گفت‌وگو با راوی جوان کاروان های راهیان نور؛

دختری که در مناطق عملیاتی، دنبال هتل بود!

|
۱۳۸۹/۱۲/۲۶
|
۱۶:۰۳:۰۰
| کد خبر: ۳۰۲۵۵
دختری که در مناطق عملیاتی، دنبال هتل بود!
از کسانی بود که وضع مالی خوبی داشتند و به قول معروف، بچه شمال شهر بود. می گفت باید من را هتل ببرید.

باشگاه جوانی برنا/ «چهار سال پیش بود. کاروانی آمد یادگان شهید کلهر، روبروی دو کوهه که متعلق به لشکر 10 است. آخر شب بود که به ما گفتند دختر خانمی داخل اتوبوس است. از اتوبوس پیاده نمی شود و می گوید این جا کجاست من را آورده اید؟
من پادگان نظامی نمی آیم. از کسانی بود که وضع مالی خوبی داشتند و به قول معروف، بچه شمال شهر بود. می گفت باید من را هتل ببرید.

مدیران راهیان نور هر کاری کردند تا او را راضی کنند؛ کوتاه نمی آمد و از اتوبوس پیاده نمی شد. با کلی اصرار، راضی اش کردند امشب را اینجا بماند. به او گفتند الان دیروقت است و هتل پیدا نمی شود. امشب را یک طوری این جا بگذران فردا تو را هتل می بریم.

آن شب را، آن جا گذراند و فردا صبح به منطقه رفتند. دو سه روزی آن جا بودند و نمی دانم چه بر آن ها گذشت که روز آخر، دیگر نمی رفت! می گفت من می خواهم این جا بمانم. می گفتیم نمی شود بمانی. ما این جا، امکانات نداریم. اصرار می کرد و می گفت من می خواهم مدتی این جا بمانم، این جا را دوست دارم. خلاصه دوباره با کلی اصرار راضی اش کردند سوار اتوبوس شود و با کاروانش بر گردد.»

"محمد نجفی" 32 ساله، این خاطره را تعریف کرد. کسی که دیده بود برای روایت تاریخ دفاع مقدس، نیاز به بودن امثال اوست. می داند که تا رزمندگان روزهای جوانمردی هستند و می توانند از آن روزها بگویند، لزومی ندارد جوان ها پا به میدان بگذارند اما به قول خودش، کسانی که در جنگ بودند مجروح هستند و سنی ازشان گذشته است و شاید برای عده ای از آن ها، آمدن به مناطق و روایتگری، مقدور نباشد. 

سال گذشته، صحنه تحول حدود سه هزار نفر جمعیت را در منطقه شلمچه دیده بود. دختری در حال خودش نبود و دچار تحول شده بود. داد می زد و می گفت: خدایا چرا من تا حالا کور و کر بودم؟  آن جمعیت 3هزار نفری دور او جمع شده و از حال دختر، منقلب بودند و گریه می کردند.

محمد نجفی معتقد است در کاروان های راهیان نور، این گونه مسائل، زیاد پیش می آید. با اینکه برای عده ای هم مثل یک سفر تفریحی می ماند شاید هم برای بعضی ها حالت خسته کننده داشته باشد. بستگی به خود شخص، کاروان و آن شرایطی که در آن قرار می گیرد، دارد.
 
به نظرش در مناطق، یادگار زیادی از جنگ نمانده است. همه جا را پاکسازی کرده اند و ساختمان و تاسیساتی که داخل یادمان ها زده اند، یک مقدار از حالت جنگی، خارجش کرده است. در طول یازده سال راوی بودنش، تاثیرگذاری مناطق پاک سازی نشده جنگ، بر زائران را بیشتر دیده بود. چراکه شرایط سخت رزمنده ها برایشان ملموس تر می شد.

از آن "جنگ ندیده" هاست اما سال 66 با پدرش یکبار میان رزمنده ها رفته است. آن موقع ایران، تازه فاو را گرفته بود و در موضع دفاعی بود. خط مقدم که راهش نمی دادند. با پنهان شدن در میان وسایل داخل ماشین توانسته بود از دژبانی عبور کند و کمی حال و هوای آن جا را بگیرد.

اول ابتدایی بود.دیدن اجرای تئاتر در شب میلاد امام رضا(ع) توسط رزمنده ها به نظرش جالب می آمد. یادش هست یک روز پشت پنجره محل اسکانشان ایستاده بود. تویوتایی داخل آمد و دید این ماشین به معنای واقعی کلمه، پیشتش آبکش شده و سوراخ های ریز و درشتی دارد. معلوم بود ترکش خورده است.

پدرش با دوستانش جلسه داشت و در حال صحبت بود. پدرش برای او توضیح داده بود که این ماشین از خط مقدم آمده است. بعدها که خودش بزرگتر شد و فیلم های جنگی دید، فهمید نوک ماشین را می زنند به داخل خاکریز و پشتش بیرون می ماند. این کار برای محفوظ ماندن ماشین، انجام می شد.

می گوید: «دایی، عمو، همسر خاله و پدرم رزمنده بودند و با فضای جبهه آشنایی دارم اما سن خودم اجازه نداد و توفیق نداشتم در دفاع مقدس شرکت کنم.»

محمد نجفی، دیدن روزهای خوب ایثار، برای همیشه در ذهنش مانده است و فراموشش نمی کند.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه