مقاله ای از معاون سیاسی امنیتی استانداری مازندران

اهمیت اخلاق در رابطه با سیاست

|
۱۳۹۳/۰۳/۱۰
|
۲۳:۴۱:۲۰
| کد خبر: ۱۹۲۳۹۷
اهمیت اخلاق در رابطه با سیاست
علیرضا یونسی رستمی
مقدمه:                 
شناسایی اخلاق در رابطه با سیاست نقش تعیین کننده و اساسی در اداره یک کشور دارد و حتی می توان گفت این رابطه در سرنوشت سیاسی و سعادتمندی بشر نقش تعیین کننده ای دارد. ایجاد پیوند مناسب میان اخلاق و سیاست در یک جامعه اسلامی در حکم برنامه نانوشته موفقیت است. در متون اسلامی تاکید گردیده رعایت موازین در اصول اخلاقی از جانب کارگزاران و زمامداران باعث عدل و قسط و رشد و کمال  انسان ها می گردد و اگر سیاستمداران و حاکمان پایبند اصول و اخلاق الهی نباشند چه بسا ظلم و فساد گسترش یابد و بدین سان زمینه تباهی و سقوط انسانیت در جامعه را فراهم نماید.
رابطه اخلاق با سیاست از موضوعات مهمی می باشد  که ذهن بسیاری ازصاحب نظران را به خود مشغول کرده است وبخش مهمی از آثار آنان مربوط به تبیین چگونگی رابطه بین این دو مقوله حساس و تعیین کننده در حیات بشری بشمارمی رود.
اخلاق
یعنی خلق و خوی هر فرد که نشات گرفته از ارزش های حاکم بر یک جامعه از جمله دین ومذهب، آداب و رسوم و سنت و عرف و مجموعه ای از فرایندهای اجتماعی و محیط پیرامون آن فرد قلمداد می گردد. اخلاق را می توان به یک صافی تشبیه کرد که خوبی را از بدی جدا می کند و از آن جایی که هر انسانی طالب تحسین در عموم است بر او حکم است که به خوبی عمل نماید و همواره بسوی فضیلت گام بردارد. کانت در کتاب متافیزیک اخلاق و نقد خرد علمی، انسان را از دیدگاه  های اخلاقی نگریسته و به این نتیجه می رسد که وجدان آدمی، که او آن را خرد می خواند، سرچشمه اخلاق و قانون اخلاقی است.
اخلاق جمع خلق و به معنای نیروی سرشت باطنی انسان است كه تنها با دیده غیرظاهر قابل درك است. در مقابل خلق به شكل و صورت محسوس و قابل درك با چشم ظاهر گفته می‌شود.
اصطلاح «اخلاق» در متون اخلاقی و استعمالات عرفی به سه معنا به كار می رود:
1) غرایز و ملكات و صفات روحی و باطنی كه در انسان است اخلاق نامیده می شود.
2) اعمال و رفتاری كه از این خلقیّات ناشی گردد نیز اخلاق و یا رفتار اخلاقی گفته می شود.
3) در برخی موارد «اخلاق به رفتار پسندیده یا حالت نفسانی خوب اطلاق می شود كه بنا بر این استعمال معنای محدودتری به خود می گیرد.»
سیاست 
یعنی اداره امور جامعه و یا حرکتی که یک فرد چه در اداره زندگی فردی و چه در اداره اجتماعی از مردم، با چاشنی هوش و فهم و آنالیز دقیق موقعیت فعلی به امید بهبود اوضاع، از خود نشان می دهد که امروزه جهت پیکان مقوله های سیاست بیشتر به سوی روابط بین الملل، طبقات کشوری و نهادهای کشوری است.   
سیاست در معنای عام، هرگونه راهبرد و روش و مشی برای اداره یا بهکرد هر امری از امور، چه شخصی چه اجتماعی، «سیاست» گفته می شود.
سیاست در معنای خاص، هر امری که مربوط به دولت و مدیریت و تعیین شکل و مقاصد و چگونگی فعالیت دولت باشد.
كوشش برای نگهداری یا به دست آوردن قدرت یا كاربست قدرت دولت در جهت هدف ها و درخواست های گوناگون. سیاست به معنای باستانی كلمه، دخالت در امر عمومی و به معنای جدید، شهر مدرن صنعتی است كه كنشگرانش به سیستم سازمان دهنده آن مشروعیت می دهند.
 ارتباط اخلاق و سیاست از منظر متفکران
بـدون تـردیـد، هـمـه عـلوم انـسانى- که به نحوى با انسان و وابستگی هاى او در تماسند- به خـاطـر اشـتـراک در مـوضـوع (انـسـان و عوارض او) کم و بیش باهم در ارتباطند. متخصصان علوم سیاسى نیز معتقدند که سیاست، ارتباط نزدیکى با علوم مختلف از جمله علوم طبیعى، اجتماعى، تاریخ، جغرافیا، اقتصاد، اخلاق و ... دارد. 
(مـتـفـکـّران سـیاسى اروپاى عهد باستان و سده هاى میانه، اخلاق را پیش درآمد جدایى ناپذیر مـطـالعـات سـیـاسـى مـى دانـسـتـنـد. افلاطون، سیاست را جزئى از اخلاقیات مى دانست. از نظر ارسـطوـ که علم سیاست را ارباب علوم مى دانست- هدف دولت، عملى کردن زندگى خوب است. در سـراسـر سـده هـاى میانه، در اروپا، دین و الهیات بر مطالعه سیاست مسلط بود. پس از این دوره، هـمـه مـتـفـکـران مـکـتـب ایـده آلیـسـتـى نـظـریـه جـدیـد، مـانـنـد روسـو، کـانـت و هـگـل، دولت را نـهـادى اخـلاقـى مـى دانـسـتـنـد کـه از رشـد اخلاقى انسان ها جدایی ناپذیر است. و اما در قرآن آسمانی ما خداوند مى خواهد، اخلاق نیکو همواره بر عالم سیاست و سیاستمداران، حاکم باشد. از این رو نخستین شرط شایستگى رهبران منصوب از طرف خویش را (عصمت) دانسته و با صراحت، حکومت ستمگران را حرام می داند:
( ... قالَ لایَنالُ عَهْدِى الظّالِمینَ) 
خداوند فرمود: عهد من به ستمگران نمى رسد.
چـنـان کـه اهـداف عـالى حـکـومـت صـالحـان را گـسـتـرش فضایل اخلاقى و انهدام رذایل دانسته، مى فرماید:
(اَلَّذیـنَ اِنْ مَّکَّنـّاهـُمْ فـِى الْاَرضِ اَقـامـُوا الصَّلوةَ وَ اتـَوُاالزَّکـوةَ وَ اَمـَرُوا بـِاْلمـَعـْرُوفِ وَ نـَهـَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ) 
همان کسانی که اگر در زمین به آنان قدرت ببخشیم، نماز برپا مى دارند و زکات مى دهند و امر به معروف و نهى از منکر مى کنند که فرجام کارها از آن خداست.
نوع رابطه اخلاق وسیاست در حکومت های اسلامی بسیار حائز اهمیت است چون این دو مکمل یکدیگر می باشند و هیچ کدام به تنهایی قابل اجرا نمی باشند.اما نوع رابطه اخلاق وسیاست در بلوک غرب و کشورهای کمونیستی کم رنگ بوده و بعضی مواقع ازهم منفک و جدا می باشد. یعنی یک سیاستمدار غربی در سیاست خود کمتر به مسایل اخلاقی توجه دارد. بمباران های شیمیایی قرون گذشته ساختن بمب های اتمی و هواپیماهای جاسوسی فوق مدرن و تجاوز به کشورهای مظلوم جهان سوم و چپاول آنان تا به حال همگی نشان از خلق و خوی و زیاده خواهی غربی ها دارد ولی همه موارد فوق در بعد سیاست کشورهای غربی قابل قبول می باشد. اینجا اخلاق، اخلاق انسانیت نیست بلکه اخلاق زیاده خواهی و فزون خواهی انسانی بوده و هیچ گاه قابل قبول وتأمل نیست.           
اخلاق زمانی با سیاست همخوانی دارد که در راستای گسترش فضایل در جامعه بکوشد. هم به این معنا که سیاست ریشه در خلق و خوی خوب داشته باشد. و اگر اخلاق پسندیده باشد سیاست نیز به همان اندازه قابل تحسین است. اخلاق سرابی زلال برای رودخانه سیاست است و چون سیاست نشأت گرفته از اخلاق است بنابراین همچون آینه منعکس کننده امور اخلاقی می باشد.  
منابع اخلاق در اسلام، قرآن، منابع دینی و كتاب های دیگر چون نهج البلاغه است. در اسلام پشتوانه اصلی اخلاق، ایمان به خداست. در حكومت اسلامی هم سیاست و هم اخلاق از دین نشات می گیرند و اصل هر دو یكی است و گفتار مشهود شهید مدرس و تاكید حضرت امام (ره) نشان دهنده این حقیقت است، آنجا كه فرمود: «سیاست ما عین دیانت ماست»        
پیغمبر خاتم (ص) هدف از رسالت خود را مکارم اخلاق ذکر کردند: «انما بعثت لا تمم مکارم الاخلاق». البته این دعوت، مستدل، متناسب با ظرفیت‌ها و قابلیت‌ها و با تکیه بر بسترسازی صورت می‌گیرد و رفتار اخلاقی در صورت «اختیاری بودن» معنا می‌یابد؛ اختیاری که از معرفت و ‌آگاهی از یک‌سو و ایمان و اعتقاد از سوی دیگر، انسانیت انسان را رشد می‌دهد. انسان کامل از دید قرآن، انسانی نیست که زندگی خوب را به این جهان محدود، منحصر کند و آن را به‌صورتی نامعتدل و بیمارگونه تنها در برخی جنبه‌های صرف مادی یا معنوی دنبال کند، بلکه انسانی است که توانسته بر نفس اماره‌اش غلبه کند و از جهاد اکبر سربلند بیرون آید؛ یعنی عقل بتواند آزادانه حکومت کند؛ البته عقلی که به مدد ایمان، منشأ عمل صالح به قصد قربت می‌گردد و نه عقل مادی‌اندیش و خدمتگزار هواهای نفسانی. مرحوم «علامه جعفری» در این ‌زمینه نکته قابل ‌توجهی را گوشزد کرده‌اند:
«این عقل جزئی تجربی، قلمروی دارد، به زور وادارش نکنید از آن قلمرو تجاوز کند؛ زیرا در نخستین مرحله، ریشه‌های خود را آتش زده و شعله‌ور خواهد ساخت و نیز باید بگوئیم که عقل و خرد، غیر از عاقل و خردمند است؛ چون این‌طور نیست که هر کسی اگر سرمایه‌ای دارد می‌تواند از آن بهره‌برداری کند.»
نقش اخلاق در بعد سیاست:                           
نقش اخلاق در بعد سیاست راه ها و ریشه های مختلفی پیدا می کند که مهمترین این ریشه، ریشه زمامداری حاکمان ممالک و کشورهای اسلامی است. دین مبین اسلام مکررا درباره خوش اخلاقی سفارش کرده است. بنابراین حاکمان کشورهای اسلامی که با خلق و خوی پسندیده حکومت می کنند نوع سیاست آنها با کشور های بی بند و بار و چپاول گر فرق می کند. سیاست ناشی از اخلاق نیک می تواند شامل همه انسان ها از هر نژاد و رنگ و بینش و...باشد اما سیاستی که از اخلاق رذیله ناشی شود فقط توجه به ارکان همان بعد فردی خودش دارد. مثلا در بعضی از کشورها حمایت از ظالم مرسوم است و حاکمان این گونه کشور ها در فکر چنین کاری هستند وعلاوه بر آن، عقاید خرافی و نابود کننده ای را به جامعه جهانی تزریق می کنند که باعث تغییر دیدگاه عموم مردم سطحی نگر در سطح جهان می شوند. در جنگ های متعددی که در فلسطین اشغالی روی داده همه جهان شاهد حمایت مستقیم و آشکار آمریکا از کشور اسرائیل غاصب هستند و اینکه همگان دریافتند که در برنامه سیاست آمریکا دفاع از مردم مظلوم فلسطین جای ندارد.
 نتیجه گیری:
سیاست در اسلام بر پایه فضایل و مکارم اخلاق و ارزش های اسلامی و انسانی استوار است. اغلب فیلسوفان جهان اسلام نیز بر پیوند اخلاق و سیاست تاکید داشته اند و عنوان می نمودند دین اسلام مشتمل بر اصول اخلاقی است که به منظور رشد انسانیت می باشد و روشن است که در اسلام، اخلاق متکی به خدای یکتا و دین و در ارتباط نزدیکی با آنها مطرح گردیده است. در واقع حکومت و سیاست در اسلام، حاملان اخلاق و متعهد به آن هستند.
 سیاستی که دین اسلام تدوین کرده است سیاستی عام، یگانه، جامع ودر عین حال قابل فهم و با کارایی غیرقابل توصیف و بسیار بالا وارزشمند است. یعنی منبع سیاست موازین با اخلاق، قرآن است و هرکس می تواند در سطح خویش از آن برچیند یا به اصطلاح بهره مند گردد. و همچنین در برنامه آن برای همه عصار و قرون برنامه سیاسی موازین با مبانی اخلاقی تدوین شده است. به علاوه بهره گیری از فرمایشات و سیره عملی حضرت ختمی مرتبت پیامبر عظیم الشان اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) و ائمه هدی سلام الله علیهم اجمعین که می تواند الگوی نظری و عملی جامعه در هر اعصار تا قرون به شمار آید. بی انصافی محض است که سیاست های بدنام جهان را با سیاست همراه با اخلاق دین مبین اسلام حتی در یک ردیف قرار دهیم. در بسیاری از کشور های جهان سیاست برای کسب قدرت و استعمار تعریف شده در حالی که در سیاست دین اسلام هدف خدمت و همکاری به خلق خدا و آشنایی با کمالات و ارزش های انسانی است. 
با نگاهی کلی به مسائل در می یابیم که هر فردی (به خصوص یک فرد مسلمان) باید سیاست را تابعی از اخلاق کند وهیچ گاه برای پیش بردن کارهای سهل و سخت خویش اخلاق را زیر پا نگذارد و به عنوان یک مسلمان نظریه اصالت اخلاق وتبعیت سیاست از اخلاق را در عمل به کار برد. 
چراکه خداوند رحیم در قرآن کریم می فرماید:
«به بندگانم بگو سخنی بگویند که بهترین باشد چراکه شیطان بوسیله سخن ناموزون میان آنها فتنه وفساد می کشد. همیشه شیطان دشمن آشکاری است». (اسراء- آیه 57)
و یا در فرازی دیگرخداوند خطاب به حضرت موسی وهارون می فرماید:
در برخورد با فرعون که پیشوای کفر والحاد است به نرمی سخن بگوید «به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است و با نرمی با اوسخن بگوید شاید متذکر شود ویا ازخدا بترسد» (طه- آیات 44 و 43)
در اینصورت است که در جامعه آرامشی ایجاد خواهد شد ومردم نیز با امید واری وحسن تظر به فعالیت کارگزاران می نگرند.
و بنا به فرمایش امام مومنان امام علی ابن ابیطالب:
«کسی بر نیکی تو مطمئن شد، برحکومتت علاقه مند گردد.» (غررالحکم، جلد 2، ص170)

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه