جهان شاهنامه، جهان راستی و پاکی است
نویسندگان ادبیات کوردی بیشتر شناخت دارند و به خوبی میدانند که فرهادعزتیزاده نویسنده و پژوهشگر کُرد سالیانسالاست که در کار پژوهش و جمعآوری شاهنامه کُردی فعالیت دارد و تحقیق میکند و دراین باره مینویسد در این راستا گفتگویی را با این محقق کُرد انجام دادهایم .بیشک، این مصاحبه در روشنگری ذهن پژوهندگان و خوانندگان شاهنامه کوردی بیتاثیر نیست،پس در پی میآید:
آقای عزتیزاده ابتدا مختصری از تاریخچه شاهنامه کُردی وسرایندگاناین منظومه بگویید،آیا سرایندگان در طول زمان چه کسانی بودهاند و آغاز سرایش رابه چه زمانی ربط دارد؟
به درستی، تاریخ سرایش این رزمنامهها روشن نیست. بیگمان ابتدا، داستانهاو اسطورهها، سیر و روند منطقی خود را طی نموده و به آرامی نقل خاطره ملت گشتهاند.ممکن است که شاهنامه کوردی نیز چون شاهنامه فارسی، در ابتدا سخنهای روایی بودهاست که بعدها به نظم و نثر درآمده است. در سرزمینهای کورد زبان، وجه غالب شعر وادب، ادبیات حماسی است و شاید مایه و پایه آن وجود طبیعت سنگلاخی و مرزهای ناامناز سوی دشمنان باشد. ادبیات هر ملتی پایه و اساسی دارد که بر شانههای فولکلور آنملت استوار گشته است. آن نیز شامل تعبیرات، امثال و داستانها و ترانههایی است کهدر آن میتوان چهره حقیقی آن ملت را در آیینه غبارآلود تاریخ مشاهده کرد. حتی اینبحث به کتابهایی دینی نیز راه یافته است. عمادالدین دولتشاهی فروردین یشت ازاوستا را مویه و چمر رستم درمرگ سهراب میداند. بدون شک با کندوکاو در آن گنجینهها، میتوان رد پای تاریخ را دید و یا در حماسهها و درامهایعشقی، هم به نکات تاریخی و هزارههای گم شده نوری تاباند. از اسنادی که در اختیارما قرار گرفتهاند شاهنامه کوردی است که در سیر حوادث دنان و دمان به مارسیده است. سرایندگان این حماسه جاودان، در زبان کوردی نامشخص هستند . گروه زیادیاز پژوهندگان ادبیات شفاهی سرزمینهای کورد زبان، بخشهای زیادی از رزمنامههایکوردی را به الماسخان کندولهای منسوب میدانند. اما شاید واقعیت به لونی دیگرباشد. بیشتر این نامها کاتبان شاهنامه کُردی بودهاند . این قصهها و روایات بهصورت شفاهی در بین مردم در گردش و باز تولید بودهاند و گاهی اشعار هیچ شباهتی بههم ندارند، اما گاهی مسیر روایات بسیار شبیه به هم و حتی یکسان است. این گونهسرایش در بین کوردان سابقهمند است و گاهی شاعری یک بیت شعر در هجو کسی سروده استو آن بیت شهر به شهر و روستا به روستا گشته و بر آن افزوده گشته است. همین طور اینروایات نیز دارای شاخ و برگ گشته و قصهها مسیر خود را چون جریان آب پیدا کرده وگاهی نیز دستخوش آسیب گشتهاند. آنچه ماندگار است، نقشی از زندگی و کار و تلاش وپهلوانی و فرزانگی است. به گمان نگارنده، ماندگاری آثار تخیلی بیشتر بوده است. اینآثار پوستهای محافظتی بر دور خود تنیده و اقوام مسلط برای نابودی این گونهادبیات تلاش فراوانی انجام ندادهاند یا به زبان دیگر نتوانستهاند که از خاطر ملتبزدایند، اما آثار تاریخی را(مکتوب یا نقش و نگارها یا ظرف و ظروف) را در حد توانمورد هجوم قرار دادهاند . آن چه برای قوم مهاجم قابل اهمیت بوده است، هویت ملتشکست خورده بوده است. مهاجمین معمولا تلاش کردەاند آثار، تاریخی ویا متنهای مذهبیقوم شکست خورده را کهجنبهی هویتی و تبلیغی بیشتری داشتهاند نابود کنند. اما ازجانب آثاری که ویژگی تخیلی داشته اندکمتر احساس خطر و مزاحمت کردهاند. شاید،دلیل دیگر این باشد که آثار ادبی تخیلی، بیشتر در ذهن و زبان و سینهی نسلهایمتوالی ماندهاند و به دلیل ارتباط و هم ذات پنداری مردم با شخصیتها و قهرماناناین گونه آثار جد و جهد بیشتری در حفظ آنها از خود نشان دادەاند. چون نیکنظر کنیم در مییابیم که گذشتگان ما در مورد هستی، پدیدهها و روابط بین آنهاچگونه میاندیشیدهاند. ضرورت دارد که نگاهی گذرا از باب نمونه بر آن جنگها وگریزها داشته باشیم. غالب آن جنگها را جنگهای شبانی میدانیم. جنگهایی که برایگسترش قلمرو و علفچر برای دام و استفاده از آب و خاکهای کشاورزی بودهاند. جنگهای شبانی،ادبیات شبانی را به همراه داشته و شعر آمیخته با تاخت و گریز و یا دفاع در برابراقوام مهاجم و یا حیوانات مهاجم بودهاند . چنان که بیژن، فرزند گیو برای جنگ باگرازان، به سرزمین ارمان میرود . ریشه و مایه آن داستان رزمی - عشقی، سفری جنگیبرای دفع و حمله به گرازان بوده است.
چه زبانی زبان شعری شاهنامه کُردی است و چرا این زبان، زبان مشترک یکبریده تاریخی در بین کُردان است؟
زبان سرایش این اشعار هورامی یاگورانی است، اما به گمان من، زبان گورانی همان زبان گبرها یا گورها یا (بزرگان)است، زیرا در زبان کُردی، (گەورا) به مفهوم بزرگ میباشد. (گەوران) نیز بهمعنی زبان بزرگان یا شاهان یا سران مذهبی میباشد. این زبان، اکنون در جغرافیایهورامان، باقیمانده است و با زبان ایل بزرگ و محترم گوران فرق دارد . بدیهی است کهپشتوانه مادی و حکومتی، شاعران آن عصر را به سرایش این گونه اشعاربه زبان هورامی واداشته است. شاعرنیز موجودی انسانی است و نیازمند خورد و خواب و جایگاه میباشد. حکام آن عصر، بیگماناز شاعران حمایت کردهاند. به این علت، زبان شعری، در بیشتر نقاط کُرد زبان، اینگونه بوده است. نکته جالب و قابل توجه آن است که در هنگامه جابهجایی و گریز روایتقصه، متن پیوندی، به فارسی میباشد. بدون شک به دلیل نبودن متون به نثر کُردی، اینگونه گریزها به چشم میخورد.
مکانهایی در جغرافیای غرب، وجود دارند که بیشتر در شاهنامه کوردی و گاهادر شاهنامه فارسی هم از آنها نام برده شده است، شما به عنوان پژوهشگر دلیل اینشباهتها را در چه میبینید؟
بیگمان این تفکر یک برهان قوی برای آن نیست که وقوع شاهنامه و مکان بروزآن رخدادها درغرب کشور یا استان امروزی کرمانشاه بوده است، اما دلیلی برای عشق وعلاقه کُردان و همذات پنداری آنها با این حماسه بزرگ میباشد. در کشور ایران، مشهوراست که کوردان کرمانشاه، خود را پهلوان میدانند. این یک لطیفه و یا مطایبه نیست.این ریشهای تاریخی و بنیادی چندین هزارساله دارد. روحیه جنگآوری و نترسی و شجاعتو مهماننوازی، چیزی نیست که در یک شب ایجاد شود و ژنتیکی گردد. این یک سیر درازمدت تاریخی لازم دارد. در جغرافیای کلهرنشینان از مرز قصرشیرین به سوی دشت ذهابقصه چاه بیژن و مکان آن مشهود و مشهور است. خوانندگان شاهنامهبه خوبی میدانند که بیژن فرزند گیو و نوه رستم، پهلوان افسانهای و گودرز، سپهسالارایرانیان میباشد. در کوهای دالاهو، جایگاهی وجود دارد که آن را محل غیب شدنخسرو میدانند و همچنین گردنهای به نام گیو در آن سامان است. در جای جای استانکرمانشاه به مکانهایی بر میخوریم که سرخه نام دارند. سرخه یکی از پهلوانانتورانی است. یا روستای پیران در حوزه سرپل ذهاب، برگرفته از نام پیران ویسه، وزیرخردمند افراسیاب است. در پایین دست شهر گیلانغرب، روستایی به نام توران شهر، بر آندشت، غنوده است. در جادهای که از شهر(ئارون ئاوا) به سوی جنوب میرود، روستای(چیاجەنگە) قرار دارد که کوردان کلهر، آن را مکان جنگ فرامرز، فرزند رستم، با بهمنشاه کیانی میدانند. آنان باور دارند که در این دشت هموار، فرامرز در محاصرهسربازان حکومت بهمن شاه شهید شده است و سه روز تمام، جنازه وی در آن دشت، رعب وهراس در دل دشمن ایجاد کرده است. درحد فاصل گیلانغرب و شهر ئارون ئاوا، گردنه (زواره کوه) قرار دارد که زواره برادر وفادار رستم بوده است. در مکانهای گوناگون،به نامهایی چون(سان رووسەم) بر میخوریم . در ورودی شهرستان گهواره (گەوەرە) درسمت چپ جاده جایی هست که مردم کورد آن مکان را (بێڵ بەرزو) میخوانند. روستای گورگاورز همان گور گودرز است. در منطقه دینور هم روستای گورگسار وچوبینه وجود دارند.همچنین در چمچمال روستایی بە نام چشمه سهراب وجود دارد. این همذات پنداری دلیلیبرمکان وقوع زندگی پهلوانان و شاهان اساطیری و باستانی نیست، اما جغرافیای مکانوقوع شاهنامه کوردی هم با سرزمین سیستان متفاوت است. مگر این که در گذر زمان،آب و هوا تغییر پذیرفته باشد.
بررسی نامهای زنان و مردان کُرد و ارتباط آن باشاهنامه کُردی چگونه است؟
در بین ملیتهای گوناگون که در ایران بزرگ زندگی میکنند، شاید بیشتریننامهای زنان و مردان کُرد شبیه به شاهنامه میباشد. اگر نامهای زنان و مردان کُردرا ریشه یابی نموده و آنان را با شاهنامه کُردی انطباق دهیم، بیشتر آنان ریشه ومایه و پایه کُردی دارند. (فرە) در زبان کُردی به معنی فراوانی است و نامهای کُردیبیشتر دارندگی یک صفت را بیان میدارند. مثلاً فرنگیس، همان (فرەگیس) در زبان کُردیاست یا افراسیاب که به معنی (ئەفرەسیەو) است و آن کسی است که شکوه و هیبت فراواندارد. بلندی قد و داشتن قدرت بدنی و یا دارندگی اسب و رمه، همه صفتهایی هستند کهبر اساس آن نامگذاریها به انجام میرسیده است.
بدون شک نقش سیمرغ در روایات کُردی چهره بارزی دارد، چند بار و درفاصلههایزمانی گوناگون، سیمرغ رخ مینمایاند، لطفاً شرح دهید؟
نخست به هنگامی است که مادر زال، همسر سام سوار، فرزندی سپید موی به دنیامیآورد. سام سوار، آزرده از این رویداد، دستور میدهد که کودک سپید موی را در کوههارها نمایند. سیمرغ، مرغ فرمانروا، با دیدن آن کودک، وی را بهآشیان خویش میبرد و دایه وی میشود. زال در ستیغ کوهها و در آغوش پرنده افسانهایمیبالد و پهلوانی بیهمتا میگردد. زمان دیگر، هنگامه جنگ ناخواسته رستم واسفندیار است. سیمرغ به درخواست زال، به سرای زال فرود میآید و پس از التیام زخمهایرستم و رخش، وی را راهنمایی مینماید که با تیرگز پرورده شده در آب رز، سوی چشماسفندیار نشانهگیری نماید. سیمرغ علاوه بر این که به کمک زال و رستم شتافته است،خود آسیب دیده از اسفندیار است، زیرا اسفندیار در خوانهای هفتگانه خود، جفت سیمرغرا کشته است. ظهور چندباره سیمرغ زمانی است که به باور کُردان، زال جهان را وا میگذارد.پیران کهن سال نقل مینمایند که در سالهای چهل یا چهل و یک خورشیدی، شبی پرندهایدر آسمان ظاهر شد. بال به هم زد و با فریاد به همه ایل و اوبه خبر رساند که: زالزر مرد! همذات پنداری، چنان صحنههایی را آفریده است که هر پیری گوید که من با گوشخود شنیدم!
لطفاً به اختصار قیاسی کوچک بین شاهنامه کُردی و فارسی بنمایید. اختلاف نگاهآنها بیشتر در چه چیزهایی میباشد؟
ازچند وجه میتوان به این قصه نگاه کرد. گاهی لازم است که مسیر رویدادهارا کندوکاو نمود و گاهی بودن یا نبودن یک قصه در این رزمنامهها را کنکاش نمود.اختلاف نگاه و بار فلسفی این روایات نیز گاهی متفاوت است. مثلاً داستان پر رنجرستم و سهراب در هردو زبان فارسی و کُردی، مسیری مشابه و روندی یکسان دارند. بهنظر میرسد که یکی از روی دیگری ترجمه شده است. در شاهنامه فارسی، هفتخوان جهانبخشوجود ندارد. در شاهنامه فارسی، بیشتر رویدادها دوگانه است، اما در شاهنامه کوردیمسیرها سه گانه میگردد. در شاهنامه فارسی دو هفت خوان رستم و اسفندیار وجود دارند،اما در شاهنامه کُردی هفت خوان جهانبخش نیز وجود دارد. در شاهنامه فردوسی،دوگانه خیر و شر ایران توران و خسرو و افراسیاب در برابر هم قد مینمایانند، امادر شاهنامه کوردی سرزمین مغرب و شاهی به نام عظیم شاه نیز وجود دارند. تعدد دیوانشاهنامه کُردی فراوان است و قصه غمانگیز کشته شدن فرامرز به دست سپاهیان ایرانی وبه فرمان بهمن شاه کیانی، مسیری متفاوت دارد. از برزو برزگر و آذربرزین و نوادگانمتعدد رستم خبری نیست. جهان شاهنامه فارسی دو قطبی و جهان شاهنامه کُردی، سه قطبیاست. شر مطلق و خیر مطلق در شاهنامه کُردی وجود ندارد.
چه ویژگیهایی پهلوانان شاهنامه کُردی دارند؟
بیشترآنان خصوصیات بشری و انسانی دارند، میجنگند و میترسند و گاهی حسدمیورزند. بادهخوار و بادهنوش و پرخور هستند و از بهر نام جانبازی مینمایند.شادی، بخش جدایی ناپذیر زندگی آنان است و مرگ را به سخره میگیرند:
دایەم هەر نە فکر باده نووشان بین / مەقام مەجلس مەی فرووشان بین
رستم زال به بادەی هفت منی نوش معروف میباشد. جفت جویی آنان طیجنگها و رزمها صورت میگیرد و معمولاً زنان خود را از سرزمینهای بیگانه بر میگزینند،اما در هیچ داستانی شوی گزینی دختران ایرانی از بیگانگان رخ ننموده است . پهلوانان گاهی زنانخود را ترک نموده و تنها نشانی از خود برجای گذاشتهاند تا در هنگام به دنیا آمدننوزاد، بر بازو یا گیسوی وی بندند. خیمههای شاه و پهلوانان دارای نشان ویژه هستند.
به عبارتی هر پهلوانی چادر و نشان ویژه خود را در هنگام جنگ بر میافرازد.دفاع از نام و نیالودن آن با ننگ از چیزهایی است که سرپیچی از آن شخص رااز جرگه پهلوانی دور میکند. در کنار هر پهلوان جنگآوری، اسبی راهوار و تیزرو خودرا مینمایاند. این حیوان در فرازهای متفاوت تاریخ در کنار انسان رنجهای گوناگونکشیده است. رستم، یل یگانه و زمانه، گاه به نیرنگ متوسل میگردد و گاه، برخلافآیین پهلوانی، به شتاب پهلوی سهراب را میشکافد. گاه قهر و غضب مینماید.در آغاز جنگ رستم و سهراب و همچنین، جنگ هفت لشکر، به قهر اردوی رزم را ترک مینماید.زال نماد پیر خردمند است و صبور و آرام، در سالیان متمادی عمر درازش، رنجهاییفراوان میبیند. گرگین میلاد حسود و ناجوانمرد است و شاهزاده طوس، کم خرد و عجول وگاه نیز جنگآوری بیباک است. گیو، هفت سال پوشیده در توران به دنبال یافتن خسروتلاش مینماید ودر برابر لشکر توران، یک تنه میرزمد، اما در شاهنامه کوردی، گاهیبه آسانی شکست را پذیرا میگردد. آنها انسان هستند و دارای حسهای بشری میباشند وآسمانی نیستند. قصه شاهنامه، قصه سوگ و سور است. آنان در آغاز رزمبادهنوشی مینمایند و به آوای موسیقی گوش میسپارند و گاه نیز بعد از شکست، غمخود را با نوشیدن می میزدایند. قصه سور و سوگ و شادی و غم و تقدیر آسمانی، سایهسنگینی است که بر سر شاهنامهکُردی، سنگینی مینماید. زال زرهانی یا زورانی است واین اشارهای به دین وی میباشد. وی نماد پیر کامل و عارف است. مرگ وی غم بزرگ کوردانبوده است و بر اساس شنیدهها، مراسم سوگ وی را بپا داشتهاند .
در بررسی شاهنامهکُردی و فارسی، به نظر میرسد که خانواده گرشاسبی، زالو رستم و دیگر پهلوانان این خاندان، دارای حکومتی موروثی بر سرزمین خود هستند وحکومت مستقل رستم و زال، چون یک فدراسیون در داخل حکومت ایران است. به نظر شماچیست؟
چنین است. رستم و زال، در سرزمین خود، دارای حکومت مستقل هستند و دارایخزانه و سپاهی و لشکر و زمینهای کشاورزی و شکارگاه هستند. در یکی از داستانهایشاهنامهکُردی، رستم، خود در کار گلابگیری شرکت مینماید.در هنگامه هجوم دشمنان، گیو، فرزند گودرز، آشفته و خسته، از دربارشاهی،خود را به سرزمین و محل حکمرانی رستم میرساند و به امدادخواهی میرود. رستم، تاج میستاندو تاج میبخشد و هیچگاه میلی در وی برای شاهی بر ایران برانگیخته نمیشود .
آیا به گمانم بحث سازهای موسیقی در شاهنامهکُردی و فارسی، بحثی تاریخی وپر از اشارات است؟
این قصهای دراز دارد. مردمی شادخوار و شادنوش، مدام به آهنگ و موسیقینظر داشتهاند . در هردو هفت خوان رستم و اسفندیار، در خوان چهارم، رستم واسفندیار تنبورنوازی میکنند . در شاهنامه کوردی، مدام از سمتور (سنتور) و چقوانهنام برده میشود . در تمام رزمها صدای کوس و کرنا شنیده میشود. گاه آلات موسیقی برایایجاد هراس در دل دشمن هستند و گاه برای شادخواری و شاد نوشی!
آیا در شاهنامه فارسی، فروان بحث فر شاهان مورد بررسی استو اختلاف شاهنامهکُردیو فارسی در چیست و این دو از چه منظری به این دیدگاه نظر دارند؟
ویژگی شاهان نیک آن است که فر شاهی داشته باشند فر و شکوه شاه رابه آیین میسازد و از کژی و ناراستی پرهیز مینماید. حتی اگر ان شخصکودکی خردسال باشد و یا سالیان در کوهها زیسته باش، اما در شاهنامهکُردی ذات هموجود دارد. ذات اخصاص به شاهان ندارد، بلکه پهلوانان نیز دارای ذات هستند. زور و ذات هردو در رستم جمع گشته است. شاه بیخرد،فر خود را به طور طبیعی از دست میدهد.
شاهزاده اسفندیار، دارای چه دینی بوده است و آیا یکی از علتهای جنگ رستمو اسفندیار، اختلاف دینی آنها بوده است؟
وی دارای دین بهی بوده است. وی جنگآوری در راه دین است. زردشت پیامبر ویرا ایمن نموده است و آسیب جای وی، چشمانش میباشد. بیشبهه، این برتریاین حماسه تراژیک کوردی برحماسه اروپاییان و پاشنه آشیل است.شاهزاده اسفندیار، در جهان بینی خود ضعف دارد. وی برای بستن دست رستم و دعوت وی بهدین جدید، لشکر کشیده است. دین و آیین رستم، مهر پرستی است و قبول دعوت اسفندیاررا بر نمیتابد. اسفندیار قربانی جهان بینی ضعیف خود میگردد. روشن است کهاسفندیار یک جنگاور راه دین است و رستم را به آیین دین بهی فرا میخواند. رستم،یکتا پرست است، اما به خورشید و ماه نیز سوگند میخورد. نمایی از باوری باستانی بهمیترا و میترایسم!
آیا در مورد دیو و اژدها نظری دارید؟
در شاهنامهکُردی و ادبیات شفاهی کوردان، دیو موجودی توانمند است که علمپزشکی را بدرستی میداند و داروی هر درد را میشناسد و شیوه حرکت او تنوره کشیدناست. به همین دلیل به باور ملت کورد ، گردبادها، عروسی دیوان هستند. دیو موجودی آدمی خوار است وبوی آدمیزاد را از کیلومترها تشخیص میدهد و معمولاً زنان زیبا و شاهزادگان وملکه را میرباید و قهرمان قصه به دنبال یافتن آنان رنجهامیکشد. او از توانایی ویژه برخوردار استو میتواند آدمیان را به سنگ تبدیل نموده ویا چون شاه کاووس، کور نماید. او موجودیدرشت و بد هیبت و شاخدارو پرخواب و پرخوار است و در هر وعده غذا چندین چهارپا رامیبلعد و خلال دندان او درختان تنومند چنار است. ویژگی دیگر دیوان وارونگی کارآنان است. آنان چون درخواستی مینمایند، باید کاری، غیر از آن که دیو موافق آن استو درست برعکس از آنان درخواست کرد، امادیو کودن و ابله نیز میباشد و آدمیزاد به حیله او را در بطری شیشه میکند و ضعفعمده او(شیشه عمر)ش میباشد. در افسانههای کوردی موجودات دیگری نیز وجود دارند کهاز توانایی ویژه برخوردارند و در خدمت دیوان میباشند، اما دارای(شیشه عمر) نمیباشندو نیروی آنان به اندازه دیوان نمیباشد. مثلاً در افسانه( زەرەلی)، او دارای گوشهایبلند است و میتواند بجای روانداز و زیر انداز از گوشهایش استفاده نماید.(زەرەلی) در هنگامه تنگنا، چون رخش، رستم را بردوش خود حمل مینماید و به میدانجنگ میبرد. بیگمان نیروی( زەرەلی) در چهار چوب توانایی انسانی جای ندارد. در افسانههاو متلهای کُردی اژدها جایگاه بارزی دارد.
به گفته جهانگیر، شاه خوارزم، ستاره شناسان پیشبینی کردهاندکه برزو فرزند سیاوش اژدهای خوارزم را خواهد کشت، اما وصف آن موجود که چشمانیهمانند مشعل و دهانی چون غار کوهستان دارد و غرشهای وحشتانگیز میکشد، ما را بهوادی دیگری رهنمون است و از اشعار هویدا میگردد که نشانەهای اژدها با آتشفشان یکی میباشد. زیرا اژدها هزار سر دارد وآبها را از سرچشمه میخشکاند. حرکت گدازههای آتشفشان در جهات گوناگون است، بهاین علت، اژدها را هزار سر میگویند. چون گدازهها سرد شوند، منافذ و راههای حرکتآب را میبندد، به این دلیل اژدهها دشمن چشمهها میباشد.چون برزو به محلاژدها نزدیک میگردد، در توصیف اژدهافردوسی چنین میسراید:
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون / ز دود دهانش جهان تیره گون
توصیف زیبایی از آتشفشان است که فردوسی در کار خود ارائه نموده است. حرکتگدازههای آتشین، چون حرکت مار بر روی شکم است واز راه دور خزندهای آتشین به نظرخواهد رسید یا در جای دیگر چنین میگوید:
زبانش به سان درختی سیاه / زفر باز کرده، فکنده به راه
زفر، بوی زهرابه و بوی ترشحات جنسی حیوانات است که در کوردی حرف (ف) ساکنخوانده میشود. نیاز است که دانایان دانش زمینشناسی بررسی نمایند که آیا در تاریخخوارزم آتشفشانی وجود داشته است یا نقشهای خیالانگیزی در ذهن داستان پرداز ملت کُردبوده است.
قصه رستم یک دست و رستم تبردار چیست؟
در تاریخ داستانها و متلها و اساطیر کوردی با سه نام از رستم مواجههستیم. نخستین نام رستمزال و دیگری رستم یکدست و سومین آنان رستم تبردار است. نخستین جهان پهلوانایران زمین رستم، فرزند زال است که به تهمتن شناخته شده و قهرمان خوانهای هفتگانهمیباشد . دومین رستم یکدست است که شرح آن به درازا داده خواهد شد. سومین رستمتبردار است که فرزند زواره و نوه زال زر میباشد، در هنگامه هجوم بهمن شاه بهسرزمین زابلستان، همسر زواره به نیرنگ و زرنگی فرزند خردسال را از کشتار بدر بردهو در مازندران ساکن میشود. او در کنارمادرش، ناشناخته بالیده و پهلوانی قوی پیکر میگردد که از راه هیزم شکنی چزخ زندگانی خود و مادر رامیچرخاند. در این نوشتار جای پرداخت بیشتر نیست، اما رستم یک دست یا رستم حکایتیدیگرگونه دارد. در زبان کُردی (کول) به معنی کوتاه میباشد. به روایتی یک دست اینپهلوان کوتاه و ناهنجار بوده است. در ادبیات شفاهی کوردان گروهی باور دارند که اودارای دستی رشد یافته از جناغ سینه بوده و آن ناهنجاری، کشتی گرفتن با او را بسسخت و پیچیده نموده است. گاه او را رستم مغربی و گاه رستم مازندران میگویند. درادبیات شفاهی کوردان نام او شمکوس ابن شمیلان ابن سرند ابن ضحاک میباشد. دربرزونامه او خود را فرزند کوهرنگ و نوه اکوان دیو و از دیار مازندران معرفی میکند.
بر دانایان پوشیده نیست که نام او رستم نمیباشد، بلکه به علت تواناییویژه او در نبرد و جنگها به رستم یک دست معروف شده است. توانایی او در جنگیدن بهدو عامل بستگی دارد. او در پرتاب سنگ به هدف از توان بسیار زیادی برخوردار است و درچندین نبرد به سوی رستم زابلی سنگ پرتاب نموده و او را زمینگیر نموده است. در میانکوردان کوچرو و دامپرور سنگاندازان توانمندی وجود دارند که شرایط زندگی، آنان راجهت دفاع از خود و دامهایشان چنین پرورده است. این رزم را ( سان جەنگ) میخوانند.دومین ویژگی رستم یک دست، توانایی او در دویدن به شتابی است که کسی به گرد پایشنمیرسد.
رستم یک دست همانند گردباد به دورخود میپیچد و ناگهان ازدیده پنهان میگردد،اگر کسی را مغلوب کند، او را میکشد. اگر کسی او را شکست دهد، به فرمان آن کس درمیآید. او نامتعادل و دیوزادی است در هیبت آدمی و ناپایدار و عهد شکن است. وی باقدرت برتر در میافتد. گاهی در رکاب رستم و یا برزو با دشمنان ایران میجنگد وگاهی در خدمت دشمنان ایران در کنار افراسیاب و پیران ویسه، پهلوانان را ناکار میسازد.رستم یک دست موجودی دوگانه است. هردو دستش مثل هم نیستند. هر دو شرطش هم با هممتفاوتند. قدرتش هم از دو جنس است. بهخوبی سنگ پرتاب مینماید و به سرعت میدود. نخستین نبرد او با برزو برسر شکارگوریاست که این دو هماورد میآغازند.
گفتگوی از فرزانه اردشیری