یادداشت روز امیر تیموری

آخه چرا؟؟؟

|
۱۳۹۲/۰۳/۱۱
|
۱۳:۴۳:۵۵
| کد خبر: ۱۲۴۲۰۸
آخه چرا؟؟؟
امیر تیموری/تهران

بسم رب النون و القلم

یادداشت امروز دو دستی تقدیم می شود به:
 مهدی مرادیِ خطاط..!


دیشب بی بی خانوم -خدا بیامرز- آمد به خوابم. با یک سری توپ وتشر اول خوب خرس مالم کرد(1)
 
که :پسرک بی حیا ی بی وفا نباید یک سراغی از ما بگیری؟ نباید یک یادی از ما بکنی؟خلاصه من هم توی خواب سرم را انداختم پایین و لام تا کام هیچی نگفتم.

یکباره درآمد که: نکند نامزد شده ای؟ چشمم روشن! همون میری دنبال یلّلی تلّلی که حواست به من نیست. آره؟! و خب من هم که نمی توانستم حرف بی بی خانوم را قطع کنم مثل بَرّه سرم را انداخته بودم پایین و گل قالی را بررسی می کردم.

بی بی خانوم هم ول کنِ ماجرا نبود.«ببین پسر! این قسم قرطی بازی ها توی خانواده ی ما مرسوم نیست ها...! دادار دودور کردن الکی، توی شجرنامه ی ما آفت است ها...! نروی آبروی ریزی کنی.نامزدی مال یک سری آدم بی خانواده ی بی کار است.. ما زندگی مان اینجوری نیست. بفهمم دم و دولاب راه انداخته ای و از این خرخاکی بازی ها در آورده ای شیرم را حلالت نمی کنم»من خواب بودم.

ولی خداییش دلم می خواست ببینم بی بی خانوم این حرف ها را از کدام صندوقش در می آورد؟ خدابیامرز زنده هم که بود می خواست حرف بزند، لیچار و لقز بارت می کرد که کمرت بشکند! خلاصه من می خواستم بگویم که: «بی بی خانوم اشتباه به عرض رسانده اند شما را، به خدا من اهل این غلط کاری ها نیستم.
اگر هم یک روزی بخواهم زن بگیرم، میایم محضر خودتان، میسپارم یک نفر را پیدا کنید، بروید توی خوابش، مراحل را انجام بدهید، سرِ عقد من را هم خبر کنید»ولی بی بی خانوم رخصت نمی دادند که! به هر طریق بی بی خانوم خواب را زهر مارم کرد.
 
یک سری حرف دیگر هم به هر چی نامزد ونامزدی و اینها بود زد که دور از جان شما، به تیر برق می زدی، مثل شیلنگ وا می رفت. آخرش هم در آمد که:«حالا کی هست اون ورپریده؟» من هم بلند شدم و چند تا محکم زدم توی سرم و با یک حالت غریبی از خودم پرسیدم: آخه چرا؟

پ.ن:

1-خرس مال کرن معادل له و لوَرده کردن است!

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر