سینما چگونه می‌تواند از کالبدِ شهر به روح و هویتِ آن برسد؟

|
۱۴۰۵/۰۶/۲۱
|
۱۶:۱۳:۴۹
| کد خبر: ۲۳۸۸۲۵۴
قزوین
برنا- گروه استانها: قزوین؛ از «لوکیشن» تا «روایت زیست‌بوم» در قاب سینما/ سینما چگونه می‌تواند از کالبدِ شهر به روح و هویتِ آن برسد؟

به گزارش خبرگزاری برنا از قزوین، حمیدرضا ملازینل رئیس حوزه هنری استان قزوین در یادداشتی از روز سینما سخن گفته است. در این یادداشتآمده است: 

بهانه این یادداشت، روز سینماست؛ اما حرف اصلی درباره خود سینما نیست، درباره نسبتی است که سینما با جایی برقرار می‌کند که قصه در آن اتفاق می‌افتد. 

از آغاز پیدایش سینما، بخشی از لذت تماشای فیلم، سفر کردن به جهان آن بوده است. ما در قاب سینما فقط داستان آدم‌ها را دنبال نمی‌کنیم؛ به کوچه‌ها، خانه‌ها، شهرها و سرزمین‌هایی می‌رویم که احتمالاً پیش از آن هرگز ندیده باشیم و کم‌کم زبان، معماری، نور، سکوت، روابط و شیوه زندگی‌شان را حس می‌کنیم.

گاهی مکان روایت قصه فیلم تنها جایی برای وقوع ماجراست؛ پس‌زمینه‌ای که می‌توانست هر جای دیگری باشد. قصه اتفاق می‌افتد و مکان، صرفاً فضای وقوع آن است. اما گاهی مکان روایت چنان در روایت تنیده می‌شود که به بخشی از روح اثر تبدیل می‌گردد؛ آن‌چنان که تماشاگر پس از پایان فیلم، دلش می‌خواهد خود را به آنجا برساند، در کوچه‌هایش قدم بزند، آدم‌هایش را بشناسد و حتی به این افتخار کند که او نیز جزوی از آن موقعیت جغرافیایی است.

در چنین آثاری، مکان فقط «کجا»ی قصه نیست؛ خودش یکی از شخصیت‌های قصه است. گویی قصه، ریشه‌های خود را در خاک، معماری، لهجه، نور، صدا، مناسبات اجتماعی و حافظه جمعی آن مکان پیدا کرده است.

زیست‌بوم در سینما مجموعه‌ای است از تجربه‌های انسانی، تاریخی و فرهنگی؛ از شیوه زندگی مردم و نوع رابطه‌شان با یکدیگر تا آیین‌ها، ترس‌ها، امیدها، شغل‌ها، خاطره‌ها، زبان و حتی سکوت‌هایشان است. یک شهر زمانی در سینما حضور واقعی پیدا می‌کند از روح حاکم برشهر روایت شود.

از این منظر، سینما می‌تواند یکی از مهم‌ترین ابزارهای شناخت و بازشناسی یک سرزمین باشد. هر شهر، فراتر از خیابان‌ها و ساختمان‌هایش، داستان‌هایی دارد که هنوز روایت نشده‌اند. هر محله، هر روستا، هر خانه قدیمی، هر قهرمان گمنام و هر خاطره جمعی می‌تواند نقطه آغاز یک روایت سینمایی باشد. 

فیلم، اگر درست و عمیق ساخته شود، فقط تصویری از یک مکان ارائه نمی‌دهد؛ نگاه ما را به آن مکان تغییر می‌دهد.

توجه من در این میان به قزوین است؛ شهری که زیست‌بوم آن ظرفیت‌های فراوانی برای روایت سینمایی دارد. قزوین، هم مکان قصه است و هم خود قصه. باغستان، بازار، خانه‌های تاریخی، روستاها، دشت‌ها، کوهستان، مساجد و امام‌زاده‌ها، آب انبارها و محله‌هایش و ... حامل هویت قزوین هستند. در آن‌ها می‌توان درباره نسبت انسان با مکان، تغییرات اجتماعی، از دست رفتن یا حفظ کردن میراث، سفر و ماندن، قهرمانان روزمره و آینده یک شهر فیلم ساخت. اما برای این کار، پیش از هر چیز باید روح شهر را دید؛ نه کالبد را.

قزوین البته در قاب سینما و تلویزیون بی‌حضور نبوده است. فیلم «گاو» و سریال‌هایی مانند «شب دهم»، «جیران» و «بامداد خمار» در قزوین فیلم‌برداری شده‌اند. 

حضور این آثار در شهر، نشان می‌دهد که قزوین از نظر معماری، بافت تاریخی و قابلیت‌های تصویری، ظرفیت مهمی برای سینما و تلویزیون دارد. این حضور، برای شهری که بخشی از هویت خود را در معماری، تاریخ و حافظه‌اش نگه داشته، اتفاق کم‌اهمیتی نیست.

با این حال، مسئله اینجاست که قزوین در این نمونه‌ها بیشتر به عنوان لوکیشن دیده شده است تا یک زیست‌بوم؛ یعنی مکانی برای قرار گرفتن دوربین و پیش رفتن داستان. این حرف به معنای کم‌اهمیت دانستن فیلم‌ها و سریال‌ها نیست؛ هر اثر، پیش از هر چیز، به جهان داستانی خودش تعلق دارد. اما باید میان «فیلم‌برداری در یک شهر» و «روایت هنری از آن شهر» تفاوت گذاشت.

سینما چگونه می‌تواند از کالبدِ شهر به روح و هویتِ آن برسد؟

ممکن است دوربین در قزوین حضور داشته باشد، اما خود قزوین در روایت حضور پیدا نکند. خانه‌ها و کوچه‌ها دیده شوند، اما آدم‌های قزوین، حافظه شهر، نسبت مردم با این مکان‌ها و زندگی‌ای که در این جغرافیا جریان دارد، موضوع قصه نباشد. در این حالت، قزوین در قاب دیده شده، اما روایت نشده است.

یک شهر می‌تواند در فیلم‌ها و سریال‌های مختلف به تصویر کشیده شود، اما همچنان برای مخاطب ناشناخته باقی بماند. ممکن است تماشاگر بعد از دیدن یک اثر، معماری یا فضای قزوین را به یاد بیاورد، اما نداند این شهر چه گذشته‌ای دارد، مردمش چگونه زندگی می‌کنند، چه چیزهایی را از دست داده‌اند و به چه چیزهایی امید بسته‌اند. در این موقعیت شهر به جای روایت تنها دیده می شود.

پرسش اصلی این است که آیا قزوین در سینما صرفاً به عنوان یک پس‌زمینه حضور پیدا می‌کند یا می‌تواند به یک شخصیت تبدیل شود؟ آیا قرار است دوربین فقط از بناها و چشم‌اندازهای آن تصویری زیبا ثبت کند، یا می‌خواهد درباره انسان‌هایی که در این جغرافیا زندگی می‌کنند و مسائلی که با آن روبه‌رو هستند نیز حرف بزند؟ زیبایی و تماشایی بودن خوب است اما روایت است که ماندگار می‌شود.

اینجاست که سینما با هویت پیوند می‌خورد. قزوینی‌ها، خود را فقط از طریق شناسنامه و نشانی محل تولدشان تعریف نمی‌کنند؛ آن‌ها خود را با قصه‌هایی که درباره محل زندگی‌شان شنیده‌اند نیز می‌شناسند. اگر از یک شهر، روایت‌های دقیق، انسانی و عزتمند ساخته شود، مردم آن شهر نسبت تازه‌ای با خود و سرزمینشان پیدا می‌کنند. درست روایت کردن، نوعی هویت‌سازی است؛ و هویت، اگر از دل واقعیت و تجربه زیسته مردم برآمده باشد، می‌تواند زمینه‌ساز امید، تعلق و پیشرفت شود.

این روایت الزاماً به تولیدی پرهزینه و پرزرق‌وبرق نیاز ندارد. گاهی یک قصه ساده، اگر از دل زندگی بیرون آمده باشد، می‌تواند تصویر عمیق‌تری از یک شهر ارائه کند. داستان یک خانواده، یک معلم، یک هنرمند، یک کشاورز، یک نوجوان، یک مهاجر، یک پیرمرد یا یک محله، اگر درست روایت شود، می‌تواند بخشی از روح قزوین را با خود به جهان ببرد.

روز سینما می‌تواند فرصتی باشد برای پرسیدن این پرسش که قزوین چه سهمی در سینمای ایران دارد و سینما چه سهمی در شناخت قزوین؟ آیا ما تنها مصرف‌کننده تصویرهایی هستیم که دیگران از شهرمان ساخته‌اند، یا خودمان راوی سرزمین خویش نیز هستیم؟ آیا سینماگران به اندازه کافی به ظرفیت‌های روایی این زیست‌بوم توجه کرده‌اند؟ و آیا میان سینما، تاریخ، ادبیات، گردشگری و زندگی روزمره مردم، پیوندی واقعی شکل گرفته است؟

شاید یکی از مهم‌ترین کارکردهای سینما برای قزوین همین باشد: ساختن تصویری که قزوینی‌هل بتوانند خود را در آن ببینند و دیگران نیز از خلال آن، قزوین را نه فقط به عنوان نقطه‌ای روی نقشه، بلکه به عنوان زیست‌بومی زنده، صاحب هویت و برخوردار از آینده بشناسند.

آن‌وقت قزوین دیگر تنها جایی برای فیلم‌‌برداری نخواهد بود؛ خودش به قصه فیلم‌ها تبدیل می‌شود.

انتهای پیام

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر