لطفا از جنس مردم باشید
به گزارش سرویس ورزشی برنا فوتبال دیگر هم دلی برانگیز نیست، این حقیقت را اهالی فوتبال بهتر از همه می دانند حتی اگر سعی در پنهان کردن آن داشته باشند. فوتبالی که سال های نه چندان دور یک بازی معمولی اش 100 هزار تماشاگر را به ورزشگاه می کشاند، حالا دربی سرخابی اش به زور 60 هزار تماشاگر دارد.
حالا در جام ملتهای آسیا همه نگاه ها به تیم ملی ایران است تا شاید این تیم طلسم ناکامی های متوالی فوتبال را بشکند و مردم دوباره با این رشته ورزشی آشتی کنند اما جامعه شناسان می گویند حتی اگر تیم ملی قهرمان جام ملتهای آسیا شود، رویکرد دوباره جامعه به فوتبال موقتی خواهد بود چون قهر اخیر تماشاگران با ورزشگاه ها و فاصله ای که میان مردم و فوتبال افتاده، فقط به خاطر نتایج ضعیف نیست که با چند نتیجه خوب همه چیز به فراموشی سپرده شود.
قطعا موفقیت تیم ملی در جام ملتها می تواند مثل صعود به جام جهانی و ... موج شادی در جامعه راه بیاندازد اما این موج درست مثل موج های قبلی با همان سرعت که اوج می گیرد، فرود می آید و دوباره فوتبال می ماند و تماشاگرانی اندک که دل و دماغ رفتن به ورزشگاه ها را ندارند. برای توجیه فاصله ای که میان فوتبال و مردم افتاده، هر کس دلیلی می آورد؛ یکی از نتایج ضعیف تیم های ملی و باشگاهی ما در میادین بین المللی می گوید، دیگری می گوید گرانی بلیت باعث شده مردم به ورزشگاه نروند و تماشای رایگان بازی ها از تلویزیون را ترجیح بدهند، یکی دیگر معتقد است زمانه عوض شده و سرگرمی های جدید جای فوتبال را گرفته اما عامل اصلی را باید در تغییر رویه فوتبالیست های ایرانی جستوجو کرد، فوتبالیست هایی که مردم برخلاف گذشته، دیگر آنها را از خودشان نمی دانند.
سال ها قبل فوتبالیست ها از جنس مردم بودند، مثل آنها لباس می پوشیدند، دغدغه های مشترکی با مردم داشتند، در کوچه و خیابان می شد آنها را سواره و پیاده میان مردم دید... بعضی ها راننده تاکسی بودند، گروهی مغازه داشتند، عده ای از آنها کارمند و کارگر شرکت های دولتی و خصوصی بودند و همه چیزشان به مردم عادی شباهت داشت.
حتی بعدها که پول بی زبان به فوتبال آمد و فوتبالیست ها به دلیل دریافت دستمزدهای قابل توجه از انجام مشاغل عادی بی نیاز شدند، باز هم ستاره های فوتبال خرج خود را از مردم جدا نکردند. آنها کمی شیک تر لباس می پوشیدند، اتومبیل شیک سوار می شدند و به قشر مرفهین جامعه پیوسته بودند اما هنوز میان مردم و با مردم بودند.
حالا اما قصه فرق می کند، حالا فوتبالیست های میلیاردر امروزی اتومبیلی سوار می شوند که مردم حتی نام آن را نمی دانند، لباسی می پوشند که مردم فقط نام مارکش را شنیده اند، در رستوران هایی غذا می خورند که پرداخت ورودیه اش در توان اغلب مردم نیست.
اینگونه می شود که وقتی یک فوتبالیست امروزی در خیابان قدم می زند، کمتر کسی برای گرفتن عکس و امضا سراغش می رود اما هنوز هم مردم به تماشای فوتبالیست های بازنشسته علاقه مندند و ستاره های دهه 60 و 70 فوتبال ایران با وجود این که موهای شان سپید و خاکستری شده، گرد پیری بر چهره شان نشسته و کیلوها اضافه وزن دارند، هر جا که باشند، مردم را دور خود جمع می کنند، مردم با آنها خاطره دارند و ستاره های سابق فوتبال را غریبه فرض نمی کنند.
در دوره بازیگری ستاره های بازنشسته، مردم بلیت می خریدند و به تماشای این ستاره ها می رفتند اما حالا مردم با خودشان می گویند «پولش را یکی دیگه بگیرد و حرصش را من بخورم؟! من فریاد بزنم و در سرما و گرما روی سکو بنشینم و یکی دیگه مازراتی سوار شود؟!» حقیقت همین است، ستاره های فوتبال ایران در دهه های 40، 50 و 60 که پول هنوز حرف اول و آخر فوتبال را نمی زد، محبوب مردم بودند، در دهه 70، با ورود پول، ستاره های محبوب جای خود را به ستاره های جذاب دادند.
ستاره های دهه 70 به اندازه ستاره های 3 دهه قبلی محبوب نبودند اما برای مردم جذابیت داشتند. در دهه 80 این جذابیت کمتر شد و ستاره های فوتبال (به غیر از دو، سه نمونه) بیشتر مشهور بودند تا جذاب و محبوب اما حالا در دهه 90 شهرت آرام آرام جای خود را به نفرت می دهد و اگر روال همین روال نادرست فعلی باشد، روزی می رسد که فوتبالیست ها منفور باشند؟!
این روال باید تغییر کند، فاصله و شکافی که بین مردم و فوتبالیست ها افتاده باید از بین برود. این کار هم با شعار شدنی نیست!