یافتن تفاوت بازیگری در سینما و تئاتر به افسانه میماند
رضا بهبودی سالهاست بیحاشیه در عرصه بازیگری فعالیت میكند و این روزها شاهد حضور او با نقشی بسیار متفاوت در نمایش باغ آلبالو هستیم. وی بازی در نمایشهایی همچون «بینوایان» (بهروز غریبپور)، «درانتظار گودو» (علیاكبر علیزاد)، «من باید برم دیرم شده» (محمد عاقبتی)، «پروانه و یوغ» (آروند دشت آرای) و «آرامش از نوعی دیگر» (شبنم فرشادجو) را در كارنامه دارد و به جز بازی چندباری هم كارگردانی تئاتر را تجربه كرده است كه نمایشهای «اتاق انتظار» و «برپهنه دریا» از آن جملهاند. به بهانه بازی تماشایی رضا بهبودی در نقش لوپاخین گفتگویی با وی داشتیم که در ذیل می خوانید.
آقای بهبودی اگر از بیرون بخواهید شخصیت لوپاخین را ببینید او را چگونه آدمی معرفی می کنید؟
نزدیک به 100 سال از نوشته شدن متن «باغ آلبالو» می گذرد و تا به امروز تحلیل های مختلفی درباره این متن مخصوصاً درباره شخصیت خاص لوپاخین شده است. البته باید بگویم این تحلیل ها از منظر رویکرد متنی قابل توجه است زیرا زمانی که منتقدین چندبار متن را می خوانند به نتایجی می رسند که از منظر من که بازیگر هستم و قرار است نقش را بر روی صحنه اجرا کنم متفاوت است. دیده شده در این تحلیل ها لوپاخین را انسانی فرصت طلب و تازه به دوران رسیده معرفی می کنند و این طور به نظر می رسد ضمن اینکه نگاه طبقاتی و تحلیل های جامعه شناسی می گویند لوپاخین نماینده آدم های تازه به دوران رسیده است که قرار است جامعه را به سمت و سوی تازه ای ببرد که در آن سود انگاری وجود دارد.
زمانی که به نگاه چخوف نزدیک شویم و آنرا بیشتر بررسی کنیم متوجه می شویم که او در نمایشنامه ها آدم ها را دو دو تا چهارتا نمی چیند بلکه نکته اصلی برای او وجوه انسانی آدمها است. چخوف پزشکی بود که گوش بسیار شنوایی در شنیدن حرفها و دردو دلهای بیماران خود و چشم توانایی در دیدن رفتار و مشکلات مراجعین داشت ضمن اینکه از جوانی دست به قلم و سرشار از هوشمندی بود تا آنجا که با نگاهی به پیشینه او متوجه خواهید شد که پدر بزرگ او برده بود بنابراین سختی های زندگی باعث شد تا او به خوبی طبقه فرو دست را بشناسد.
برای من به عنوان بازیگر مهم این نیست که از بیرون چطور نقش را می بینم زیرا آنچه اهمیت دارد این است که در کنار ابعاد فیزیکی و جسمانی نقش وجوه انسانی نقش را پیدا کنم تا به واسطه آن به مفهوم حقانیت برسیم. اگر دقت کرده باشید انسان ها در هر وضعیتی برای خود حقانیتی قائل هستند و هیچ انسانی نمی تواند بگوید که حقانیت ندارد مگر در شرایطی که روان او گسیخته شده باشد و همانطور که مطلع هستید ایده خودکشی از همین جا شکل می گیرد. تا زمانیکه انسان زنده است توجیهی برای زیستن خود دارد و منشاء بسیاری از جنگ ها و نزاع ها این است که انسان ها خودشان را برتر می دانند.
در وهله اول برای هر بازیگرمهم آنست که حقانیت نقش را بفهمد بنابراین با نگاهی دقیق تر در شخصیت لوپاخین به خوبی متوجه خواهید شد که او تحلیل های بیرونی را وارد نقش نمی کند و تنها وجه طبقه تازه ای که می خواهد فراگیر شود را بازگو می کند با این نگاه که متن به او اجازه فرصت طلبی او را در لایه های زیرین نمی دهد. این آدم گذشته دردآلودی دارد و می خواهد به واسطه این خانواده خودش را پیدا کند.
یادم می آید یک جمله را در روزهای اول اجرای نمایش برای دل خودم نوشتم و آن جمله این بود که «بزرگترین رنج پذیرفته نشدن در جمع است» لوپاخین در واقع می خواهد جمع او را بپذیرد و به آنها نشان دهد که بی هویت نیست و این تلاش آشکار و پنهان لوپاخین در طول قصه نمایان است.
علت اینکه نوپاخین برای دیدن مادام اینقدر بی تابی می کند چیست به خاطر بهدست آورن«باغ آلبالو» است؟
همه ما آدم ها گاهی اوقات رفتاری انجام می دهیم و نمی دانیم دلیل انجامش چیست. در ابتدای نمایش می بینید زمانی که مادام لیوبو آندری یونا از پاریس می آید لوپاخین برای دیدن او بی قرار است و اشتیاقش برای دیدن مادام دو چندان شده است تا آنجا که دائم با خود می گوید نمی دانم خانم من را به یاد می آورد یا نه؟ او در این سال ها رشد اقتصادی کرده است و به واسطه آن می خواهد خودش را به مادام نشان دهد. البته باید بگویم آگاهی به وضعیت در این مسیر در کاراکترهای چخوف عالی است. در هر انسانی رفتارهای ناخودآگاهانهای وجود دارد که آنها را می توان در نقش ها لحاظ کرد البته کار بسیار سختی است اما در طول اجرای نمایش متوجه خواهید شد که اشتیاق لوپاخین برای دیدن مادام عملی شد. لوپاخین حتی می خواست برای استقبال مادام به ایستگاه قطار برود اما می ترسید تا جمع خانواده مادام او را نپذیرند از طرفی هم یادش می آید که زمانی که کودک بود مادام او را به اتاق بچه هایش که اتاق خصوصی هر خانواده ای است راه می دهد و صورت خون آلود او را که توسط پدرش کتک خورده بود را پاک می کند و به نوعی لوپاخین به آن جا پناه برده بود بنابراین این اشتیاق او در جهتی است که می خواهد مادام او را دوست داشته باشد و نمی توان تصور کرد که او از همان ابتدا قصد خریدن «باغ آلبالو» را داشت زیرا زمانی که مادام از پاریس می آید لوپاخین به مادام می گوید قرار است باغ به فروش برسد ضمن اینکه راه حل هایی برای آن وجود دارد تا از این طریق محبت مادام را بدست آورد.
به نظر می آید شخصیت پردازی در آثار چخوف سخت است؟
اگر توجه کرده باشید ما می توانیم درباره هر نقشی بسیار صحبت کنیم اما نمی توانیم همه این حرفها را بر روی صحنه یا جلوی دوربین عملی کنیم و شاید لزومی هم نداشته باشد تا آن نقش ها برای بیننده گل درشت باشد، زیرا در ابتدا اینکه به منصه ظهور نمی رسد و دیگر اینکه لزومی برای این کار وجود ندارد. باید برای نقش ها تحلیل داشته باشیم تا ابعاد برای آنچه در صحنه اتفاق می افتد غنی شود زیرا قرار نیست تحلیل ها اجرا شود بلکه هدف اصلی دیده شدن انسانهاست. انسان هایی که برای خود موجودیت دارند ضمن اینکه اجرای صحیح این است که از طریق تحلیل های درست غنی شویم. آنچه باید به آن توجه داشته باشیم این است که پیدا کردن خصوصیات اصلی هر نقش باید در کنار خصوصیات فرعی کشف و ابعاد خود را پیدا کند زیرا بخشی از تحلیل ها در بدن هر انسانی نهفته است و ادبیات و طرز استفاده از کلمات جزء شخصیت پردازی هایی است که دید ه نمی شود. بنابراین مهمترین نکته آن است که ابتدا خودمان را بشناسیم و بعد از آن آدم های پیرامون خود را ببینیم البته باید دقت کنیم تا خودشناسی شکل دوراز دسترس به خود نگیرد زیرا خودشناسی در ابتدا خود انسان را آرام می کند ضمن اینکه این خودشناسی باید واقعی باشد و تنها مختص به مسائل دینی نباشد. به این ترتیب بازیگری که به واقعیت های جسمی، ذهنی و فکری خود آشنا نباشد نمی تواند ویژگی های نقش خود را به خوبی درک کند. قدم بسیار مهم و اساسی این است که خودمان را بطور واقعی بشناسیم تا در شناخت و انسان های پیرامونمان با خلقیات مختلف، حضور پیدا کند.
تفاوت بازی در مدیوم تئاتر را نسبت به تلویزیون و سینما را در چه می بینید؟
اینکه بخواهیم تفاوت بازیگری در تئاتر و سینما را مشخص کنیم جزء افسانه هاست زیرا دیگر دوره این بحث ها تمام شده است و کنش های تئاتری یا نحوه بازیگری در تئاتر به رئالیزم نزدیک شده است ضمن اینکه اگر بازیگر با تکنیک های صحیح چه روی صحنه و چه جلوی دوربین آشنا باشد می تواند به بهترین شکل ممکن آن را ایفا کند اما مهم این است که نقش را بفهمیم و آنرا به شکل صحیحی ایفا کنیم این تفاوت ها بیشتر مدیومیک است تا تفاوت در روح بازیگری و بازیگر با فهم تفاوت های مدیوم می تواند متناسب با اندازه ها نقش را در مدیوم های مختلف ایفا کند. در واقع اگر روح بازیگری درک شده باشد با کمی تمرین می تواند این تفاوت ها را برطرف کند.
کلاس های بازیگری تان همچنان پابرجاست؟
جلال آل احمد می گوید اگر قرار باشد سی سال درس بدهیم تبدیل به فسیل می شویم و اینکه زمانیکه درس می دهی به تو استاد بگویند و دچار وهم شوی که کارت خوب بوده است برای حرفه معلمی بسیار خطرناک است.ترجیح می دهم در کنار تدریس از استاد بودن فاصله بگیرم تا دچار وهم نشوم. امیدوارم در وهله اول بتوانم اجراگر باشم و بعد تجربه هایم را در اختیار دیگران قرار دهم اما اعتقادی به عنوان معلم یا استادی ندارم.
بعد از «باغ آلبالو» کار جدیدی دارید؟
در سال 1391 در سریال «مولانا» به کارگردانی شهرام اسدی مشغول بازی بودم و آنقدر آن سریال وقتم را گرفت که نتوانستم تئاتر کار کنم ضمن اینکه کارگردان این سریال عوض شد و تغییراتی در سریال بوجود آمد تا آن جا که سکانس هایی تغییر یافت و باید بعد از اتمام «باغ آلبالو» آن سکانس ها دوباره گرفته شود ضمن اینکه در آینده ای نزدیک اجرای نمایشی به نام«پاره سنگ در جیب هایش» به کارگردانی پارسا پیروزفر را در تالار ایرانشهر در مهرماه به روی صحنه می بریم .البته خودم هم امسال کارگردانی نمایشنامه ای به نام «مدهی سن مدار» نوشته آنکا ویسده را برعهده خواهم داشت.
/ سپیده حیدرآبادی/