش دهد و در چنین شرایطی، استفاده از بازیکن باتجربه تصمیمی کمریسکتر به نظر میرسد. جوان اگر اشتباه کند، مربی باید پاسخ بدهد؛ اما اگر بازیکن باتجربه اشتباه کند، معمولا سوال کمتری متوجه انتخاب اوست.
مدیران باشگاهها نیز در این چرخه بیتاثیر نیستند. آنها هم نتیجه میخواهند و هم زیر فشار هوادار قرار دارند. هواداری که جام میخواهد، شاید حاضر نباشد برای ساخته شدن یک بازیکن ۱۸ یا ۱۹ ساله صبر کند. به همین دلیل، خرید بازیکن آماده معمولا انتخاب سادهتری از سرمایهگذاری روی استعدادی است که ممکن است یک یا دو فصل برای رسیدن به سطح مطلوب زمان نیاز داشته باشد.
در این میان، آکادمیهای باشگاههای بزرگ ایران با یک سوال جدی روبهرو هستند: محصول نهایی آنها کجاست؟
تراکتور یکی از نمونههایی است که این سوال درباره آن جدیتر مطرح میشود. این باشگاه بازیکنان جوانی را از آکادمی به تمرینات تیم بزرگسالان رسانده، اما فاصله میان حضور یک بازیکن در تمرینات و تبدیل شدن او به مهرهای ثابت و اثرگذار در تیم اصلی همچنان وجود دارد. مسئله فقط معرفی بازیکن نیست؛ مسئله این است که چه تعداد از این استعدادها توانستهاند مسیر خود را تا سطح اول فوتبال ایران ادامه دهند و به بازیکنانی تبدیل شوند که هوادار نامشان را با افتخار به زبان بیاورد.
این مسئله فقط مربوط به تراکتور نیست. پرسپولیس و استقلال نیز سالهاست با همین چالش مواجهاند. اگر آکادمی قرار باشد فقط بازیکن تولید کند اما تیم بزرگسالان همچنان برای پر کردن ترکیب خود به خریدهای متعدد متکی باشد، حلقه اصلی این زنجیره یعنی «اعتماد» همچنان مفقود خواهد بود.
فوتبال ایران برای تغییر این شرایط بیش از هر چیز به یک نگاه بلندمدت نیاز دارد. باشگاه باید برای بازیکن جوان مسیر مشخص تعریف کند؛ از تیمهای پایه تا تیم دوم و سپس تیم اصلی. مربی باید بداند که معرفی بازیکن جوان بخشی از پروژه فنی باشگاه است و مدیر نیز باید برای نتیجه گرفتن از این پروژه زمان بدهد.
در فوتبال مدرن، آکادمی فقط محل آموزش فوتبال نیست؛ کارخانه تولید سرمایه است. لاماسیا با بازیکنانی مثل یامال و کوبارسی نشان داده که یک استعداد جوان میتواند هم آینده تیم را بسازد و هم ارزش اقتصادی بزرگی برای باشگاه ایجاد کند. ایران هم استعداد دارد، اما هنوز در مهمترین مرحله مشکل دارد: اعتماد کردن!
شاید ستاره بعدی فوتبال ایران همین حالا در یکی از آکادمیهای کشور تمرین کند؛ بازیکنی که فقط به یک فرصت نیاز دارد تا خودش را نشان دهد. سوال اصلی اما این است: چه مربی، چه مدیر و چه باشگاهی حاضر است برای پیدا کردن این ستاره، ریسک کند؟
گزارش: ترنم کشاورز
انتهای پیام/