تنها راه ریشه کنی بیکاری در کشور، قطع ارتباط بین علم و میز است
یک هفته پیش از این و در آستانه دهه فجر انقلاب اسلامی، استان آذربایجان غربی و شهرهای ارومیه، مهاباد، خوی و سلماس میزبان یار دیرین امام راحل در سال های انقلاب و مبارزه بود. آیت الله غلامعلی نعیم آبادی، نماینده ولی فقیه در استان هرمزگان و امام جمعه آبادان و نماینده مردم این استان در مجلس خبرگان رهبری که هدف از سفر به ارومیه را دیدار با مردم استان و آشنایی و گفت و گو با نمایندگان ادیان و مذاهب مختف استان برشمرده بود، دیدار با مجاهد نستوه آذربایجان، حجت الاسلام حسنی و آیت ا... قرشی را نیز در برنامه های اولویت دار خویش لحاظ کرده بود. این سفر که با همراهی همسر مکرمه ایشان و دانیال نعیمی (برادر زاده آیت ا.. نعیم آبادی)، همچنین حجت الاسلام جعفر فخرآذر به مدت 2 روز ادامه داشت، فرصت مغتنمی فراهم کرد تا در محضر ایشان، خاطرات سال های گذشته را مرور کنیم و از راهکارهای پیشنهادیشان استفاده بریم.
آیت ا... نعیم آبادی در این گفتوگو که تا ساعت 2 پس از نیمه شب به طول انجامید چنان پر انرژی سخن می گفت که بعضا فراموشمان می شد برای مصاحبه آنجاییم و 7 صبح فردا ایشان مسافرند، سخنان شیرین، با بیان صریح و استادانه ایشان را ادامه بخوانید.
از اینکه با وجود خستگی سفر و برنامه های متراکم، فرصتی برای ما اختصاص دادید، متشکرم! به عنوان اولین پرسش، ارزیابی جنابعالی از شرایط پیش و پس از انقلاب چگونه است؟
شرایط قبل و پس از انقلاب قابل مقایسه نیست. این موضوع هم شامل مسائل مادی می شود و هم از نظر میزان وابستگی، دو فضای متفاوت را تجربه کرده ایم. از هر بعدی که جامعه را بررسی نمایید، تحول و گاهی جهش قابل ملاحظه ای را شاهد هستیم. مطلب شاید برای عده ای که گذشته را ندیده اند، قدری تندروی به حساب بیاید بنابراین من مجبورم شرایط گذشته کشور را برای نسل جوان بیان کنم و قضاوت را به خود ایشان بسپارم. روستاهای ما پیش از انقلاب از نعمت های برق و آب لوله کشی محروم بودند و حتی جاده های ارتباطی نیز شرایط بدی داشتند. شما حساب کنید مهمترین جاده در آن سال ها که جاده تهران مشهد حساب می شد، جاده ای خاکی و با عرض بسیار اندک بود و سایر جاده ها هم وضعیتی مشابه داشتند. در آن سال ها تعداد دانشگاه های کشور بسیار کم و جوابگوی نیاز مردم نبود. پس از انقلاب روستایی هایی که حتی در رویای خود تصور این را نداشتند که به مانند شهرها از نعمت برق بهره مند شوند، هم به نعمت برق و هم آب لوله کشی شده و هم جاده های مطلوب دست پیدا کردند. آمار دانشگاه ها و تعداد کتاب های منتشر شده و کتابخانه های فعال را مقایسه کنید و تعداد جاده ها و بزرگراه های کشور را ببینید. اینها واقعیاتی هستند که نباید از آنها غافل شد. عده ای می گویند 35 سال از انقلاب گذشته است و این مدت، زمان کمی نیست اما فراموش نباید کرد که 57 سال حکومت پهلوی ها هم زمان کمی نبود، بنابراین، می توان این دو بازه زمانی را با هم به مقایسه گذاشت.
با گذشت 35 سال از انقلاب، کشور را در دست یابی به شعارهای مطرح سال های مبارزه، تا چه حد موفق می دانید؟
ما در انقلاب، سه شعار اساسی داشتیم: استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی. بیان این سه شعار مشخص نشانگر نیازهایی بود که ملت بزرگ ایران آنها را احساس می کردند. رژیم گذشته یکی از وابسته ترین حکومت ها در طول تاریخ این کشور بود. در آن سال ها در حقیقت 60 هزار مستشار آمریکایی، کشور را اداره می کردند. در حال حاضر کدام کشور را می توان نام برد که در مقابل دولت های استعماری بایستد و با شهامت حرف خود را بزند؟ کدام کشور است که بدون ترس برای خود و کشور خود تصمیم میگیرد؟ حتی در آمریکا هم آزادی حکومت و استقلال معنی ندارد و این کشور هم با دستورات سرمایه داران صهیونیست اداره می شود. من در جایی برای اوباما دعا کردم که خداوند او را از دست قدرت های پولی نجات بدهد و به این باور دارم که اوباما و دولت های مختلف آمریکا هم در سیطره قدرت صهیونیست فعالیت می کند. اما در ایران شرایط فرق می کند، امام راحل با قدرت نظرات خود را به کار می برد و خیلی محکم فرمودند آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و مقام معظم رهبری هم در بیان سخنان و نظرات خود ذره ای ترس و دلهره ندارند و این همان معنی استقلال است که توانستیم با مقاومت مردم ایران و رشادت ها و شهادت طلبی های ایشان و حمایت از امام و رهبری به آن نائل شویم.
شعار بعدی انقلاب، آزادی بود. به نظر ما انتقاد، اعتراض و حتی مناقشه منطقی حق افراد است و بر اساس قوانین، مشکلی با این رفتارها نداریم. در رژیم گذشته جو بسیار ناامنی در جامعه حاکم بودو البته مسائلی هم بود که به اعتقاد هر انسان آزاده ای نمی توان نام آزادی بر آنها نهاد. آزادی نامشروع را هیچ یک از ادیان مجاز نمی دانند، همجنس گرایی را توحش می دانیم و الکلیسم را معضل می شماریم و اینها آزادی نیستندو هر فرد، حکومت یا دولتی به آنها پرداخته است عوارض آنرا هم باید پرداخت کند. در مورد چنین مسائلی، در طول تاریخ انبیاء هم جبهه واحدی وجود داشته و فطرت انسان هم بر آن منطبق است. بنابراین ما به آزادی واقعی پایبندیم و درچهارچوب قوانین دینی، پاسدار آزادی های فردی و اجتماعی افراد هستیم و این هم یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی بود.
جمهوری اسلامی هم که به عنوان سومین خواسته مردم مطرح بود، به دست آمده است. قانون اساسی ایران یکی از بهترین قوانین دنیاست و تماما برگرفته از آیات قرآن و احادیث معتبر است و حتی آن اوایل که کتاب قانون اساسی چاپ می شد، در آخر کتاب، سندهای قرآنی قوانین هم ذکر شده بود. برای تصویب همین قوانین، مردم عده ای مجتهد و آشنا به حقوق و قوانین را انتخاب کردند تا نظر بدهند، مجلس خبرگان قانون اساسی با حضور اساتید و علمای قدرتمند انطباق قوانین را با اسلام مورد بررسی قراردادند و در انتها، حضرت امام پیش نویس نهایی را مطالعه و تأیید کردند و سپس به نظرسنجی عمومی گذاشته شد و تصویب شد. تمام این ها نشانگر تحقق شعار سوم یعنی جمهوری اسلامی است.
با وجود این که اکثر صاحب نظران و فعالان حقوقی و حتی افراد عادی نیز در این نکته هم نظر هستند و قانون اساسی را به عنوان پایه و اساس حکومت قبول دارند و آن را کامل، جامع و مانع می دانند، ولی واقعیت دیگری هم در جامعه وجود دارد که نمی توان منکر آن شد. موارد بسیاری از قانون اساسی مصوب کشور هستند که هنوز اجرایی نشده اند و بعضا حتی فراموشمان شده است که چنین قوانینی وجود دارد. به عنوان مثال قانون شوراها در دوران ریاست جمهوری دکتر خاتمی و بیست سال بعد از تصویب، اجرایی شد و امروز در دولت دکتر روحانی با گذشت 35 سال از انقلاب، اجرای اصل صریح آموزش به زبان مادری، مورد مناقشه و بحث های مختلف قرارگرفته است. این موضوع را چگونه ارزیابی می کنید؟
ضعف ها و اشکالات اجرایی به طور قطع وجود دارند و ما هم منکر آن نیستیم اما مسأله ای که من همیشه در گفته هایم به آن ها اشاره داشته ام، ذکر این نکته اساسی است که اشتباه است اگر ما ضعف هایی که بر می گردد به خود ما را به پای نظام بگذاریم. اتفاقا همین مثال های شما، اثبات همین نکته است که در این سال ها چه ظرفیت بزرگی از قوانین ما، مورد کم مهری قرار گرفته اند. یعنی نظام پیش بینی آن ها را داشته اما ضعف های شخصی،مانع از اجرای آن شده است. بنابراین مشکل جای دیگری است و در باور قدرت و قوت نظام، خللی وارد نمی کند.
به نظر شما این مشکل چیست و ریشه آن کجاست؟
در جامعه ای که تنها 35 سال از تجربه استقلال آن گذشته است، ملتی که به قول خودشان 2500 سال در تعیین سرنوشت خود، هیچ نقشی نداشته اند و امروز به برکت نظام جمهوری اسلامی چنین حقی را به دست آورده است و در تمام شئون اجتماعی و سیاسی خود دخالت دارند، وجود چنین مسائل و ایراداتی طبیعی است و نیازمند اطلاع رسانی صحیح، فرهنگ سازی اصولی و البته صبوری بسیار است.
با توجه به این نکته که اصلی ترین اقدام برای حل مسائل، شناسایی ضعف ها و برنامه ریزی برای رفع آن هاست، شما به طور مشخص، چه راه کاری را پیشنهاد می دهید؟
بخشی از موارد مربوط به اصلاح سیستم برنامه ریزی، نظارتی و اجرایی است و بخش دیگر به فرهنگ عمومی و باورهای شخصی افراد جامعه مربوط می شود، اما ریشه تمامی این موارد بازهم به مردم و باورهای ایشان به عنوان تعیین کننده سرنوشت خود، جامعه و حتی نسل های آینده بر می گردد. در بخش اول، وظیفه مردم آگاهی یافتن و آگاهانه انتخاب کردن است. انتخابات یعنی دخالت مردم در سرنوشت خود، بنابراین انتخاب درست به معنی تضمین سرنوشت مطلوب است. دقت در انتخابات مجلس و انتخاب نماینده های قوی و کارآمد، یکی از مهم ترین این موارد است و باید دقت شود. نماینده مجلس باید نخبه باشد، کارآ باشد و آگاه، با انتخاب افراد قدرتمند و شکل گرفتن مجلس قوی، دولت قدرتمند هم شکل می گیرد چراکه مجلس در رأس امور است و با نظارت کارشناسی، ارائه طرح ها و پیشنهادهای قوی و همراهی کارشناسی با دولت می تواند به افزایش توان دولت کمک کند.
از طرف دیگر معیارهای انتخاب هم در جامعه باید تغییر کند من در جایی گفته بودم کسی که کبابمی دهد، کبابش را بخورید و با رای ندادن به او کبابش کنید. اینها نیازمند افزایش دانش و آگاهی عمومی و البته گذشت زمان است.
در حوزه اجتماعی چه کارهایی می توان انجام داد؟
در جامعه ما باورهایی به غلط جا افتاده است که باید تغییر کند. به عنوان نمونه، اشتغال درست معنا شود، خط قرمزهای غیر ضروری دور برخی شغل ها را پاک کنیم و فراموش نکنیم هیچ شغلی زشت و بد نیست. البته حرمت ها و قوانین جای خود و منظور هم، شغل های مجاز است. هرشغلی که جامعه به آن نیاز دارد به میزان نیازش برای جامعه لازم و ضروری است. آیا کشورهای صنعتی، کشاورزی نمی کنند؟ یا از توان صنعتی شان برای کشاورزی استفاده کرده و کشاورزی را صنعتی می کنند؟ اگر ما آنچه را که داریم بشناسیم و از آنچه داریم درست استفاده کنیم، به هیچ کس و به هیچ کشوری نیاز نداریم. در گذشته کارگر بود کار نبود و امروز کار هست و کارگر نیست. آیا انقلاب به شما گفته کار نکنید؟
برای حل و ریشه کنی بیکاری در جامعه باید رابطه بین دانشگاه و میز یا علم و میزنشینی را هرچه زودتر قطع کرد. در کجای دنیا درس می خوانند برای میزنشینی، برای ریاست؟ اینها باید اصلاح شود، روی این مسائل باید کار کرد، باید اطلاع رسانی کرد، باید فرهنگ سازی شود. علم برای تسلط بر طبیعت و استفاده بهتر از آن است نه برای فرار از طبیعت و دست نزدن به آن.
نکته ای که مایلم بار دیگر، تأکید کنم اینکه ندانم کاری های خودمان را به حساب نظام و طبیعت و غیره نیندازیم، نه قوانین اساسی ما اشکال دارند و نه نظام سیاسی ما و همانطور که گفتم بعد از سالها، استقلال ما و تأثیر مردم در سرنوشتشان در این کشور اجرا می شود و برای رسیدن به آنچه باید باشد، چاره ای جز صبوری و فرهنگ سازی درست نداریم.
تهیه و تنظیم: داوود حیدرخانی