مردی که با رفتنش، بخشی از خاطرات ورزش سمنان هم رفت
مرتضی دهرویه نوشت :
فتحعلی قدس رفت؛ اما بعضی آدمها وقتی میروند، فقط یک نفر از میان ما کم نمیشود، بخشی از یک شهر، بخشی از یک خاطره و بخشی از یک دوران خاموش میشود...
روز جمعه، بیستم شهریور، میان انبوه خبرهایی که در فضای مجازی دستبهدست میشد، یک خبر بیشتر از همه دل دوستداران ورزش سمنان را لرزاند؛ خبری کوتاه، اما به اندازه تمام خاطرات یک عمر سنگین:
«فتحعلی قدس آسمانی شد.»
گاهی یک جمله فقط یک خبر نیست؛
گاهی یک جمله، پایان یک فصل از زندگی یک شهر است.
و خبر رفتن فتحعلی قدس از همان خبرها بود.
مردی که سالها در کنار ورزش ایستاد؛ نه فقط به عنوان دبیر ورزش، نه فقط مربی و داور در رشتههای مختلف، بلکه به عنوان یکی از آن آدمهایی که ورزش را با جانشان زندگی کرده بودند.
او از جنس آدمهایی بود که وقتی وارد یک سالن ورزشی میشدند، انگار بخشی از تاریخ همراهشان وارد میشد.
فتحعلی قدس، یک دفترچه خاطرات زنده بود؛
خاطراتی که در آن نام بسیاری از بزرگان ورزش امروز نوشته شده بود؛
آدمهایی که روزگاری شاگرد او بودند، از او آموخته بودند، از تذکرهای پدرانهاش شنیده بودند و امروز، شاید بیش از هر چیز، صدای خندههایش را به یاد خواهند آورد.
چه عجیب است زندگی...
آدمهایی میآیند، سالها کنار ما زندگی میکنند، به ما چیزی میآموزند، لبخند میزنند، دستمان را میگیرند، از موفقیتهایمان خوشحال میشوند و بیآنکه خودمان بفهمیم، آرامآرام بخشی از زندگی ما میشوند.
بعد یک روز، میشنویم که دیگر نیستند.
و تازه همان روز میفهمیم چقدر بودنشان را ساده گرفته بودیم.
فتحعلی قدس از آن آدمها بود.
از آن مردهایی که میتوانستی ساعتها روبهرویش بنشینی و حرف بزنی؛ از ورزش، از آدمها، از روزگار، از خاطرات و از روزهایی که دیگر تکرار نمیشوند.
حرفهایش خستهکننده نبود؛ چون حرفهایش از جنس زندگی بود.
هر خاطرهای که تعریف میکرد، انگار دریچهای به سالهای دور باز میشد؛ سالهایی که ورزش هنوز بیش از آنکه با عدد و عنوان و میز و صندلی تعریف شود، با رفاقت، مرام، معرفت و دل معنا پیدا میکرد.
او از آن نسل بود.
نسلی که اگر داوری میکرد، عدالت برایش مهم بود؛اگر مربی بود، دلش برای شاگردش میتپید؛اگر دبیر ورزش بود، موفقیت جوانها را موفقیت خودش میدانست؛و اگر با کسی اختلافی پیدا میکرد، کینه را تا سالها با خود حمل نمیکرد.
شاید بزرگترین سرمایه فتحعلی قدس همین بود:دلش جای کینه نبود.
مهربانی در وجودش ادا نبود؛ شخصیتش بود.
تواضعش نمایش نبود؛ عادتش بود.
و لبخندش، حتی در روزهای سخت بیماری، هنوز همان لبخندی بود که دیگران را از غم خودشان بیرون میکشید.
چه تصویر عجیبی...
مردی که خودش روی تخت بیماری بود، اما وقتی به دیدنش میرفتند، باز هم تلاش میکرد دیگران را بخنداند.
انگار نمیخواست کسی با اندوه از کنار او برود.
انگار حتی در آخرین روزهای زندگی هم میخواست حال آدمها خوب باشد.
و این شاید یکی از بزرگترین درسهایی است که از او برایمان باقی ماند.
او میتوانست از بیماریاش بگوید، از دردهایش، از روزهای سختش؛ اما ترجیح میداد لبخند بزند.
شاید خودش میدانست که آدمها بیشتر از آنکه کلمات ما را به خاطر بسپارند، حسی را که در کنار ما تجربه کردهاند، با خودشان حمل میکنند.
و فتحعلی قدس، حس خوب به جا گذاشت.
حالا که رفته است، تازه میفهمیم او فقط یک مربی یا داور یا دبیر ورزش نبود.
او بخشی از حافظه ورزش سمنان بود.
گنجینهای بود که سالها در میان ما راه میرفت.
از هر نسل ورزشکاران شهر، خاطرهای داشت؛
از هر سالن و زمین ورزشی، قصهای؛
از بسیاری از چهرههای قدیمی، نامی و از بسیاری از جوانانی که روزی شاگردش بودند، خاطرهای در ذهن.
اما افسوس...
گنجینهها هم روزی خاموش میشوند.
و امروز، بخشی از تاریخ شفاهی ورزش سمنان با رفتن فتحعلی قدس، برای همیشه از میان ما رفت.
شاید فردا، سالها بعد، جوانی بپرسد:
«فتحعلی قدس چه کسی بود؟»
و ما اگر بخواهیم او را در چند جمله معرفی کنیم، کار دشواری خواهیم داشت.
چگونه میشود مردی را که سالها با مردم زندگی کرده، در چند خط خلاصه کرد؟
چگونه میشود مهربانی یک انسان را اندازه گرفت؟
چگونه میشود خاطرات چند نسل را در چند جمله جا داد؟
شاید بهترین پاسخ این باشد:
فتحعلی قدس، از آن آدمهایی بود که وقتی زنده بودند، بودنشان را بدیهی میپنداشتیم و وقتی رفتند، فهمیدیم چقدر به حضورشان نیاز داشتیم.
این روزها ورزش ما بیش از همیشه به چنین آدمهایی محتاج است؛ آدمهایی که برای دیده شدن زندگی نمیکردند، برای خدمت کردن زندگی میکردند.
آدمهایی که ورزش را پلهای برای رسیدن به جایگاه نمیدیدند؛ ورزش برایشان خودش مقصد بود.
آدمهایی که نامشان را نه روی تابلوها، که در قلب شاگردانشان نوشته بودند.
و شاید تفاوت بزرگ فتحعلی قدس با بسیاری از آدمهای امروز همین بود.
او از نسلی بود که آدم بودن را قبل از مدیر بودن، مربی بودن، داور بودن و صاحب عنوان بودن یاد گرفته بود.
به همین دلیل است که رفتنش اینقدر سنگین است.
آدم خوب که میرود، فقط خانوادهاش عزادار نمیشود.
کوچهای از خاطرات خاموش میشود.
یک صدا کم میشود.
یک صندلی خالی میماند.
یک شماره دیگر پاسخ داده نمیشود.
یک نفر دیگر نیست که وقتی او را میبینی، بگویی:
«بیا بنشینیم، یک چای بخوریم و کمی از روزگار قدیم حرف بزنیم.»
و شاید دردناکترین قسمت ماجرا همین باشد.
ما بیشتر از آنکه برای رفتن فتحعلی قدس گریه کنیم، برای روزهایی گریه میکنیم که دیگر با او تکرار نخواهد شد.
برای خندههایش...
برای خاطراتش...
برای آن مهربانی بیادعا...
برای آن دل بیکینه...
برای آن مردی که میشد ساعتها کنارش نشست و از شنیدن حرفهایش خسته نشد.
زندگی همین است.
قرار نیست خوبها همیشه بمانند.
قرار نیست مهربانها همیشه کنارمان باشند.
قرار نیست آنهایی که دوستشان داریم، تا همیشه در همین خیابانها، همین سالنها و همین شهر قدم بزنند.
یک روز باید مسافر شوند.
اما بعضی رفتنها با رفتنهای دیگر فرق دارد.
بعضی آدمها که میروند، جای خالیشان پر نمیشود؛ فقط به نبودنشان عادت میکنیم.
و فتحعلی قدس از همان آدمهاست.
امروز اگر به سالنهای ورزشی سمنان نگاه کنیم، شاید او را نبینیم.
اگر میان جمع ورزشکاران قدیمی جستوجو کنیم، صندلیاش خالی است.
اگر سراغ آن خاطرات قدیمی برویم، صدایش را نمیشنویم.
اما کافی است چشمها را ببندیم...
هنوز میشود مردی را دید که با همان لبخند همیشگی نشسته است؛
هنوز میشود صدایش را در میان هیاهوی ورزش شنید؛
هنوز میشود خاطراتش را از سالهای دور ورق زد.
آدمهایی مثل فتحعلی قدس نمیمیرند؛ از جلوی چشم ما کنار میروند، اما در حافظه یک شهر ادامه پیدا میکنند.
شاید سهم ما از او همین باشد:
خاطراتش را فراموش نکنیم.
مرامش را فراموش نکنیم.
مهربانیاش را فراموش نکنیم.
و به یاد داشته باشیم که در روزگاری که خیلی چیزها تغییر کرده، هنوز میتوان انسانی بود که بیکینه، بیادعا و بیهیاهو، خوب زندگی کرد و خوب رفت.
فتحعلی قدس عزیز...
تو رفتی، اما برای رفتنت نمیشود فقط یک «تسلیت» ساده نوشت.
چون تو فقط یک چهره ورزشی نبودی؛
تو بخشی از خاطرات ما بودی.
و حالا ما ماندهایم و یک دنیا خاطره...
ماندهایم و جای خالی تو...
ماندهایم و حسرت اینکه چرا آدمهای خوب، اینقدر زود از میان ما میروند.
اما شاید برای تو، رفتن پایان نبود.
شاید آن سوی این سفر، جایی روشنتر منتظرت بود؛ جایی که دیگر بیماری نیست، درد نیست و خستگی نیست.
جایی که میتوانی دوباره همانطور که در این دنیا بودی، لبخند بزنی.
آرام و مهربان.
و اگر روزی آنجا کسی از تو پرسید:
«از کجا آمدهای؟»
شاید بگویی:
«از سمنان؛ از شهری که بخشی از عمرم را به ورزش و جوانهایش بخشیدم.»
و چه افتخاری بالاتر از اینکه انسان وقتی از این دنیا میرود، چیزی جز محبت و خاطره از خودش باقی نگذاشته باشد.
درگذشت این چهره ماندگار و پیشکسوت ورزش استان سمنان، زندهیاد فتحعلی قدس را به خانواده محترم ایشان، جامعه ورزش، شاگردان، دوستان، همکاران و همه کسانی که سالها از مهر و محبت او بهره بردند، صمیمانه تسلیت میگویم.
از خداوند بزرگ برای آن مرد مهربان، آرامش ابدی و همنشینی با اولیای الهی و برای خانواده و بازماندگانش شکیبایی مسئلت دارم.
سمنان، امروز یکی از مهربانترین مردان خاطرات ورزشیاش را از دست داده است؛
و ما، برای همیشه، جای خالی فتحعلی قدس را در گوشهای از قلبمان با خود خواهیم داشت.
یادش روشن، نامش ماندگار و روحش قرین رحمت الهی.