سبقت برادر مانی حقیقی در محبوبیت با روایت‌های بی‌پرده و زندگی در مینودشت

|
۱۴۰۵/۰۸/۰۲
|
۲۲:۴۵:۴۷
| کد خبر: ۲۴۰۶۲۸۱
محمود حقیقی
انتشار گفت‌وگویی از محمود حقیقی با روایتی خاکی و متفاوت از خانواده مشهور گلستان، توجه بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی را جلب کرده است.

به گزارش گروه فرهنگ و هنر برنا، اخیراً گفت‌وگویی از محمود حقیقی منتشر شده که به واسطه لحظات جالب و نسبتاً خوشایندش برای مخاطبان، مورد توجه قرار گرفته است.

محمود از خاندان گلستان و حقیقی می‌آید؛ پدربزرگش ابراهیم گلستان است که نیازی به معرفی چندانی ندارد، پدرش نعمت حقیقی است که بخش اعظمی از دوران طلایی سینمای ایران را از لنز دوربینش ثبت کرده و برادرش، مانی حقیقی، نیز امروز به یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های این خانواده تبدیل شده است؛ حتی چهره‌ای شناخته‌شده‌تر از مادرش، لی‌لی گلستان. 

اما محمود مسیری را که در این خانواده طی شده، یعنی فعالیت در حوزه ادبیات و سینما، دنبال نکرده است. او در دشت‌های بکر مینودشت مشغول پرورش زیتون و روغن‌گیری از آن است. لبخندهایش مدام تصویر مانی را به ذهن متبادر می‌کند، اما لحن و شیوه بیانش انگار چندین پله از او جلوتر است. آدمی نسبتاً رک به نظر می‌رسد، اما آن‌قدر در تعریف تجربه‌هایش جذابیت دارد که مخاطب را در یک گفت‌وگوی دو ساعت و نیمه، میخکوب صفحه نمایشگر می‌کند. 

آن‌طور که خودش تعریف می‌کند، انسان دنیادیده‌ای است. در ۱۲سالگی راهی انگلیس شده تا دوران نوجوانی‌اش را در کنار ابراهیم گلستان سپری کند؛ بی‌آنکه بداند نام گلستان، در کنار همسرش فخری، با فروغ فرخزاد گره خورده است. او گلستان را فردی کاملاً دموکرات توصیف می‌کند؛ برداشتی که درست در نقطه مقابل روایت‌هایی قرار می‌گیرد که از زبان مادرش شنیده است. 

محمود می‌گوید در خانواده آنها رسم «دوری و دوستی» رواج داشته است. شاید برای همین هم باشد که او امروز در مینودشت کسب‌وکاری موفق راه انداخته و در حوزه کاری خودش نیز فردی خبره به نظر می‌رسد. به گفته خودش، دانستن زبان انگلیسی به کمکش آمده و انگلیسی‌ها او را برای احیای نخلستان‌های جنوب ایران انتخاب کرده‌اند. بااین‌حال، وقتی از سینما حرف می‌زند، کاملاً مشخص است که از خانواده‌ای برخاسته که هنر در شکل‌گیری جهان‌بینی اعضایش نقشی جدی داشته است. 

جایی از این گفت‌و‌گو، از علاقه‌اش به ویسکونتی و سینمای نئورئالیسم ایتالیا می‌گوید؛ از روزی که پدربزرگش پول تماشای آثار ویسکونتی را به او می‌دهد تا راهی لندن شود، به خانه کاوه، دایی‌اش، برود و یک هفته را با سینمای ایتالیا عشق‌بازی کند. از «روکو و برادرانش» می‌گوید و تأثیری که این فیلم بر او گذاشته است و بعد به سراغ «سوته‌دلان» می‌رود. او از مجید اسلامی و مرتضی فرشباف هم می‌گوید که به تقویت حلقه سینمایی گنبد کاووس کمک کرده‌اند و آثاری مانند «شطرنج باد» را برای مردم آن منطقه به نمایش می‌گذارند. از نعمت حقیقی یاد می‌کند که در بیمارستان بستری بوده و مسعود کیمیایی به دیدنش آمده است؛ دیداری که به روایت او، لحظات نابی را رقم زده است.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه