نگاهی به پدیده های جایگزین خانواده

|
۱۴۰۲/۰۸/۱۰
|
۰۸:۴۷:۰۸
| کد خبر: ۲۰۱۳۷۸۳
نگاهی به پدیده های جایگزین خانواده
تغيير مفهوم و كاركرد خانواده در دهه هاي اخير باعث شده تا شكل خانواده از خانواده گسترده به خانواده هسته اي و كاركرد آن گاه تا حد يك خوابگاه تقليل پيدا كند. اين تغييرات گاه آنقدر نرم و ناخواسته اتفاق مي افتد كه عنوان ضرورت به خود مي گيرد و اينگونه تعبير مي شود كه اقتضاي زندگي صنعتي در دنياي مدرن، كاهش روابط خانوادگي تا حد امكان و شكاف بين نسل ها و نسبت هاست.

 به گزارش خبرگزاری برنا، تغيير مفهوم و كاركرد خانواده در دهه هاي اخير باعث شده تا شكل خانواده از خانواده گسترده به خانواده هسته اي و كاركرد آن گاه تا حد يك خوابگاه تقليل پيدا كند. اين تغييرات گاه آنقدر نرم و ناخواسته اتفاق مي افتد كه عنوان ضرورت به خود مي گيرد و اينگونه تعبير مي شود كه اقتضاي زندگي صنعتي در دنياي مدرن، كاهش روابط خانوادگي تا حد امكان و شكاف بين نسل ها و نسبت هاست.

گسترش ارتباطات فردي و پيشرفت تكنولوژي‌هاي مربوط به آن اين امكان را فراهم ساخته تا هر فرد بتواند در كمترين زمان ممكن با هر فرد در هر جاي دنيا ارتباط برقرار كند و شايد همين امر باعث شده تا افراد احساس كنند جايگزيني مناسب براي روابط خانوادگي يافته اند و اين شكل جديد ارتباط به دليل برخورداري از تكثر و تنوع بيش از حد، قيد و بند و پايداري روابط خانوادگي را ندارد.

اما حقيقت آن است كه اگر جايگاه خانواده و اهميت آن را به درستي درنيابيم گرفتار همان فجايعي خواهيم شد كه امروزه غرب با آن درگير است؛ يعني نفي و زوال جايگاه خانواده و در نتيجه رشد آمار جرايم، خودكشي، انحطاط اخلاقي كه بحران هويت و معنا را نيز بدنبال داشته است. اكنون علماي غرب خود به اين نكته اذعان دارند كه حلقه مفقوده غرب خانواده است.

تغيير شكل و كاركردهاي خانواده در جامعه ما نيز ملموس و مشهود است؛ اگر تاملي نسبت به وضعيت جديد و مشابه اكثر خانواده هاي شهري داشته باشيم مسئله روشن تر خواهدشد: صبح زود پدر،مادر و فرزندان راهي محل كار،مهد كودك، مدرسه يا دانشگاه مي شوند. عصرخانم خانه خسته از فعاليت هاي روزانه،ترافيك و مشاجره احتمالي با همكار يا ارباب رجوع به خانه برمي گردد و تازه با حجم انبوه كارهاي منزل روبرو مي شود. فرزند كوچكتر كه صبح تا عصررا در مهدكودك وبا خاله هاي پولي خود سر كرده است از بدخلقي يكي از آنها يا مشاجره اش بر سر خوراكي يا اسباب بازي‌اش شكايت مي كند اما در نظر مادر خسته اين مسايل اهميتي ندارد و سعي مي كند اين بار كودك را با عمو، خاله، دايي و عمه هاي تلويزيوني اش سرگرم كند. پدر خانواده هم كه معلوم الحال است؛ با اين همه مشكلات اقتصادي و گرفتاري هاي شغلي پناه بردن به روزنامه و تلويزيون يا حتي مسافركشي را ترجيح مي دهند. اگر خانواده فرزندي در سنين مدرسه داشته باشد تنها وظيفه خود نسبت به او را تاكيد بر درس خواندن مي داند و اگر وارد دانشگاه شده باشد كه ديگر درس خواندن هم لازم نيست؛ چون هدف، وارد شدن بود كه ميسر شده ! در چنين خانواده هايي افراد خانواده بيشترين زمان خود را در بيرون از خانه و با گروه همكاران يا همسالان مي‌گذرانند. بچه ها بيشترين اوقات خود را حتي در خانه با رسانه ها، بازي هاي رايانه اي و اينترنت مي‌گذرانند و احساس مي كنند پدر و مادر از درك مسايل آنها ناتوانند و فرصتي براي آنها ندارند. در نتيجه به جاي آنكه خانواده محل احساس آرامش، امنيت، مشاوره و پناهگاه مطمئن افراد باشد به خوابگاهي خصوصي تبديل مي شود كه روابط بين افراد در آن موزاييكي، سرد و بي روح است.

 خانواده هاي دو درآمدي كه زن و مرد هر دو شاغل هستند باعث شده تا سطح اقتصادي خانواده ها بالاتر رود. اما هزينه اي كه خانواده براي جبران نبود زن در خانه مي پردازد؛ تقريبأ برابر يا حتي بيشتر از درآمدهاي او و گاه غير قابل جبران خواهد بود. زني كه بهترين و پر انرژي ترين ساعات روز خود را به بيرون از خانه اختصاص مي دهد انرژي و زمان كمتري براي همسر، امور منزل و فرزندان خود خواهد داشت. نبود مادر در خانه، كودك را در سنين پايين روانه مهدهاي كودك خواهد كرد و يا در بهترين حالت پرستار خصوصي مراقبت و حمايت از كودك را بر عهده خواهد داشت. اما نكته مهم اينجاست كه مادر پولي! هيچ گاه جايگزين مادر نخواهد بود. عاطفه،خيرخواهي و دلسوزي‌‌ مادر نسبت به فرزند خود وديعه اي الهي در وجود اوست كه مي تواند با اتكاء به آن، فرزندان خود را مورد حمايت قرار دهد. كودكي كه رشته پيوند و ارتباطش با مادر در سنين بسيار پايين كمرنگ مي شود؛ در سنين نو جواني و جواني به لحاظ عاطفي دچار مشكل خواهد شد؛ چرا كه احساس استقلال زودرس در حاليكه آگاهي هاي لازم براي تصميم گيري و حمايت از خود را ندارد او را به بيراهه مي كشاند و يا بالعكس عدم ارتباط عاطفي كافي و سالم با مادر، پدر، خواهر يا برادر اعتماد به نفس او را تضعيف و او را در دوره نوجواني دچار مشكلات ناشي از عدم اعتماد به نفس خواهد كرد.

(البته در مورد مشاغل خاص زنان و نقش هايي مانند معلمي، پرستارى، پزشكي و برخي ديگر از مشاغل كه حضور زنان در آنها ضرورتي انكار نشدني است، مسئله‌ي اشتغال زنان امري شبيه به واجب كفايي است؛ كه با حضور عده اي از زنان بنا بر ضرورت، وظيفه از سايرين ساقط مي شود. اما اگر مشاغلي هستند كه مردان مي توانند همان كار را انجام دهند حضور زنان و به حاشيه رانده شدن نقش همسري و مادري شايد اجحاف در حق خود و خانواده باشد. چرا كه بيشتر مسئوليت هاي اجتماعي زنان را مردان نيز مي توانند به عهده بگيرند؛ اما هيچ گاه مردان به لحاظ ساختار شخصيت و روحياتشان نمي توانند مسئوليت مادري و نقش مديريتي و تربيتي زن در خانه را ايفا كنند. )

خانواده نهادي است عاطفه محور كه تا كنون جايگزيني براي آن بوجود نيامده است. روابط خانوادگي بر اساس سود و زيان اقتصادي و نفع و ضرر شخصي شكل نمي گيرد كه اگر اينچنين باشد پايه هاي استواري نخواهد داشت و به محض مرتفع شدن نياز ، ضرورت وجودي خود را از دست خواهد داد. شكل گيري خانواده براساس مودت و ارزش هاي دروني افراد مي تواند سلامت و امنيت آن را تضمين كند. خانواده تنها نهادي است كه افراد بدون هرگونه چشم داشتي يكديگر را دوست دارند وبه هم محبت مي كنند؛ رابطه والدين و فرزندان يا رابطه دو خواهر و برادر از جمله روابطي است كه هيچ جايگزيني براي آنها نمي توان يافت.  

اگر خانواده محيطي امن، آرام، توام با اعتماد و حسن ظن و محلي براي تجديد قواي روحي افراد خانواده باشد، آن گاه مي تواند ضريب آسيب پذيري افراد خود را در برابر مشكلات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جامعه كاهش دهد. اما اگر خانواده محل تنش، درگيري، سوءظن و روابط بين افراد سرد و خالي از صميميت باشد ؛ زن ، مرد و فرزندان براي جبران خلاء هاي عاطفي و روحي خود بدنبال فضاهاي جديدي خواهند رفت و اين خانواده نا سالم و نا همگون نه تنها به افراد خود بلكه به اجتماع نيز آسيب خواهد رساند. اگر افراد اين خانواده دچار نابهنجاري رفتاري شوند آسيب آن متوجه همه افراد جامعه خواهد بود.

خانواده مي تواند پل ارتباط فرد و اجتماع و مسير انتقال ارزش ها به فرزندان و بالعكس انتقال شكست يا موفقيت‌هاي خانواده به اجتماع باشد. از همين روست كه حاكميت مي تواند با برنامه ريزي و اولويت دادن به خانواده ها، كل جامعه را به سمت اهداف موردنظر خود هدايت كند و يا منفعلانه و غافل از نقش و اهميت خانواده دستخوش تغييرات و متحمل هزينه هاي ناشي از افزايش خانواده هاي نا بهنجار و يا فرزندان بي سرپرست و تك سرپرست شود.

در حاليكه اولين و مهمترين الگوهاي فرزندان، والدينشان باشند و والدين نيز نسبت به بر آورده كردن نيازها و خواست هاي فرزندان كوشاترين افراد باشند؛ همين دو رابطه مي تواند ابزار مناسبي در فرهنگ سازي و جهت دهي به حركت جامعه و يكي ديگر از كاركردهاي خانواده تلقي شود. در سنت عقلي- فلسفي ما تدبير منزل يا همان امور مربوط به خانواده هم‌سنگ و هم‌رديف اخلاق و سياست قرار دارد يعني جايگاهي بينابيني كه اگر به وظايفش درست عمل نكند هم به افراد و هم به جامعه زيان مي رساند.

رشد آمارهاي فرار از خانه ، بزهكاري، گرايش به گروه هاي منحرف اخلاقي و اجتماعي همه ناشي از نا آگاهي خانواده ها، مشكلات اخلاقي و معرفتي در خانواده ها، رشد طلاق و بوجود آمدن خانواده هاي تك سرپرست وبه طور خلاصه تضعيف جايگاه و نقش خانواده در جامعه است.

هرچند نهادهايي مانند بهزيستي و كانون هاي اصلاح و تربيت با هدف جبران خلاءهاي ناشي از خانواده هاي نا سالم و درمان آسيب هاي ناشي از آن وارد عمل مي شوند و سعي در ايفاي نقشي مشابه نقش ارشاد و راهنمايي خانواده را دارند؛ اما بدليل تك بعدي بودنشان نمي توانند پاسخگوي نيازهاي افراد باشند و جاي خالي خانواده را حتي در همان بعد راهنمايي و مشاوره براي فرد پر كنند و در موارد كمي توانسته اند نقش اصلاحي خود رابه صورتي موثر ايفا كنند. خانواده ساختاري ساده اما كاركردي پيچيده و چند وجهي دارد كه اگر هنگام تشكيل خانواده و ازدواج دو طرف نسبت به نتايج تشكيل اين نهاد مقدس و وظايف و حقوق يكديگر و تكاليفشان در برابر فرزندان و جامعه در آينده واقف نباشند مطمينا خود و جامعه را با مشكلات پيچيده اي درگير خواهند كرد.

 نویسنده: سمیرا بابایی جامعه شناس و پژوهشگر

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر