چه کسی محمد را کشت؟/مهدی در انتظار بسته شدن پرونده است
در دنیایی که تمام آدم ها به نوعی از هم طلب کارند، قصاص نفس را می توان جزو طلبی از قاتل به حساب آورد که خانواده مقتول دارند. شاید هم به دلیل حضورمان در ماه رمضان به این حال برسیم؛ درست است که خدا قصاص را در قرآن حق شمرده اما از آن طرف هم بخشش را به تقوا نزدیک تر می پندارد. بخشیدن آدم ها به هر دلیلی سخت است، بخصوص اگر داغدار فرزندی باشی که دیگر نیست. اما آرامشی که پس از بخشش در خود حس خواهی کرد، آرامش بخش تر از این است که زندگی کسی را بگیری...
به گزارش سرویس حوادث خبرگزاری برنا، در سال 1390 جریانی اتفاق می افتد که به قتل یک نفر می انجامد. دانستن موضوع اگرچه خللی در قضاوت افراد پیش نمی آورد اما می تواند سنجشی باشد برای توانایی بخشیدن... قصد برنا از مطرح کردن این موضوع نه جریحه دار کردن احساسات خانواده داغدار است، نه ضرری برای خانواده قاتل... ما فقط واسطه ایم، قضاوت باشماست...
این حرف ها از زبان عسگر میرزایی داماد خانواده داغدار است
مهدی.الف قاتل از مشتریان مغازه مقتول بوده و حدود 13 سال از ایشان جنس می خریده از سیگار و سیم کارت های تالیا تا خیلی لوازم دیگر، به گفته خود مهدی، وی بعد از سیزده سال به امید خفت گیری سال 87 اسلحه می خرد، به دلیلی که برای خودش داشته است! این کار را هم چندین مرتبه تکرار می کند، البته باید بدانید که او هنوز هم به محمد بدهکار بوده و در کل گفته که تنها به خاطر یک غرور بچگانه وی را کشته است.
برای اولین بار در تاریخ ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب بوده است که کسی برای 300 روز در آگاهی می ماند و برای خودش دلیل های بیخودی داشته، هر روز یک حرفی می زده و اعتراف نمی کرده است.
ترفندهای حیله گرانه
وی همچنین در ادامه بیان می کند: این آقا اسلحه را همراه خودش می آورد و مقتول را از مغازه بیرون می کشد و به هر ترفندی وی را سوار ماشین می کند و تا سر خیابان می کشاند، که جای نسبتا شلوغی بوده اما همانجا چند تیر به او می زند، وی را داخل ماشین می گذارد و جنازه را داخل جویی نزدیک سردشت می اندازد. هیچ آثاری نمی گذارد برای اینکه کسی ردش را بزند. حتی ماشین را می برد سردشت و خالی می کند.
سر نخ به دست ما می افتد
ما وی را از طریق چکی که از محمد داشتیم پیدا می کنیم، وگرنه هیچ آثاری نگذاشته بود. این چک به مبلغ هفتاد میلیون تومان، حدود یک هفته بعد از قتل نقد می شود و سرنخ به دست ما می افتد. البته قاتل می گفت که در آن سال حدود 6700 تومان از مقتول طلب داشته ولی آنطور که ما حساب می کنیم و حساب های محمد را بررسی کردیم فهمیدیم که برعکس است و وی هنوز به مهدی بدهکار است با توجه به جنس هایی که برده بوده است. همان شب یک مشتری به مغازه ما می آید که چکی به همراه داشته که هیچ شماره ای ندارد. تنها با دست پشت نویسی می کند و امضا می زند. از همانجا بود که مطمئن شدیم چک پیش اوست.
چکی که بلای جان شد
موضوع از این قرار بوده که وی به همراه یکی از دوستانش در منطقه تهرانپارس چک را نقد می کند و چون کارت ملی به همراه نداشته با کارت ملی همان دختر چک را نقد می کند و ما دختر را از روی آدرس پشت نویسی شده چک پیدا می کنیم. دختر اعتراف می کند و میگوید که با استفاده از کارت ملی وی فقط چک را نقد کرده و از همین رو فهمیدیم آن خانم هیچ کاره بوده است.
پای نفر سوم در میان است؟
صحبت های ضد و نقیض دو خانواده مهدی و محمد نشان از وجود نفر سومی در پرونده دارد. اینکه انگیزه قتل چه بوده و یا اینکه هنوز اعترافات مهدی کامل نشده است، بحثی است که دو خانواده را درگیر کرده است. باید در نظر داشت که مهدی در زمان قتل تنها 23 سال داشته است. درست است که جزو جوانان زیر 18 سال که گفته اند قانون اعدام برای وی اجرا نشود نیست، اما لازم است این را در نظر بگیریم که هر فرد در رسیدن به سن بلوغ فکری دیر و زود دارد.
اینکه ممکن است نفر سومی در میان باشد بر اساس گفته های مهدی است که وی قاتل نیست... شاید این موضوع تنها برای این باشد که هنوز ماجرا به طور کامل بیان نشده و تنها چیزی که توانست سرنخی به دست خانواده مقتول بدهد چکی بود که در آن زمان در دست مهدی بوده و توسط وی نقد شده است.
این گزارش تا بسته شدن کامل پرونده ادامه دارد...