جواد مجابی در خانهاش بدرقه شد؛ آخرین وداع در کوی نویسندگان
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر برنا؛ کوی نویسندگان تهران صبح امروز (چهارشنبه ۱۸ شهریور) میزبان دوستداران و اهالی فرهنگ و هنر بود که برای آخرین وداع با جواد مجابی گرد هم آمده بودند.
پیکر این نویسنده، شاعر، طنزپرداز، نقاش و منتقد ادبی و هنری، از مقابل خانهاش در کوی نویسندگان تشییع شد تا برای خاکسپاری به سمت امامزاده طاهر کرج بدرقه شود.
محمود دولتآبادی، حافظ موسوی، یغما گلرویی، پوریا سوری، احترام برومند، لیلی رشیدی، شهاب مقربین، پری ملکی، توکا ملکی، اسدالله امرایی، مهرو نونهالی، مهشید نونهالی، محمدعلی جعفری، اصغر همت، بیژن صفدری، پوریا عالمی، شهرام کریمی، بهرنگ کیائیان، کاوه کیائیان و... در این مراسم حضور داشتند.
مراسم، پیش از آغاز سخنرانیها با صدای خود مجابی همراه شد؛ شعرخوانی او در فضای کوی نویسندگان پخش شد و در میان حاضران، یاد این نویسنده را با صدای خودش زنده کرد.
پوریا سوری که اجرای آیین بدرقه را بر عهده داشت، آغازگر سخنان مراسم بود. او با خواندن شعری با مطلع «دلم را به خاک وطن بسپارید» گفت: یکی از خردمندترین، ارزشمندترین و مهمترین نویسندگان و انسانهای ایران در میان ما نیست و قرار است او را بدرقه کنیم.
سوری در ادامه با اشاره به حضور اهالی فرهنگ و هنر و ساکنان کوی نویسندگان اظهار کرد: حتما دکتر مجابی هم از حضور شما خوشحال است. تلاش شده این مراسم بر مبنای همان استقلالی برگزار شود که مجابی همواره بر آن تاکید داشت و سالهای طولانی به آن پایبند بود؛ آن هم در خانهای که مجابی چندین دهه از زندگی خود را در آن گذراند و در آن شعر و داستان نوشت و نقاشی کرد.
در ادامه، پیکر جواد مجابی در میان حزن و اندوه حاضران به محل برگزاری مراسم رسید.
امیرحسن چهلتن، داستاننویس، نخستین سخنران مراسم بود. او ضمن تسلیت درگذشت مجابی به خانواده، دوستان و دوستداران ادبیات، گفت: امروز گرد هم آمدهایم تا آخرین دیدار را با یک چهره فرهنگی بسیار قدیمی داشته باشیم.
چهلتن در ادامه، به سابقه آشنایی خود با مجابی اشاره کرد و گفت این آشنایی به بیش از پنج دهه پیش بازمیگردد؛ دورانی که خود او جوان بود و فرصت آشنایی و معاشرت با چهرههای ادبی آن زمان را پیدا کرده بود.
او توضیح داد که دیدارهایش با مجابی در طول این سالها نظم ثابتی نداشت؛ گاهی ماهها از یکدیگر بیخبر بودند و در مقاطعی نیز، بهویژه زمانی که هر دو در هیئت دبیران کانون نویسندگان عضویت داشتند، هفتهای دو بار یکدیگر را میدیدند. به گفته چهلتن، حاصل این رابطه طولانی، دیدارها، گفتوگوها و خاطرات بسیاری بود.
این داستاننویس سپس بخشی از خاطرات مشترک خود با مجابی را مرور کرد و از جمله به ماجرای سفر با اتوبوس ارمنستان و همچنین قتل محمد مختاری و محمدجعفر پوینده اشاره کرد.
چهلتن در بخش دیگری از سخنانش به یکی از آثار قدیمی مجابی پرداخت؛ داستانی که حدود پنج دهه پیش، در تابستان ۱۳۵۸ در «کتاب جمعه» به سردبیری احمد شاملو منتشر شد و «مرگ در کاسه سر» نام داشت.
او درباره این داستان گفت: به نظر من، او در آن داستان چگونگی مرگ خودش را پیشبینی کرده بود.
سپس رضا سرور، نمایشنامهنویس و منتقد ادبی متنی را در سوگ جواد مجابی خواند.
در بخشهایی از این متن آمده است: «گفته شده است که با مرگ هر هنرمند، زندگی او به سرنوشت تبدیل میشود. در این گفته حقیقتی نهفته است؛ زیرا مرگ همان لحظه سرنوشتسازی است که در آن، جریان پرتلاطم زیست هنری با رسیدن به نقطه فرجامین، فرم نهایی و قابل ارزیابی خود را مییابد و بدل به میراثی برای آیندگان میشود. میراث هنری مجابی دامنه گستردهای دارد و طیف آن از نگارش داستان، شعر، نمایشنامه، فیلمنامه، نقد ادبی، سفرنامه و روزنامهنگاری تا تألیف «تاریخ طنز ادبی»، «تاریخ نقاشی معاصر ایران» و شناختنامهها را شامل میشود. این طیف متنوع فعالیت هنری مجابی در امتداد میراثی قرار دارد که هدایت از پایهگذاران آن بود و بر اساس آن، هنرمند برای ارتباطگیری هرچه وسیعتر با مردم، ناگزیر از استفاده از رسانههای متفاوت بود.»
او در ادامه بیان کرد: «مجابی به عنوان نویسندهای جامعالاطراف، طی شش دهه فعالیت پربار هنری، آثار متنوعی آفرید. در میان این آثار گوناگون، به وضوح میتوان دید که ذهنیتی واحد در فراسوی آنها نهفته است. این ذهنیت واحد، چه به هنگام آفرینش آثار ادبی و چه در نگارش آثار تحقیقی، همواره سه مؤلفه را به دقت در نظر دارد: تاریخنگری، طنز و تمثیل. مجابی همیشه نگاهی تاریخی به موضوعات داشت. گاه این نگاه تاریخی، مانند آنچه در رمان «تاریخ احضار» یک ملت را بازنمایی میکند، خود را نشان میدهد؛ گاهی مانند آنچه در منظومه «بر بام بم» میبینیم، شاعر تاریخ تیره و اندوهبار میهن را از ورای کنگرههای ویران مینگرد و گاهی همین تاریخنگری خود را در میل سوزان او به نگارش «تاریخ طنز ادبی» یا «تاریخ نقاشی معاصر» نشان میدهد. در هر فرم و قالبی که مجابی به آن پرداخت، فهم هر پدیدهای تنها در چشمانداز تاریخی آن معنا مییافت.»
سرور در پایان این متن با اشاره به یکی از آخرین گفتوگوهایش با مجابی اظهار کرد: «اگرچه من تصاویر متعددی از او در ذهن دارم، اما تصویری که امروز در خاطرم هست، برآمده از یکی از آخرین گفتوگوهایمان است. در بحبوحه جنگ، هنگام صحبت درباره ایران، مجابی به ناگهان مکث کرد و گفت از میان تمام حرفهایی که درباره ایران گفته شده، گفتار مصدق را از همه شاعرانهتر و زیباتر یافته است: «این وطن معشوقه ماست.» چه درون وطن باشی و چه در غربت، خیال معشوق دمی تو را به خود وام نمیدهد. مجابی عمری عاشقانه برای اعتلای فرهنگ وطنش کوشید و عاقبت، تا ساعاتی دیگر، در آغوش معشوق خویش آرام خواهد گرفت.»
در ادامه یغما گلرویی، شاعر و ترانهسرا، به صحنه آمد و شعری را که در سوگ مجابی سروده بود برای حاضران خواند.
محمد حسینی، نویسنده، دیگر سخنران این مراسم بود. او با اشاره به عنوان مطلبی که پس از درگذشت جواد مجابی با تیتر «آخرین نویسنده کوی نویسندگان درگذشت» منتشر شده بود، گفت: در بزرگی آقای مجابی هیچ حرفی نیست، اما میخواهم از ناستین عزیز تشکر کنم که چراغ حضور نویسنده در کوی نویسندگان را روشن نگه داشته است.
حسینی با اشاره به خاطرات خود از سالهایی که در فضای ادبیات فعالیت میکرد، گفت که بیش از سه دهه از ورودش به عرصه جدی ادبیات میگذرد و در این مدت، خانههای کوی نویسندگان برای او و بسیاری از همنسلانش تنها محل زندگی نویسندگان نبود، بلکه فضایی برای دیدهشدن و جدی گرفتهشدن نسل جوان ادبیات بود.
او با بغض از ناستین، همسر جواد مجابی، قدردانی کرد و گفت: من هم مثل بسیاری از دوستان، در همین خانه بزرگ شدم و رشد کردم. در تمام این سالها، بیش از ۳۰ سالی که افتخار داشتم از نوجوانی و جوانی وارد فضای جدی ادبیات شوم، تنها کسانی که شاید من و برخی از دوستانم را جدی میگرفتند، افراد ساکن این خانه بودند.
در ادامه پوریا عالمی، نویسنده در این مراسم بیان کرد: قرار بود، چند خطی از «پسرک چشمآبی» بخوانم، اما در یکی دو شبی که به این مراسم فکر میکردم دیگر به ادبیات فکر نمیکردم؛ به امکانی فکر میکردم که جواد مجابی و ناستین (همسر مجابی) برای ادبیات ایجاد کردند و به تبدیل کردن ادبیات به زندگی.
این نویسنده ادامه داد: برای همین، در یکی از صفحههای دفترم چند خطی درباره احترام به جواد مجابی، ناستین و پوپک نوشتم: اعتبار هر سرزمینی به کوهها و رودها و جنگلها و انسانهایش است و اعتبار کوهها و جنگلها و انسانها به استمرارشان و ایستادنشان. در روزگاری که کوهها و رودها و جنگلها دست از ایستادن برداشتهاند، صاحبان این خانه دست از بودن و زندگی برنداشتند.
عالمی گفت: در روزهای تاریکی و خستگی، چراغ این خانه همیشه روشن بود. در روزهایی که سکوت سراسری و فراگیر بود، امکان گفتوگو در این خانه شعله کوچک شمعی بود که ترس ما را از شب میریخت.
او با اشاره به نقش جواد مجابی در حمایت از نسل جوان ادبیات عنوان کرد: جواد مجابی، نویسندهای گشادهدست و جاری بود که در کنار خود فرصت رشد را برای نهالها و جوانترها فراهم میکرد و به آنها فرصت سایهگستری در کنار درختان کهنسال این خانه را میداد...
عالمی از شدت گریه نتوانست ادامه بدهد و پس از او ناستین جوادی، همسر جواد مجابی به صحنه آمد و گفت: به فرهنگیان بزرگی که امروز در خانه فرهنگی کوچک ما جمع شدهاند، خوشآمد میگویم. ای تنهاتر از من، کجای جهان ایستادهای؟ اینک و امروز رفیق روشنفکر ما، شاعر میهن زخمی ما، تصویرگر دوران، جان ما، روزنامهنگار دوران جنونآمیز ما، سرپرست خانواده فرهنگی ما، همسر و پدرمان، ما را تنها گذاشته است، اما راه پایان نیافته است.
او ادامه داد: خانواده فرهنگی او که طی ۵۰ سال بر نظم و هندسهای مشخص بنیان نهاده شده، راهش را ادامه خواهد داد. دریغ و درد که درست در فرصت دستیابی به مهمترین دغدغه زندگیاش که با شوق و هیجانی زایدالوصف شب و روزش یکی شده بود، آن موجود موذی که مغز او را هدف گرفت و او نتوانست کار شگرفش را به پایان برساند.
ناستین جوادی افزود: اما دیدن سیل خودجوش و خروشان فرزندان نادیدهمان که از عصر روز شنبه، ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، فضای مجازی را فروزان کرد، مهر تأییدی بود بر اینکه جواد مجابی مسیر درستی را پی نهاده و پیموده است. پرتو ستارههای روشن و درخشان از قلب کلمات و عکسها زبانه کشید و به عیان دیدم که تکههای جان بیتاب شاعر در تکتک آنان سوگوار و همپیوسته، جهان او را گسترش میدهند.
همسر جواد مجابی در ادامه با اشاره به همراهی برخی از چهرههای فرهنگی و ادبی در مدت بیماری او اظهار کرد: اما سهم آن دسته از نامداران دیدنی که از روز ۱۲ اردیبهشت تاکنون همواره برای بهبود احوال ناخوش او و ما به یاری آمدند، قصهای نامکرر و درازآهنگ است؛ قصهای که نوشته خواهد آمد.
ناستین جوادی در پایان با اشاره به سالهایی که در کنار جواد مجابی به مطالعه و شعرخوانی میپرداختند، گفت: روزها و سالهایی که متنهای کهن را میخواندیم، شعر مانند همیشه راه را در دوران و روزگاران دشوار هموار میکرد. به دلیل عشق مجابی به شور پرشرر مولوی، شعری از او میخوانم: «ای بیتو حرام زندگانی / خود بیتو کدام زندگانی...»
پس از آن پوپک مجابی، دختر جواد مجابی در مراسم بدرقه پدرش بیان کرد: زمانی که قرار شد، درباره پدرم صحبت کنم، ترجیح دادم بگذارم خود او با شما سخن بگوید و از میان شعرهایش بخشی را بخوانم.
او با اشاره به مجموعه شعر «عاشقانههای جدید» گفت: زمانی که این مجموعه قرار بود منتشر شود، پدرم به دلیل مشغولیت، گردآوری آن را به من سپرد. در این مسیر، با انبوهی از شعرهایی مواجه شدم که او طی سالها سروده بود و بارها در جمع خانواده و دوستان، شعرهای تازهاش را میخواند و با فروتنی نظر آنها را میپرسید. در جریان گردآوری این اشعار دریافتم که برای پدرم، «معشوق» از «میهن» جداییناپذیر است و در نهایت این مجموعه حول سه محورِ محبوب، میهن و یاران از دسترفته شکل گرفت.
او در ادامه با خواندن بخشهایی از شعرهای پدرش، از نسبت عمیق او با ایران، مردم و سرزمینش گفت و به شعری اشاره کرد که به باورش حالوهوایی پیشگویانه دارد؛ شعری که در آن از رفتن، ماندن و خاطرهای سخن گفته میشود که پس از رفتن شاعر نیز در این شهر و در شعر این کشور باقی خواهد ماند.
در پایان مراسم بدرقه جواد مجابی، محمود دولتآبادی گفت: یکی از جنبههایی که درباره او کمتر گفته شده، آشنایی عمیقش با ادبیات قدیم ایران بود.
این نویسنده پیشکسوت افزود: در بیش از ۱۰ سال اخیر، در گفتوگوهایی که با هم داشتیم، بیشتر درباره ادبیات قدیم صحبت میکردیم. گاهی جواد در تماس تلفنی نزدیک به یک ساعت درباره یک بیت از یک قصیده صحبت و آن را تفسیر میکرد و من بیشتر شنونده بودم.
دولتآبادی همچنین با اشاره به خانواده مجابی گفت: به ناستین، پوپک و حسین (دختر و پسر مجابی) خسته نباشید و تسلیت میگویم. در این دوران سخت فهمیدم که بیماریِ یک عزیز، برای خانواده و همراهان او گاهی از خود بیماری دشوارتر است. ناستین فقط همسر جواد نبود؛ برای او مانند مادر بود و در تمام این سالها با عشق و صبوری از او مراقبت کرد.
پس از آن دولتآبادی در سوگ مجابی چند بیت شعر خواند.
در پایان حاضران، پیکر جواد معروفی را با تشویق به سمت امامزاده طاهر بدرقه کردند.
انتهای پیام/