پیرمترجمهای امروز هم روزگاری مترجم جوان بودند
قضیه ترجمههای مترجمهای جوان و گاه گمنام در سالهای اخیر، موضوع ناآشنایی نیست ترجمههای جوانان بخصوص خوبهایش از یک نظر با توجه به احاطه مترجمان جوان به فنآوریهای روز و لغات جدید و روزآمد و کاربردهای نظیر آن کم تجربگی و کم سن و سالی آنها را نه به عنوان عیب که به عنوان حسن جلوه میدهد. معنی سخن من این نیست که مترجمان بینیاز هستند از خواندن ترجمههای استادان و بزرگان این حرفه. ببینید یک مثال خیلی ساده. کتاب «سور بز» ماریو بارگاس یوسا را عبدالله کوثری ترجمه کرده است. همین کتاب را رنده یاد جاهد جهانشاهی هم ترجمه کرده بود و اسم آن را گذاشته بود «جشن بز نر» هر دو مترجم محترم تقریباً در زمان انتشار اثر با هم همسن و سال بودند. هر دو مترجم هم اثر را از زبان واسطه ترجمه کرده بودند. عبدالله کوثری از زبان انگلیسی و جاهد جهانشاهی از زبان آلمانی. اما خریدار کتاب معمولاً با آگاهی و اشراف به سراغ کتاب میآید. هندوانه نمیخرد که در بسته باشد. قطعاً مخاطب ترجمه برتر را انتخاب میکند. مهدی غبرایی اثر معروف ویرجینیا وولف یعنی «موجها» را ترجمه کرد که زنده یاد پرویز داریوش با عنوان «خیزابها» منتشر کرده بود البته مهدی غبرایی در مقایسه با پرویز داریوش مترجم جوان بود اما هم زبانش از او به روزتر بود و هم ترجمه درخشانتری ارائه کرده بود. ترجمههای مکرر و مجدد کتابهایی که بازار نشر به چشم میخورد گاهی آزاردهنده است. آزار دهنده از این نظر که مخاطب ممکن است در انتخاب خود دچار تردید شود. معمولاً کتابفروشیها ترجمههای مکرر را هم میآورند و البته اگر خریدار تردید داشته باشد یا سوال کند، ممکن است آقا یا خانم فروشنده ترجیح خود را بگوید اما در غیر اینصورت کم پیش میآید و قضاوت و انتخاب را به خریدار واگذار میکنند. گاهی برخی مترجمها را مترجم جوان مینامند اما مراد سن او نیست و به نوعی تحقیر حتی ضمنی در این صفت نهفته است. ترجمههای خوب خوب است و ترجمههای بد بد. ممکن است مترجمی پنجاه سال و شصت سال کار ترجمه کرده باشد و کارش خوب نباشد و برعکش مترجم تازهکاری در همان کار اول خوب بدرخشد.
مترجمان جوان طی سالهای اخیر با انتخاب آثار روز ادبیات داستانی جهان و عمدتاً از نوع فاخر که جوایز و افتخاراتی را نصیب نویسندگانش کرده خود را به عنوان مترجمان جدی در جامعه جا انداختهاند. به نظر من مهمترین عامل در ترجمه کتاب داستان و رمان ارتباط برقرار کردن با اثر و جهان نویسنده است. این ارتباط هم میسر نمیشود مگر با درک و فهم صحیح اثر. گاهی هم که مترجم با نویسنده در تماس است معضلات کار راحتتر حل میشود. پیشینه نویسنده و سبک او و درک بازار اثرش بسیار مهم است.
من ورود جوانان را به این عرصه به فال نیک می گیرم و در عین حال معتقدم مترجمان سابقهدار و به قول علمای فن استخوان خرد کرده خود را بینیاز از مطالعه و حتی مشورت با جوانترها نبینند. به نطر من آنچه میماند ترجمه خوب است. حالا جوان ترجمه کرده باشد یا پیر یا میانسال فرقی نمیکند. مژده دقیقی، آبتین گلکار، امیر مهدی حقیقت و پیمان خاکسار، مهسا ملک مرزبان، شیوا مقانلو، بابک تبرایی، مهدی نوید، بهرنگ رجبی،پوپه میثاقی، مترجمانی به نسبت جوان هستند که هم با انتخاب خوب و هم با ترجمه خوب به میدان آمدهاند. این عرصه عرصه تنگنظری نیست. همیشه برخورد استاد زندهیاد محمد قاضی با جوان دانشجویی که از کار او ایراد گرفته بود نصبالعین من است. مهم کار خوب است و کار خوب و ترجمههای خوب میمانند و مترجمانی که بد ترجمه کنند ممکن نیست بتوانند در بازار نشر جایگاه والایی پیدا کنند.