نیروهای آمریکایی از ترس حملات مجاهدین، ما را آزاد کردند
به گزارش خبرنگار بینالملل برنا، دکتر شیخ علی سمیسم، رئیس دانشکده فقه دانشگاه کوفه، که مبارزی اصیل و بابنیه است که مبارزه با زور و اشغال را از پدران خود به ارث برده، در سال 2004 بهعنوان مرد اول درگیریها و قیام مردم نجف علیه اشغالگران آمریکایی و نیز بهعنوان فرمانده جیشالمهدی عراق در نجف اشرف در صحنه ظاهر شد. پدران او نیز در نبرد علیه اشغالگران انگلیسی در سالهای جنگ جهانی اول، در جایگاه رهبر مبارزات ایفای نقش کردهاند. آشنایی ما با ایشان کاملاً اتفاقی بود و برای مصاحبه پیرامون موضوعی دیگر با وی قرار ملاقات داشتیم که پس از مطرح شدن این مسئله، خواستار وقت بیشتری برای گفتوگو شدیم که با کمال میل پذیرفت و درمورد حوادث آن سال که در 31 جولای 2004 آغاز شده بود، و نیز درمورد دستگیری و نحوه آزادیاش مطالبی بیان کرد که در زیر می آید:
آقای سمیسم، دلیل اصلی آغاز درگیریهای نجف در سال 2004 چه بود؟
آن زمان، نجف توسط نیروهای اسپانیایی و السالوادوری کنترل میشد و آنها در این شهر مستقر بودند. درواقع محل استقرار آنها در دانشکده فقه دانشگاه کوفه بود. پس از برگزاری نماز جمعه در نجف، مردم راهپیمایی مسالمتآمیزی برگزار کردند؛ اما به درگیری با نیروهای اسپانیایی و السالوادوری انجامید. این درگیری منجر به کشته شدن چند تن از اهالی نجف و چند تن از نظامیان اشغالگر شد. نیروهای صدر و جیشالمهدی نیز که در اطراف مسجد کوفه بودند، وارد عمل شدند. با گسترش درگیریها، نیروهای آمریکایی وارد نجف شدند و درگیریها بسیار گسترش پیدا کرد. این درگیریها در کوفه نیز در اوج خود قرار داشت. نیروهای جیشالمهدی و صدر سپس به اطراف حرم حضرت امیر (ع) رفتند و در آنجا مستقر شدند. در این زمان من بهعنوان اولین کلیددار حرم در آنجا مستقر شدم و صحن تبدیل به مرکز فرماندهی نجف و جنگ شد.
ازطرف جیشالمهدی چه تعداد کشته داشتید؟
تعداد کشتههای ما بسیار کم و حدود 20 نفر بود. نیروهای ما در قبرستان وادیالسلام در داخل قبرها مستقر بودند و با تسلیحات از آنجا اقدام میکردند. این مسئله باعث شد که شناسایی نشوند و تعداد کشتههای ما کمتر باشد. درمقابل، تعداد کشتههای آمریکایی زیاد بود. حملات از وادیالسلام بهگونهای بود که نیروهای آمریکایی فکر میکردند مردهها زنده میشوند.
نحوه دستگیری و آزادیتان چگونه بود؟
برای کارهای سیاسی خارج از نجف در شهرک صدر بغداد حضور داشتم. بهسمت مقر خود در نجف در حال حرکت بودیم که دیدیم چند خودروی زرهی آمریکایی در مسیر مستقر شدهاند. مجبور شدیم بههمراه محافظان در نیزار، خودمان را مخفی کنیم. در این زمان هلیکوپترهای شناسایی بر فراز منطقه پرواز میکردند و ما برای اینکه شناسایی نشویم، در خانه سید عماد کلانتر مخفی شدیم. یکی از دفتردارهای آیتالله سیستانی نیز آنجا حضور داشتند و مصاحبهای هم انجام دادند. از این محل خیانتی شد و ما لو رفتیم. صبح تعدادی از خودروهای زرهی آمریکایی آمدند و ما را دستگیر کردند و ما را به پایگاهی در بیابانهای جاده نجف و کربلا منتقل کردند. دست و پا و چشم ما را بستند و شبکه CNN نیز به صورت مرتب و زنده گزارش میکرد. پس از مدتی، حازم شعلان، وزیر دفاع وقت عراق، با هلیکوپترهای آمریکایی وارد شد و من در متلکی گفتم عبداللهبن زیاد خوش آمدی. وی در جواب، گفت: وقت متلک گفتن نیست. بنده هم بدون لباس روحانیت در آنجا حاضر بودم. به نیروهای آمریکایی گفت: من ایشان را چگونه با این وضع ببرم. در همین حین، نیروهای آمریکایی عمامه و عبای یکی از دوستان را گرفتند و بر من پوشاندند و به بغداد منتقل کردند. در بغداد تا دو نصف شب رایزنی ما و نیروهای مجاهد با فرماندهان آمریکایی برقرار بود. نیروهای مجاهد هم اعلام کردند که باید ایشان را آزاد کنید، وگرنه ما چند جا را منفجر میکنیم. در این جلسه درمورد تعداد نیروهای ما پرسیدند که بنده بین 200 تا 300 نیرو را دو هزار نفر اعلام کردم. نیروهای مجاهد مجدداً اعلام کردند که برای جنگ وارد بغداد میشوند و تهدید به انفجار کردند و خواستار آزادی ما شدند. چون نیروهای آمریکایی در فشار بودند، نهایتاً بهخاطر ترس از حملات، ما را آزاد کردند. البته برای آزادی ما آیتالله سیستانی و آیتالله خامنهای تلاشهای زیادی کردند.
درگیریها چگونه پایان یافت؟
درگیریها حدود 10 روز طول کشید که بسیار شدید بود؛ اما پس از آزادی ما و رایزنیها، غائله خوابید.