تشنه کشان
عبدالمجید فرایی
در کربلا، قیام قیامت به پا شده
آنجا، خطوط عاشق و فاسق، جدا شده
در یک طرف خدا و پیام آور و امام
در یک طرف، تجمعی از اشقیا شده
خورشید را محاصره کردند و می کشند
یک آفتاب، ملعبه جغدها شده
حق در میان گرفته و شمشیر می زنند
آزادگی فدا شده بلکه فنا شده
دردانه ها، به خاک فتادند هر طرف
پیر و جوان، فدای ره آشنا شده
لب تشنه جان، به ساعت جانان سپردهاند
تشنه کشان، مرام بد کربلا شده
زن ها و کودکان، همه بی تاب و مضطرب
این آزمون چه سخت، به آل خدا شده
اینجا، عزیز فاطمه را، سر بریدهاند
شیطان، ز کار کرد ملاعین رضا شده
مهمان کشی میان عرب، ننگ و عار بود
زان ماتمی که، خون به دل مصطفی شده
خون گریه کن (فرائی) ازاین درد جانگداز
از آن ستم، به گلشن آل عبا شده
نظر شما