ازدواج بر اساس ایماگو درمانی!
به گزارش خبرگزاری برنا از گیلان ؛ ایماگو تصویری است مرکب از کسانی که در کودکی بیش از دیگران بر شما تأثیرگذار بودهاند این تصور ممکن است تشکیل یافته از پدر و مادر شما، یک یا تعداد بیشتری خواهر یا برادر یا فامیلی نزدیک باشد.
وقتی دو نفر عاشق میشوند، اتفاقی بسیار محسوس رخ میدهد که فراتر از جذابیت فیزیکی است و آن هم میل و رغبت برای مصاحبت و حتی شباهت در ارزشها و علایق است. برنامه کار اینگونه است، ما به طور ناهشیار به دنبال یک شخص خاصی هستیم که به ما کمک کند برنامه کودکی خود را کامل کنیم، دردهای کودکی را التیام دهیم و تمامیت خود را به دست آوریم.
از آنجایی که زخمهای عاطفی مطلقاً جراحتهای ارتباطی هستند، فقط در روابط، آن هم ارتباطی از نوع خاص التیام مییابد چنانچه آنقدر خوش شانس بودید که در محیطی امن و سرشار از توجه و حمایت بزرگ شوید، احتمالاً هنوز هم زخمهایی نامرئی با خود همراه دارید.
چرا که از بدو تولدتان موجودی پیچیده و وابسته بودید که نیازهایتان پایانی نداشتند. این کودک که در اوایل زندگی خود تجربیات تلخ و دردناکی را متحمل شده است در بزرگی نسبت به افرادی که پیرامون او هستند یا احساس "بریدگی" خواهد کرد و یا اینکه تلاش خواهد کرد تا با آنها جوش بخورد.
ما میتوانیم فقط از طریق کسی که ما را آزرده یا شخصی بسیار شبیه او است التیام پیدا کنیم شخصی که به طور معقول شبیه او باشد. در اینگونه موارد همه ما برای کامل شدن و تمامیت تلاشی درونی داریم. برای رسیدن به این هدف باید همسری انتخاب کنیم که بیشترین ظرفیت را در التیام بخشیدن و ایمن کردن ما از زخمهای بچگی دارد و همچنین بتواند نیازهایی که در کودکی به آنها دست نیافتهایم برای ما برآورده سازد لذا لازم است فرد با شخصی ارتباط برقرار کند که نیازهای او را در عمیقترین سطح فعال سازد.
البته هیچکس با ذهن سالم هرگز فردی که شبیه والدین زخم زنندهاش، دارای صفات منفی باشد، را انتخاب نمیکند.
آیا کسی آگاهانه به دنبال فردی افسرده، غیر قابل دسترس، منزوی و انتقادی برای شریک زندگی است؟ گویی مجبور بودن به یافتن راهی برای ارتباط و متعهد شدن به شخصی که نهایتاً به طور دردآوری در حوزههای بسیار خاص با ما ناهماهنگ و ناسازگار باشد، جزء طبیعت ما است. طبیعت، عشق رمانتیک را به عنوان یک راه حل به وجود میآورد. این عشق به طور موقتی برای ما دارو و درمان است و مانع از آگاهی ما از ویژگیهای منفی میشود در ما این انتظار ایجاد میشود که نیازهای درونی ما رفع شود و از زخمهای کهنه التیام یابیم. ما در این حالت باقی میمانیم تا اینکه به کسی وابسته میشویم و امیدوارانه ازدواج میکنیم و متعهد میشویم .
در واقع اینجاست که ازدواج ناخودآگاه رخ میدهد در اینجا انبار نیازهای ارضا نشدهای است که از کودکی با خود به همراه داریم. این نیازهای برآورده نشده که از ما حمایت و مراقبت میکنند و به ما اجازه میدهند بدون مزاحمت راه خود را به سوی تکامل و بلوغ طی کنیم. سپس بعد از نامزدی یا همینکه مدت زمانی با هم بودیم دارو و درمان بودن این ارتباط کم کم تحلیل میرود، نوارهای زخم بسته باز میشود و ما شریک خود را همانگونه که واقعاً هست، میبینیم؛ افسرده، انتقادی، غیرقابل دسترس، غیرقابل اعتماد، کاملاً غرغرو که به طور قابل ملاحظهای صفاتی شبیه صفات والدین ما دارند.
در اینجا اکثر مردم ضمانت و تعهد را کنار میگذارند. اشتباهاً اینگونه نتیجهگیری میکنند که در انتخاب همسر یک خطای عمدی مرتکب شدهاند. نمیتوانند ببینید که این در واقع بخشی از طرح طبیعت برای التیام بوده است.
در مرحله تنازع قدرت، تقریباً نیمی از افراد طلاق میگیرند. آنها اینگونه قضاوت میکنند که انتخاب بدی داشتهاند و لذا به سوی ارتباط دیگری میروند و دوباره همین چرخه را شروع میکنند البته عامل دیگری در فرآیند انتخاب همسر وجود دارد که طرح طبیعت را برجستهتر میکند.
ما نه تنها با افرادی در ارتباط هستیم که برای ما التیام بخش باشند، بلکه همچنین با افرادی رابطه برقرار میکنیم که برای رشد در زمینههایی به ما نیاز داشته باشند، بدین ترتیب میتوانیم برای آنها التیام بخش باشیم .این نظریه ایماگودرمانی است.
گردآورنده: "خدیجه کشاورز" کارشناس ارشد روانشناسی بالینی مرکز مشاوره معاونت اجتماعی پلیس گیلان






