چه کسی جای ظریف مذاکره کند؟

|
۱۳۹۳/۱۱/۱۹
|
۱۲:۵۵:۳۰
| کد خبر: ۲۶۰۷۶۱
چه کسی جای ظریف مذاکره کند؟
احسان ابراهیمی- طنز

به گزارش خبرگزاری برنا، قانون نوشت:  

16بهمن 93 ساعت 9:05 صبح

در ایستگاه متروی بهارستان، آقای مایکل نویان،یکی از نمایندگان رادیکال مجلس (طبعا سنای آمریکا) را دیدم. خیلی عصبانی بود. پرسیدم: «چی شده؟ چرا این‌قدر ناراحتید؟» گفت: «مذاکره‌کنندگان ایران دفاع از منافع کشور رو بلد نیستند.» گفتم: «این بندگان خدا که اتوبوسی وایستادن دارن دفاع می‌کنن.»

گفت: «همین دیگه! بهترین دفاع حمله‌ست. این که نشد همش دفاع کنند. باید بزنن زیرش.» پرسیدم: «بزنن زیرش؟ زیر چی؟» گفت: «باید بزنن زیر جان کری، شوتش کنن بره ‌‌بغل اربابان غربی‌اش. بعد هم بزنن زیر میز مزاکرات، که عزت ملت ایران حفظ بشه.» گفتم: «البته فکر کنم مذاکرات درسته‌ها.» داد زد: «نخیر آقا! سلطه ادبیات دیپلماتیک غرب باعث شد که ما بنویسیم مذاکرات! از این به بعد باید ادبیات مزاکرات به این شکل تغییر کنه.» پرسیدم: «حالا شما کیو برای مذاکرات مناسب می‌دونید؟» گفت: «آقای سعـ...» گفتم: «آخ آخ آخ! اسم نیاری‌ها! بعد اون وقت من یه چیزی می‌گم دردسر می‌شه.» گفت: «اوووم... خب باید یکیو گذاشت که بدونه بهترین دفاع حمله‌ست و دست به بیانیه‌اش هم خوب باشه. مثلا قلعه نویی، حمید درخشان، مایلی کهن...»

 ساعت 12:35 بعدازظهر

بعد از ناهار آمدم دفتر و دیدم این پسره توی دفتر خاطراتم نوشته: «مخلص عزیزان پایداری هم هستیم. خیلی ارادت داریم ها، هوای ما رو داشته باشید.» صدایش زدم و گفتم: «پسر جون این چیه نوشتی؟» گفت: «آقا بذارید باشه، خودشون در جریانن.»

 ساعت 16:52 بعدازظهر

کارم در دفتر تمام شده بود. داشتم می‌آمدم بیرون که دیدم این پسره که خاطرات را می‌نویسد نشسته جلوی در و زار زار گریه می‌کند. گفتم: «پسر جون چرا اینجا نشستی؟ چرا گریه می‌کنی؟ چی شده؟» گفت: «دک.. دک... دکتر دارم بیکار می‌شم.» با تعجب گفتم: «وا! چرا آخه؟» گفت: «دا دا دایره کسایی که می‌شه ازشون نوشت هی داره تنگ‌تر می‌شه. می‌ترسم پس فردا فقط شما و دولت شما بمونن. اونم فقط اصلاح‌طلبای دولت.» گفتم: «نه بابااا! نگران نباش! مثلا راجع به حسام هرچی دلت می‌خواد بنویس. خیلی باجنبه‌ست.» گفت: «آقای آشنا خودش باجنبه‌ست، ولی اخیرا مصاحبه کرده و گفته با سعید جلیلی اشتراکات بنیادین جدی دارم. می‌ترسم راجع به ایشون هم بنویسم، بگن به خاطر اشتراکات زیادشون، نقد و شوخی با آشنا، مثل نقد و شوخی با سعید جلیلیه.»
 
کمی فکر کردم و گفتم: «هوممم... خب بذار ببینم... با پورمحمدی که شوخی نکنی به صلاحته... با شمخانی هم که چون شورای‌عالی امنیت ملیه نمی‌شه... آقای علوی هم که قدیما با مردم مهربون‌تر بود، ولی الان نمی‌شه باهاش شوخی کرد... وزیر بهداشت هم که بنده خدا داره کارش رو می‌کنه با چی می‌خوای شوخی کنی؟ زنگنه هم که خودم جرأت نمی‌کنم جلوش حرف بزنم اینقدر جذبه داره، چه برسه به تو... می‌مونن فانی و ربیعی و حجتی و آخوندی و چیت‌چیان؛ اونا هم که کلا نه حرفی می‌زنن نه کاری می‌کنن... راست می‌گی‌ها! عیب نداره. با من و جواد هرچقدر خواستی شوخی کن.» این را که گفتم گریه‌اش شدت گرفت. مثل ابر بهار اشک می‌ریخت. گفتم: «بابا باز چرا گریه می‌کنی؟!» گفت: «خب دلم نمیاد کهههههههههه!» پرسیدم: «چرا آخه؟» گفت: «خب به شماها از داخل و خارج و چپ و راست داره فشار میاد، بسه دیگه. جوانمردی نیست به شما انتقاد کردن.» خندیدم و گفتم: «ای بابا... همه که ما رو زدن، شما هم بزن.»

 وقایع‌نگار 16 بهمن 93:

1. نماینده مجلس (طبعا سنای آمریکا): «مذاکره‌کنندگان ایران دفاع از منافع کشور را بلد نیستند.»

2. حسام‌الدین آشنا: «با سعید جلیلی اشتراکات بنیادین جدی دارم.»

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر