مرگ تدریجی یک بانو؛

وقتی که کمر زنی زیر بار اعتیاد خم می‌شود/ از پل پیروزی تا نابودی یک زن

|
۱۳۹۳/۰۳/۱۲
|
۱۲:۵۸:۱۲
| کد خبر: ۱۹۲۶۵۹
وقتی که کمر زنی زیر بار اعتیاد خم می‌شود/ از پل پیروزی تا نابودی یک زن
هنوز راه‏ برای رسیدن به زندگی هموار است حتی اگر پایت در بند اعتیاد باشد؛ اما با خود فکر می‏کنم این خانه سیاه است، خانه‏ایی که حتی پنجره‏ای و صاحبی ندارد.

هنوز راه‏ برای رسیدن به زندگی هموار است حتی اگر پایت در بند اعتیاد باشد؛ اما با خود فکر می‏کنم این خانه سیاه است، خانه‏ایی که حتی پنجره‏ای و صاحبی برای ماندن ندارد و دیواری دارد که فرو خواهد ریخت.

به گزارش خبرنگار برنا از خرم آباد، خانه‏ایی که نه سقف دارد و نه روح. خانه‏ایی زیر پل! اینجا زنی در اعتیاد تمام می‏شود. در آواره‏گی پل‏های خیابان سقوط می‏کند! اینجا کم نیستند زنانی که لابه‌لای آشغال‏ها زندگی می‏کنند تا پول موادشان را تامین کنند. زنانی هیچ چیز از جسم‏هایشان نمانده؛ نه روح، نه رنگ رخسار و حتی شرافتی.

به خیابان آمدم و شم خبرنگاری‏ ام مرا آن سوی شهر، کشاند. به حاشیه‏ایی از شهر که رفتنش برایم سخت بود. رفتن به آنجایی که خانه‏ها در کنار معتادان جای امنی برای ساکنین‏اش به نظر می‏آمد! انگار ساکنان آنجا به معتادان در مخروبه‏ها و موادفروشان عادت داشتند!

زنی دیدم؛ زیر پل، روزها را در مواد می‏گذراند و آن‏ سو کودکی که غرق در بازی بود. برای نزدیک شدن به زن باید پلی که میان ما بود را می‏گذراندم. با کیسه‏ایی که در دست داشت و همچنان میان آشغال‏ها پرسه می‏زد، مرا دید. من از رفتن هراس داشتم و معنی این همه فاصله را خوب می‏دانستم. فاصله‏ایی که زن را دردآور و از او تصویری تلخ ساخته بود.

اما با تمام این‏ها وقتی از او درخواست برای صحبت کردم، با دست‎هایی که برای دردهای بی‌شمار در زمین فرو رفته بود، گفت: آمده‏ایی تا مرا مایه‏ عبرت سازی ولی تنها این سرنوشت من نیست، اطرافت را ببین. آن زن‏ها همگی برای تزریق موادشان به اینجا آمده‏اند.

زهرا می‏گوید: اهل شیراز هستم و ده سال که در خرم‏آباد زندگی می‏کنم پدر و مادرم فوت کردند و برادر و خواهرهایم هر کدام زندگی خود را دارند، شوهرم به کراک اعتیاد داشت و به جرم موادفروشی در زندان است.

او در حالی که روانش از اعتیاد می‎سوخت و دست‏هایش از زخم پر بود، گفت: به شیشه اعتیاد دارم و برای تهیه مواد تن به هر کاری می‏دهم. نمی‏‏توانم خماری بکشم باید هر طور شده موادم را تهیه کنم، نمی‏دانم زندگی برای من از کجا شروع شد و در کجا به پایان می‏رسد.

او صدایش را از خنده بغض می‏کند و در گلویش می‏ریزد تا یک شادی تلخ و تاریک به نوشته‏های من دهد و می‏گوید: در دوران بارداری، دیابت گرفتم و همان زمان شوهرم مرا به مصرف مواد ترغیب کرد اما گرایش به اعتیاد داشتن فقط بهانه‏‏ای است برای امثال من.

زهرا که حالا دیگر از همه چیز به ستوه آمده و فقط در آوارگی خیابان‏ بی‏خوابی می‏کشد، از خشونت اعتیاد می‏گوید: این زندگی کارتن‏خوابی زجرآور است. از بی‏خانمانی خسته شده‏ام. اما وقتی خماری به سراغت می‏آید، نوع زندگی برایت مهم نیست، حتی اگر زیر پل بخوابی! این نوع زندگی فقط نکبت است و نکبت.

او در ادامه از زخم‏هایی که بر تنش بود و محله‏ایی را بیمار می‏کرد، گفت: اکثر این محله مواد فروشند و به راحتی مواد در دسترس همه است. از سنین مختلف اینجا مواد می‏فروشند و برای خاطر زندگی خود، زندگی دیگری را تباه می‏کنند. ساکنان اینجا به ادامه این سیاه‏بختی‏ها گره می‏زنند.

زهرا دست‏هایش را به هم گره زد و به آسمانی که ابری بود چشم دوخت، رعدی از برق به صورتش نشست و رو به من، گفت: خانه‏ای داشتم که شوهرم آن را ویران کرد؛ مرا در این دام انداخت. دو تا بچه دارم که الان پیش خانواده شوهرم زندگی می‏کنند. دخترم ده ساله و پسرم دوازده ساله است.

بچه هایم خیلی مرا ندیده‏ اند؛ اما ندیدن مهم نیست فقط دوست دارم که آنها سالم بمانند و با این که هرگز معنی پدر و مادر را درک نکردند، درس بخوانند و به دانشگاه بروند.

اگر مادرشان می‏ماندم هیچوقت نمی‏گذاشتم به طرف مواد بروند حتی اگر درس نمی‏خواندند مهم نبود، فقط اعتیاد نداشته باشند. سلامتی مهمتر از هر چیزی است دلم تنگ می‏شود ولی کارتن‏خوابی مثل من نمی‏تواند مادر باشد، نمی‏تواند بچه‎ای را تربیت کند من حتی نمی‏توانم خودم را جمع کنم و از خود محافظت کنم نه خانه‏ای برایم مانده، نه فرزندی و نه شرافتی. گاهی در مغازه‏ای خوابم می‏برد و از نئشگی زیاد نمی‏دانم کجا هستم.

او می‏گوید: توقعی از زندگی ندارم برای من اینجا ته خط است. اما شاید بشود به این خط پایان نداد، زیرا پایان، زمانی است که تو دیگر وجود نداشته باشی، آدم بمیرد. ولی من هنوز هستم و نفس می‏کشم حتی اگر نفسم آلوده باشد تا جان در بدن است من هم هستم! اما دیده شدن برای من خیلی سنگین است زیرا هر چیزی که داشتم در اعتیاد از دست دادم.

آرزو را دوست داشت و خودش را از داشتن آن محروم نمی‏کرد، از درد، دلی برایش نمانده بود، اما باز هم امید داشت که خوب شود و روزی پیش پسرش علیرضا برگردد. آرزویی که فقط یک مادر می‏تواند بکند، حتی اگر اعتیاد داشته باشد و بی‏خانمان.

او ادامه داد: خوابگاهی در این محله برای زنان معتاد و کارتون خواب‏ها افتتاح شده، آقای فراشی سرپرست آن است، چندین مرتبه ماموران در قبال وظیفه‏شان مرا گرفتند و بعد آزاد شدم، ما را به کمپ می‏برند اما بعد از رهایی دوباره به سراغ این مخدر می‏رویم زیرا که همه چیز برای ما فراهم است جزو مکانی که سالم باشد. مکانی که همه چیز برای نابودی‏ات در آن فراهم است، اگر دولت بعد از کمپ امکاناتی از جمله خیاطی و... فراهم کند، انگیزه‏ای در ما به وجود می‏آورد که برای برگشت به این سراب کمتر می‏شود.

همچنان که با دست، زن‏های دیگری را نشان می‏داد خانه‏ هایی می‏دیدم که سوراخی بر روی دیوارشان به اندازه‏ دست‏هایی بود که مواد در آن رد و بدل شود و به سوختنشان بیشتر دامن زند تا زحمت خرید و فروش را در کوچه و خیابان به خود ندهند! آه‏ هایم تمام شد؛ به اندازه‏ سوختن‏هایی که مردم آن محله را به شعله می‏کشید، به اندازه‏ تمام کودکانی که در آن محله بزرگ می‏شوند و زندگی را اینگونه تلخ و چرک می‏آموزند، به اندازه تمام خانواده‏هایی که در این راه فرو می‏ریزند و زنی که آوار می‏شود بر آدمیت!

او در انتظار امید بود، شادی که روزی با تمام وجود او را می‏خواند اما تمام تلنگرهای بد زندگی او را به زیر پل پرتاب کرد، پلی که همه چیز او بود و اما نبود! پلی که اسمش پیروزی است اما فقط نامش را دارد؛ ولی شکست خورده است آن هم با تمام آدم‏هایی که او را پناهگاه بی‎پناهی می دانند؛ پناهگاهی از تباهی، پناهگاهی از سیاهی.

کم کم هوا تاریک می‏شد و خود او از من خواست که زودتر آنجا را ترک کنم؛ زیرا می‏گفت اینجا جای امنی برای من نیست؛ مرا به کنار خیابان پل هدایت کرد. چند تا از زن‏هایی که آنجا پاتوق‏شان بود را به این گوشه آورد و از سنشان و وضعیت زندگیشان گفت. 

از مصرف موادشان که به چه نوع مخدری گرایش دارند. همه به شیشه اعتیاد داشتند. موادی که به راحتی در اختیار آنها قرار می‏گرفت و به سرعت دامنگیر است. ماده‎ای که نه فقط زندگی فردی را از بین می‏برد و به خطر می‏اندازد بلکه مسائل روانی خشونت‏باری را در فرد برمی‏انگیزد و باعث فجایع انسانی می‏شود. دسترسی آسان به این مواد و هر نوع مواد دیگری همه چیز را از ریشه قطع می‏کند و این می‏شود که امروز زنی زیر پل می‎شکند.

گزارش عاظفه بیرانوند خبرنگار برنا در لرستان

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه