دوره جدید مسابقات درس‌هایی از قرآن

گدایی که عاشق دختر پادشاه شد//مهمانم پرسید شما آخوندها از کجا پول می آورید

|
۱۳۹۰/۰۷/۱۴
|
۱۷:۵۵:۲۰
| کد خبر: ۸۰۶۴۹
گدایی که عاشق دختر پادشاه شد//مهمانم پرسید شما آخوندها از کجا پول می آورید
برایم یك مهمان آمد، می‌‌خواستم پذیرایی كنم ریایی. یك غذای مفصلی به او دادم. آخرش گفت: به ما گفتند: طلبگی وضعش ضعیف است شما آخوندها از كجا پول می‌‌آورید؟
به گزارش سرویس قاب نقره برنا، حجت الاسلام والمسلمین قرائتی این هفته از دوره جدید سلسله جلسات «درسهایی از قرآن» در صدا و سیما درباره "برکات اخلاص" ، "توفیقات الهی در سایه انگیزه خالصانه"،  "نیت پاک در سایه انگیزه خالصانه" ، "نیت پاک عامل شرکت در کار دیگران"و ... سخن گفته است. آنچه در ادامه می‌خوانید برگزیده‌ای از این سخنان است.

اگر نیتت خوب باشد، كار كم هم انجام بدهی، خدا كار كم را جلوه می‌‌دهد. ولی اگر نیتت خدا نباشد، كارهای بزرگت هم خدا جلوه‌اش را خاموش می‌‌كند. اگر كار زیاد انجام بدهی، جان هم بكنی، شب‌ها هم تا صبح بیدار بمانی، مثلاً در یك مسجد نشستی، برای خودنمایی می‌‌گوید كه پنج میلیون هم پای من بنویسید. اگر نیتش خدا نباشد، مردم می‌‌گویند: درآمدش میلیاردی است این، باید صد میلیون بدهد. عجب آدم گدا و كنسی است. هم پنج میلیون می‌‌دهد و هم فحش‌اش می‌‌دهند.

من یكبار برایم یك مهمان آمد، می‌‌خواستم پذیرایی كنم ریایی. یك غذای مفصلی به او دادم. آخرش گفت: به ما گفتند: طلبگی وضعش ضعیف است شما آخوندها از كجا پول می‌‌آورید؟ هیچی. هم جان كندم، هم پولم رفت و هم فحشم داد. خوب كه خورد گفت: از كجا می‌‌آوری؟ «یا مُوسَى مَا أُرِیدَ بِهِ وَجْهِی فَكَثِیرٌ قَلِیلُهُ وَ مَا أُرِیدَ بِهِ غَیرِی فَقَلِیلٌ كَثِیرُه‏» (كافی/ج8/ص45).

توسعه رزق
حدیث داریم آدم مخلص رزقش هم زیاد می‌‌شود. چطور؟ نیتت خوب باشد رزقت هم زیاد می‌‌شود. البته این توجیه عادی هم دارد. یك بازاری اگر نیتش خوب باشد، جنس خوب می‌‌آورد. وقتی جنس خوب آورد، سود عادلانه رویش می‌‌كشد. مردم به هم می‌‌گویند: فلانی هم جنسش خوب است، هم سودش كم است. آنجا بروید، مشتری هم زیاد می‌‌شود. نتیجه سود كم فروش زیاد. فروش كه زیاد شد، سود هم زیاد می‌‌شود.

روزی كه تلویزیون رفتم یك بزرگواری كه اگر بگویم شما همه او را می‌‌شناسید گفت: این رقمی حرف نزن. تند تند حرف می‌‌زنی. فردا حرفت تمام می‌‌شود. بیش از یكسال، شش ماه نمی‌‌توانی در تلویزیون بمانی. گفتم: ببین این مغز مردم امانت است. من كه این مغز مردم را نبردم. خون شهدا، انقلاب شد تلویزیون را به نظام دادند، نظام هم به من گفت: بیا حدیث بخوان. من تند تند باید حدیث بخوانم. مگر اینكه نفهمند. باید اینقدر توضیح بدهم كه بفهمند. اما اگر خواسته باشم بازی با الفاظ را طول بدهم، آنوقت، گفت: كم می‌‌آوری. گفتم: كم بیاورم می‌‌گویم: كم آوردم. 32 سال است یك شب جمعه از طرف ما تعطیل نشده است و هنوز هم كم نیاوردم، الآن هم اگر سكته كنم، تا 5، 6 سال دیگر فیلم پخش نشده دارم. چون دیدم زن‌ها سبزی را سرخ می‌‌كنند در فریزر می‌‌گذارند برای شش ماه دیگر. گفتیم: خوب ما چه چیزمان از زنها كمتر است. خوب ما هم بحث را در فریزر می‌‌كنیم برای بعد از مرگمان. كم نیاوردیم. صد سال دیگر هم باشم كم نمی‌‌آورم چون وصل به قرآن شدم. قرآن را صبح نگاهش می‌‌كنی یك چیزی می‌‌فهمی، عصر یك چیز دیگر می‌‌فهمی. قرآن مثل سالن مهندس است. این مهندس امروز این را ساخته، فردا بغل خواسته باشد كه سالن بسازد طور دیگر می‌‌سازد. آجرهایش فرق نكرده است. یعنی هر ساختمانی می‌‌سازی با ساختمان قبلی تفاوت دارد.

قبولی عمل، در سایه اخلاص
قبولی عمل، اگر كار خالص نباشد عمل قبول نمی‌‌شود. هركس می‌‌خواهی باش. حتی ابراهیم، هر كاری باشد حتی ساختن كعبه، ابراهیم كعبه می‌‌سازد ولی می‌‌گوید: «رَبَّنا تَقَبَّل‏» یعنی چه؟ یعنی اگر تو قبول نكنی، ابراهیم هم روی هواست. ساختن كعبه هم روی هواست. یعنی بهترین آدم‌ها بهترین كارها را بكنند قبول نشوند فایده ندارد. مثل لامپ است. لامپ كوچكی و بزرگی‌اش مهم نیست. وصل به برق شد یا نه؟ وصل به برق شود نور دارد، ولو لامپش كوچك باشد.

اخلاص آدم را از كارهای پست دور می‌‌كند
ببین اگر شما كنار بوعلی سینا بنشینی، دیگر بازی در نمی‌‌آوری. یك بچه هرچه هم شوخ باشد، شر باشد، وقتی دید كنار استاد نشسته، می‌‌بیند دیگر نمی‌شود. آدم وقتی دستش را در دست خدا گذاشت، وقتی خالص شد خیلی از كارهای پست را دیگر نمی‌‌كند. حدیث داریم «من أخلص النیة تنزه عن الدنیة» (غررالحكم/ص198) اگر كسی برای خدا كار كند خیلی از كارهای پست را انجام نمی‌‌دهد. حاجی‌ها لباس احرام می‌‌پوشند. لباس احرام كه پوشیدی خیلی از حرف‌ها را نباید بزنی. همین كه لباس احرام را پوشیدی خود این لباس، ببین كسی كه عمامه گذاشت، دیگر خودش در خیابان نمی‌‌دود. یك سردار و امیر و استاد دانشگاه و یك آدم مشهور و متشخص سوار موتور گازی نمی‌‌شود و جلویش را بلند كند. یعنی همین كه شما رنگ بزرگان را گرفتی، خودت یك سری از كارهای سبك را نمی‌‌كنی. كسی كه به خدا رنگی شد، صبغة الله رنگ خدا پیدا كرد.

گدایی که عاشق دختر شاه شد
یك كسی یك زمانی عاشق دختر شاه شده بود. گفتند: آخر تو گدا هستی، شاه كه دخترش را به تو نمی‌‌دهد. گفت: دیگر حالا من عاشق شدم. این هی در عشق می‌‌سوخت و یك نفر غصه خورد و دید این دارد مثل شمع آب می‌‌شود. گفت: یك كار كن. برو بیرون شهر در این غارها، مشغول عبادت شو. ما شاه را گاهی می‌‌آوریم بیرون شهر می‌‌گوییم یك جوان زاهدی است، یك سری به او بزنیم. به اسم تفریح كه شاه بیرون شهر می‌‌آید، او را دم غار می‌‌آوریم. بعد هم آنجا ما پیشنهاد می‌‌كنیم كه ولو این فقیر است، تو شاه هستی. خانه و زند‌گی‌اش را عوض می‌‌كنیم. یك تشكیلاتی برایش راه می‌‌اندازیم، این دخترت را به این بده. آنوقت نمی‌‌دانی عنوان مذهبی‌تان چقدر خوب می‌‌شود. می‌‌گویند: شاه به قدری خوب است، در انتخابات دوره دوم هم رأی می‌‌آوری. می‌‌گویند: یك دخترش را داد به... این جوان هم گفت باشد. جوانی كه عاشق شده بود در یكی از این غارها رفت و مشغول عبادت، شب‌ها و روزها گذشت و آن دربار هم شاهنشاه را برداشت و برای تفریح آورد. ضمناً در راه هم گفت كه حالا كه اینجا آمدیم برویم این غار را هم ببینیم. می‌‌خواهد ببیند و بعد هم پیشنهاد ازدواج كند. حالا فقیر است، خانه و زندگی‌اش را درست می كنیم. شاه را با یك حیله‌هایی نزدیك غار آورد. این جوان هم مشغول نماز بود و می‌‌گفت: السلام علیكم و رحمة الله و بركاته. گفت: اعلی حضرت تشریف آورده است. محل نگذاشت و گفت: الله اكبر! هی نماز خواند، باز گفت: اعلی حضرت تشریف آوردند، جوان اعتنا نكرد! شاه گفت: ولش كن و رفت. این رابط، مدیر روابط عمومی دربار، ناراحت شد و گفت: من با یك زحمتی شاه را نزدیك غار آوردم. چرا اعتنا نكردی؟ گفت: من تا آنوقت نماز می‌‌خواندم كه شاه نزدیك غار بیاید. برای خدا نبود. عاشق دخترش شده بودم، نماز خواندم كه شاه نزدیك غار بیاید. من دیدم نماز قلابی اینقدر زور دارد، كه شاه را نزدیك غار می‌‌آورد، پس اگر حقیقی باشد چه می‌‌شود! تا آمدن شاه نمازم قلابی بود. تا دیدم نماز قلابی زور دارد، از حالا نماز حقیقی می‌‌خوانم. بویی از اسلام در دنیا وزید، بیداری اسلامی! بویی از اسلام چشیدند. یك نمازی، یك الله اكبری، در میدان تحریر، جاهای دیگر، بحرین، مصر، یمن، بویی از اسلام بلند می‌‌شود، نخست وزیر اسرائیل می‌‌گوید كه زلزله شده است. آمریكا دست و پایش را گم می‌‌كند. بویی از اسلام، حالا اگر همه مسلمان شوند چه می‌‌شود؟ با اخلاص آدم زودتر به آرزویش می‌‌رسد.
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه