˝جنگ نرم ˝حربه جدید ماسونها
در 4 مقاله پیشین که با عناوین مقابله با فراماسونری سایبری، شیوع فراماسونری در ایران ، نظام آموزش عالی در چنگال ماسونها و شکار نخبگان به دست فراماسونرها عرضه شد، سعی کردیم تا خوانندگان را با مفاهیم، گستره و اهداف فراماسونری آشنا و نفوذ این فرقه الحادی را در نظام آموزشی کشور به شکلی اجمالی بررسی کنیم، علیرغم سرمایهگذاری فراموسون جهانی در راستای جذب جوانان و دانشگاهیان ایران، با انقلاب اسلامی اقدامات سران ماسونی عقیم ماند و همان جوانان با اتحاد در زیر لوای بنیانگذار کبیر انقلاب دست آلوده سلطهگران غربی و صهیونیست جهانی را از دامان پاک وطن بریدند.
راهکار جدید ماسونها
اما بازی فراماسونها بدین جا ختم نشد و پس از چند سال انفعال، فعالیتها با برنامهریزیهای نوین از سر گرفته شد. این بار ماسونیگری هیبتی دیگر به خود گرفت و خزنده و آرام سعی کرد تا خود را به فرهنگ ایرانیان تزریق کند.

البته این حرکت تا پیش از دهه 70 به سبب درگیری کشور در جنگی ناخواسته و همچنین عدم دسترسی غرب به امکاناتی که بتواند ایران را تحت پوشش رسانهای قرار دهد، ناقص و ضعیف بود، اما با تسریع رشد تولیدات مخابراتی و ماهوارهای و دستیابی به قدرت ارسال امواج با طول موج بلند، نظام ماسونی غرب امیدوارانهتر به کشورهای هدف و در راس آنان ایران چشم دوخت.
تغییر چهره فراماسونری
با دستیابی به این امکانات، رویکرد ماسونها نیز تغییر کرد و روشهای گذشته که دیگر ناکارآمد بود جای خود را به شیوههای امروزیتری داد، دلایل این تغییر چهره عبارت بودند از:
اول اینکه غربیها مانند گذشته نمیتوانستند در ایران حضور یابند و با عناوین مختلف از جمله حقوق بشر، فعالیت کنند، مخصوصاً اینکه شعار دولت جدید در ایران، نفی وابستگی به بیگانگان بود و در رد این وابستگی، دانشجویان ایرانی، سفارت آمریکا را تصرف کرده و دست بزرگترین کشور امپریالیستی را از منافع ملیشان کوتاه کرده بودند.
دومین موضوع محدودیت لژهای فراماسونری بود، این لژها تنها میتوانستند، عدهای مشخص را به عضویت بپذیرند و این مستلزم صرف زمان برای ایجاد زمینه ذهنی برای اعضا، شستشوی مغزی و آموزش نفر به نفر بود.
سوم آنکه، نسلی در ایران به عرصه رسیده بودند که از پایه با مفاهیم و تعالیم انقلاب و اسلام پرورش یافته بودند و بُعد زمانی پیروزی انقلاب و 8 سال دفاع مقدس شکاف عظیمی بین فراماسون بینالملل و آنان ایجاد کرده بود، از همه مهمتر این نسل، هویت و اهداف و مخصوصاً پیشینه سیاه فراماسونها را به خوبی میشناختند.
بنابراین دلایل، تغییر نقاب اجتناب ناگزیر بود، پس براساس برنامهای از پیش تعیین شده، فراماسونها سکوت را شکستند و به تبلیغات رسانهای روی آوردند، چهره جدیدی که بسیار فریبنده بود.
آغاز هجمه
موج رسانهای غرب از اواخر دهه 70 با رواج فیلمهای VHS آغاز شد و آرام آرام به گیرندههای ماهوارهای آنالوگ و سپس دیجیتال منتهی شد، این موج در ابتدا، آخرین مدهای روز مو و لباس و تساهل امور جنسی را در برنامههای خود داشت، که روز به روز بر رنگ و لعابشان افزوده شد و برنامهها به سمت براندازی نظام سوق گرفت.
پایگاه رسانهای غرب به سرکردگی انگلیس و صهیونیست جهانی به باز تعریف ارزشها پرداخت و مفهوم آزادی را با دیدگاه غربی و جنسی آن رواج داد، مفاهیمی که با بنیانهای اسلامی جامعه مغایرت داشت.
امید فراماسونرهای پنهان این بود که با کالای جدیدشان، عزم ملی ایرانیان را در هم شکنند و مردم را نسبت به آینده این کشور بیتفاوت کنند، از سوی دیگر به پروژه نفاق دامن زدند که تشویق اقوام ایرانی به واگرایی و عصیان و شانتاژهای مکرر، از طریق شبکههای ماهوارهای در همین راستا بود.
اقدامات رسانهای استثمار بدین جا ختم نشد و مهمترین ارکان اجتماع یعنی خانواده را آماج تیرهای پنهان قرار داد، از آن جمله جدایی مرد و زن با شعار حقوق مساوی زنان در جامعه که در لفاف حقوق بشر مستور شده بود و قصدی جز تزلزل در نظام خانوادههای ایرانی نداشت.

در این کشاکش، کودکان و نوجوانان در بستری از ضدارزشها قرار گرفتند که با عنوان تمدن به آنان عرضه میشد، تمدنی برهنه!!! که روابط منافی عفت را به شکلی طبیعی به خورد افکار جوانان میداد.
دیری نگذشت که پازل فراماسونری تخریب هویت با ورود اینترنت به شکل امروزی آن و تلفنهای همراه کامل شد و فشاری همه جانبه بر پیکره فرهنگ این دیار کهن وارد شد.
و اما...
حملهای ویرانگر که ریشه و بنیان اجتماع را به دست چپاول میسپرد، اما نشستن چاره کار نبود و دفاعی در خور این حمله لازم بود تا درخت کهن فرهنگ در برابر این تندباد خم نشود.
اینجا بود که رهبر فرزانه انقلاب به مانند سلفش خمینی کبیر در برابر این تندباد ایستاد و با شناسایی اهداف و مقاصد این هجمه عظیم، تئوری جنگ نرم را مطرح کرد.
در مقاله بعد به جنگ نرم و بسترهای فراماسونری آن خواهیم پرداخت.