دو قلعه، یک منطق؛ از صخره‌های الموت تا خشت‌های نارین

|
۱۴۰۵/۰۶/۱۰
|
۱۴:۳۸:۵۹
| کد خبر: ۲۳۸۴۱۹۴
یزد
برنا- گروه استانها: نگاهی به شباهت‌ها و تفاوت‌های دو کهن‌دژ ایرانی؛ از دژ اسماعیلیان در قزوین تا کهن‌دژ تاریخی میبد

به گزارش خبرگزاری برنا از یزد، در یک سوی ایران، بر فراز صخره‌ای در دل البرز، قلعه الموت ایستاده است؛ دژی که قرن‌ها نامش با مقاومت، محاصره و دولت اسماعیلیان گره خورده است. در سوی دیگر، در دل کویر یزد، نارین‌قلعه میبد بر تپه‌ای مشرف به شهر سر برآورده؛ کهن‌دژی که ریشه‌هایش به دوره‌های بسیار دورتر از تاریخ اسلامی می‌رسد. یکی سنگ را به خدمت گرفته و دیگری خشت را؛ یکی در دل کوه پناه گرفته و دیگری بر فراز شهری کویری نشسته است.

اما میان این دو، چیزی فراتر از شباهت ظاهری وجود دارد: هر دو بر یک اندیشه بنیادین در معماری دفاعی ایران استوارند؛ تبدیل جغرافیا، ارتفاع، آب و ساختار درونی قلعه به سلاحی برای بقا.

قلعه، در تصور ساده، مجموعه‌ای از دیوارها، برج‌ها و دروازه‌هاست؛ اما الموت و نارین‌قلعه نشان می‌دهند که دژهای ایرانی را نمی‌توان فقط با دیوارهایشان شناخت. در اینجا، خودِ زمین بخشی از قلعه است.

در الموت، صخره و پرتگاه نخستین دیوار دفاعی‌اند. قلعه در ارتفاعی نزدیک به دو هزار متر و بر روی یک برآمدگی سنگی ساخته شده و مسیر دسترسی به آن چنان دشوار بوده که طبیعت، بخش مهمی از کار مدافعان را انجام می‌داده است. ایرانیکا درباره دژهای اسماعیلی منطقه الموت و رودبار می‌نویسد که انتخاب ارتفاعات صخره‌ای، همراه با ذخیره‌سازی گسترده آذوقه و سامانه‌های آب، امکان مقاومت در برابر محاصره‌های طولانی را فراهم می‌کرد.

نارین‌قلعه اما نسخه کویری همین اندیشه نیست؛ محصول شرایط جغرافیایی و تاریخی متفاوتی است. این بنا یک «کهن‌دژ» شهری است؛ یعنی هسته‌ای دفاعی که در ارتباط با شهر تاریخی شکل گرفته و در طول زمان توسعه یافته است. پژوهش‌های معماری درباره نارین‌قلعه، آن را نمونه‌ای از کهن‌دژهایی می‌دانند که در شکل‌گیری و سازمان فضایی شهرهای تاریخی ایران نقش داشته‌اند.

اینجاست که نخستین تفاوت اساسی دو قلعه آشکار می‌شود.

الموت، دژی کوهستانی با کارکردی به‌شدت نظامی و سیاسی بود؛ نارین‌قلعه، کهن‌دژی شهری که حیات دفاعی آن با سازمان شهر پیوند خورده بود.

الموت در اواخر قرن پنجم هجری، پس از آنکه حسن صباح در سال ۴۸۳ق/۱۰۹۰م کنترل آن را به دست گرفت، به مرکز سیاسی، نظامی و فکری اسماعیلیان نزاری تبدیل شد. قلعه تنها یک پناهگاه نظامی نبود؛ بخشی از شبکه‌ای از دژها بود که در کوهستان‌های البرز، یکدیگر را پشتیبانی می‌کردند. یونسکو نیز در پرونده ثبت جهانی الموت و استحکامات وابسته، بر همین «شبکه دفاعی» تأکید کرده است؛ شبکه‌ای که علاوه بر پناهگاه نظامی، مرکز دانش و فرهنگ نیز بود.

نارین‌قلعه اما چندین قرن، و در برخی برآوردها هزاره‌ها، پیش از تبدیل شدن الموت به مرکز اسماعیلیان، در بستر تاریخ میبد شکل گرفته و دگرگون شده بود. بنابراین اگرچه ممکن است در نگاه نخست این دو بنا به دلیل برج و بارو، ارتفاع و ساختار دفاعی شبیه به هم به نظر برسند، نباید میان آنها یک رابطه مستقیم تاریخی فرض کرد.

شباهت آنها بیشتر در «منطق دفاع» است تا در «تبار تاریخی».

هر دو بنا به یک سؤال پاسخ داده‌اند: چگونه می‌توان در برابر دشمنی که از بیرون می‌آید، زمان خرید؟

پاسخ نخست، ارتفاع است.

پاسخ دوم، دشوار کردن مسیر دسترسی.

پاسخ سوم، ذخیره آب و آذوقه.

و پاسخ چهارم، ساختن فضایی که بتواند در شرایط محاصره تا حد امکان مستقل از بیرون دوام بیاورد.

در الموت، این منطق به شکلی افراطی در دل کوه اجرا شده است. دژهای اسماعیلی منطقه از سامانه‌های آب، مخازن، آب‌انبارها و راه‌های انتقال آب بهره می‌بردند؛ زیرا قلعه‌ای که بتوان به آن حمله کرد اما نتوان آبش را قطع کرد، می‌تواند ماه‌ها و حتی سال‌ها دوام بیاورد.

همین مسئله، یعنی آب، در نارین‌قلعه نیز اهمیت دارد؛ اما با زبان معماری کویر. ساختارهای خشتی و سازمان درونی قلعه نشان می‌دهند که سازندگان با اقلیم خشک و مسئله دسترسی به منابع حیاتی روبه‌رو بوده‌اند.

از این منظر، شاید جذاب‌ترین وجه مقایسه این دو قلعه نه دیوارهای آنها، بلکه مهندسی بقا باشد.

در الموت، کوه دشمن را متوقف می‌کند و سنگ به استحکامات تبدیل می‌شود.

در میبد، خشت و گل با اقلیم کویر سازگار می‌شوند و کهن‌دژ را به هسته‌ای مقاوم در برابر تهدیدهای بیرونی تبدیل می‌کنند.

حتی سرنوشت تاریخی این دو نیز تفاوت جالبی دارد.

الموت در قرن‌های میانه به نماد قدرت اسماعیلیان نزاری تبدیل شد؛ شبکه‌ای از دژها که با اتکا به موقعیت‌های طبیعی و ارتباط میان قلعه‌ها توانست در برابر قدرت‌های بزرگ زمان خود مقاومت کند. سرانجام در سال ۱۲۵۶ میلادی، در جریان یورش مغولان، قلعه پس از تسلیم سقوط کرد و بخش‌هایی از آن و کتابخانه مشهورش از میان رفت.

نارین‌قلعه اما بیشتر شبیه یک سند معماری زنده از تداوم شهر ایرانی است؛ بنایی که در دوره‌های مختلف تاریخی دگرگون شده و در ارتباط با شهر میبد معنا پیدا کرده است.

پس اگر بخواهیم این دو بنا را در یک قاب قرار دهیم، شاید نباید بپرسیم کدام‌یک «مقاوم‌تر» یا «نفوذناپذیرتر» بوده است. پرسش دقیق‌تر این است که چرا معمار ایرانی، در کوهستان و کویر، بارها به یک ایده بازگشته است: قلعه باید با محیط اطرافش یکی شود.

الموت برای دفاع، خود را به کوه سپرد.

نارین‌قلعه برای بقا، بر فراز شهر و در دل اقلیم کویر نشست.

یکی با صخره‌های تیز و پرتگاه‌هایش مهاجم را از نزدیک شدن بازمی‌داشت؛ دیگری با ارتفاع، دیوارهای ضخیم، ساختار چندلایه و پیچیدگی فضایی، رسیدن به قلب دژ را دشوار می‌کرد.

شاید به همین دلیل است که فاصله صدها کیلومتری میان قزوین و میبد، در نگاه نخست مانع مقایسه آنهاست، اما وقتی پای معماری دفاعی به میان می‌آید، این فاصله کمتر می‌شود.

الموت و نارین‌قلعه دو روایت از یک نیاز مشترک‌اند: نیاز انسان به ساختن پناهگاهی که بتواند در برابر ناامنی بیرون، تا حد ممکن دنیایی مستقل در درون خود بسازد.

و شاید راز ماندگاری این دو قلعه نیز همین باشد؛ آنها فقط دیوارهایی در برابر دشمن نبودند. هر دو، به شیوه خود، تلاش انسان ایرانی برای مهار جغرافیا و تبدیل آن به ابزار بقا را روایت می‌کنند.

نویسنده :
سمانه حسینی
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر