مفسر غیر از توجه به الفاظ، معنا و تفسیر، باید به روح حاکم بر آیات نیز توجه کند
به گزارش خبرگزاری برنا، نشست تخصصی" قرآن و علم "، با حضور و ارائه حجت الاسلام نیکزاد عیسی زاده، دانشیار دانشگاه علوم پزشکی تهران و قاسم درزی، استادیار پژوهشکده مطالعات میان رشته ای قران دانشگاه شهید بهشتی در پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی برپا شد. بخش نخست سخنرانی نیکزاد عیسی زاده بدین شرح است:
موضوعی که در راستای پاسخ به سئوالات دبیر محترم جلسه باید عرض کنم شاخصههای شبه علم از نگاه قرآن کریم و از نگاه وحی است، که در ذیل و در دایره موضوع قرآن و شبه علم دنبال میشود، مسأله علم و شبه علم امروزه به عنوان یکی از بحثهای جدی محافل علمی مطرح هست و مخصوصاً این روزها که داعیههای علمی و برداشتهای بعضاً بسیار ناصواب از قرآن کریم در قالب علم و لباس علم به خورد مخاطبان داده میشود، که اگر اندکی در فضای مجازی و سایتهای اینترنتی بررسی کنید، این را کاملاً تأیید میکنید.
سخنانم را با این آیة شریفة سورة آل عمران شروع میکنم، اینکه خداوند متعال در این آیه شریفه به طور صریح عالمان واقعی و عالمنمایان را با یک تعبیر روشن و آشکاری معرفی میکند:
" هو الّذی أنْزل علیْک الْکتاب منْه آیاتٌ محْکماتٌ هنّ أمّ الْکتاب وأخر متشابهاتٌ فأمّا الّذین فی قلوبهمْ زیْغٌ فیتّبعون ما تشابه منْه ابْتغاء الْفتْنة وابْتغاء تأْویله وما یعْلم تأْویله إلّا اللّه والرّاسخون فی الْعلْم یقولون آمنّا به کلٌّ منْ عنْد ربّنا وما یذّکّر إلّا أولو الْألْباب" سورة آل عمران، آیة 7
برای رسیدن به بحث از ترجمه آیه صرف نظر میکنم و سخنان خود را در قالب بیان مسأله و یک سئوال اصلی و چند سئوال فرعی تقدیم میکنم، اما سئوال اصلی بنده در این محفل علمی که حول و حوش آن بحث خواهم کرد، این هست که اساساً شاخصههای شبه علم از دیدگاه وحی کدام است؟ اگر ما بخواهیم تعریف دقیق و مشخصی از علم و برعکس از شبه علم داشته باشیم بر طبق قاعده علمی و فلسفی؛ تعرف الاشیاء باضدادها؛ اگر ما بتوانیم حد و مرز و قلمرو هر یک از اینها را مشخص کنیم، قاعدتاً تا حد زیادی توانستهایم نقیض آن را تعریف کنیم و قلمرو آن را بیان کنیم.
اما اولین سئوال فرعی بنده این است که اساساً تعریف علم و شبه علم چیست؟ ما چه چیزی را به عنوان علم میدانیم و چه چیزهایی را به عنوان شبه علم تلقی میکنیم؟ این اولین سئوال فرعی بنده است و دومین سئوال فرعی بنده این است که اساساً نگاه قرآن به علم و شبه علم چیست؟ و سئوال سوم فرعی این است که شاخصههای علم و شبه علم کدام است؟ و سئوال چهارم فرعی این است که شاخصهها و عالمان واقعی از نگاه قرآن چیست؟ و سؤال پنجم فرعی این است که شاخصههای شبه علم از نگاه قرآن کدام است؟ که سعی میکنم در حد گنجایش وقت به این سئوالات پاسخ بدهم.
البته سئوالاتی که دبیر کردند بیشتر به سمت علوم تجربی است، طبق نقل مشهور محققان قرآنپژوه، حدود 700 آیه در قرآن کریم مربوط به مسائل علمی است که بیشتر هم ناظر به علوم تجربی هستند، اما در این نشست میخواهیم یک نگاه فراتر و کلیتری به مقولة علم و شبه علم داشته باشیم، زیرا اگر ما این بحث را داشته باشیم، تکلیف بعضی یا بسیاری از سئوالات در حوزة همان علوم تجربی هم داده خواهد شد، چون به تعبیر شهید صدر رضوانالله تعالی علیه اگر ما بتوانیم ارزشهای حاکم بر یک موضوع و مسأله آن را بیان کنیم، خرده مسائل در درون آن علم هم جهتیابی خواهد شد و پاسخ داده خواهد شد.
اما علم در نگاه مرحوم علامهی طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در المیزان، جلد 1، صفحهی 50 و جلد 8 صفحه 50 اینگونه آمده است که: علم نقیض جهل و به معنای دانش و آگاهی است. در تعریف اصطلاحی علم همان طور که مستحضر هستید علامه اشاره دارد که اختلاف نظر فراوانی است، برخی در تعریف اصطلاحی علم آوردهاندکه: حقیقت علم کشف امر خارج از ذهن به واسطة صورت ذهنی است که از راه حس عقل و تجربه حاصل میشود، علامه طباطبایی دایره علم را از تجربه فراتر میبرد و به آن منطقها و منظرههای عقلانی و حسی هم اشاره میکند و در برابر این علوم، علوم اعتباری است که ما به ازای خارجی ندارد و صرفاً ساخته و پرداختهی ذهنی و انتزاع ذهنی است.
علم از نظر علما و اندیشمندان به نظری و عملی، تقسیم میشود که در نگاه اندیشمندان علم نظری همان علمی است که به دنبال آن، کمالی حاصل میشود، مانند؛ علم به موجودات، علم به پدیدهها، امّا علم عملی، آن دانشی است که با عمل کردن بر طبق آن کمال حاصل میشود، آنجا صرفاً یک بحث ذهنی و انتزاع ذهنی است. امّا اینجا بحث عملی است و عینی است مانند علم به عبادت، اینها علوم اکتسابی است، امّا علوم به تعبیر علامه طباطبایی، همان طوری که در غایات قرآن هم به آن اشاره شده با عنوان علم لدنی ذکر میشود،که اساساً از مجرای مقدمات علوم اعتباری و علوم عقلی خارج است و این خود یک مجرا و مشرب جدایی دارد، که قرآن از آن تعبیر به علم لدنی میکند، و مانند آن قضیهای که خداوند متعال دربارة عاصف بن برخیا که در محضر حضرت سلیمان(ع) است میفرماید "علّمناه من لدنّا علما" در آنجا علما و مفسران به عنوان یک مشرب و مجرای ویژهای برای دستیابی به یک سری علوم بیان میکنند و تعریف میکنند، اما مرحوم فخر رازی در تفسیر کبیر جلد 21 صفحهی 127 و 128 دایرهی علم و قرآن را بسیار فراتر و بسیار گستردهتر از علامه طباطبایی نگاه میکند و اساساً بسیاری از اندیشمندان اهل سنت که آن مقداری که بررسی کردم، این گونه نگاه میکنند، فخر رازی در تفسیر کبیرش در حالی که به بعضی از علما و مفسران اهل سنت استناد میکند، توضیح میدهد که از نظر بعضی، علم عبارت است از ادراک، شهود، تصور حفظ، تذکر معرفت، فهم فقه، حکمت و ...، این دایره گسترده است و ایشان به همین مقدار بسنده نمیکنند و میفرمایدکه اینها مترادف و هممعنای با علم است.
من تعمداً این دو رویکرد را آوردم، برای اینکه ذهن ما و مخاطبان از علم تجربی و علوم تجربی در قرآن مقداری فراتر برود و با یک دید وسیعتر و گستردهتری به مقولهی علم نگاه کنیم.
شبه علم:
اما تعریف شبه علم؛ شبه علم در نگاه اهل اندیشه و اندیشمندان اینگونه آمده است - البته من اینجا سعی کردم تعریف مشهور و پذیرفته شدة جمعی را بیاورم، شاید بعضیها یک تعریف شاذ و نادری داشته باشند یا تعریف محدودی داشته باشند من کاری به آن ندارم- شبه علم از نگاه این اندیشمندان ادعا، باور یا عملیاست که ظاهری علمی دارد و به عنوان علم ارائه میشود.
آنها از کلام «ظاهراً علمی» برای اثبات ادعاهای غیرعلمی استفاده میکنند، مواردش را باز در همین حوزة علوم تجربی در بعضی از تفسیرها بهویژه تفاسیر اهل سنت به ویژه تفسیر رشید رضا و دیگران زیاد میبینیم که کلام ظاهراً علمی است و به تعبیر ما صورت منطقی علمی دارد، اما مواد و مقدمات این صورت مقدمات باطل است، مقدمات علمی است و جالب است که بسیاری از مخاطبان، جای این دو را عوض میکنند و اشتباه میگیرند. برای همین فضای مجازی تبدیل شده به یک مهلکهای برای مخصوصاً جوانانی که علاقهمند به اینگونه فضا هستند.
بسیاری از جوانانی که امروز در فضای مجازی -گاهی شما هم با این افراد برخورد کردهاید- یک نکتهای از قرآن را اشاره میکند و وقتی شما علت را سئوال کنید یک صورت قضیه و گزارهای را برای شما میآورند، اما وقتی تحلیل میکنیم و دقیق که میشوید، میبینید که دقیقاً یک صورت ظاهراً علمی، اما محتوا و مواد غیر علمی دارد، به تعبیری یک نوع مغالطه است. البته بعضیها تعمداً و با علم این مسیر را میروند و بعضیها هم ناخواسته و از روی جهل. برای مثال در حوزهی روایات در بحثهای پزشکی مثلاً این روزها گاهی یک روایت خاصی را که به تعبیر روایات «قضیه فی الواقعة» است، یعنی یک موضوع و یک مسأله در مورد یک فرد خاص در یک زمان خاصی مطرح شده است، این را به تمام زمانها و تمام مسائل تسری و تجری میدهند، در حالی که شما وقتی دقیق میشوید میبینید که اساساً این موضوع و مسأله، یک موضوع و مسأله خاص اخص و جزئی است و قابلیت سریان و جریان دادن را به دیگر موارد ندارد، یعنی از باب جری و تطبیق قابل جریان به دیگر مصادیق و جریانها نیست. با این حال آن را در قالب گزارهی علمی به خورد مخاطبان میدهند. این موارد را ما به عنوان شبهعلم میدانیم و هرگز به عنوان علم تعریف نمیکنیم.
اساساً چرا این بحث مطرح میشود؟ چون اگر ما به طور اصولی و ریشهای دایره و قلمرو علم و شبه علم را مشخص نکنیم، ناخودآگاه و ناخواسته در بسیاری از جاها وارد گود شبه علمها میشویم و فکر میکنیم و تصور میکنیم که علم است و فکر و تصور میکنیم که داریم از نگاه قرآن سخن میگوییم.
نکتة دیگر این که شهید صدر که یکی از قرآنپژوهان و اندیشمندان بزرگ حوزة تفسیر موضوعی است و باید گفت در حوزة علمای شیعه ایشان اولین فرد در قرن معاصر ما است که با یک نگاه خاص و ویژهای وارد حوزة تفسیر موضوعی قرآن شده است، ایشان میفرماید: غیر از وجود لفظی آیات و غیر از وجود محتوایی و معنوی، یک مقولة دیگری به نام روح آیات حاکم بر محتوای آیات قرآن کریم است، که یک مفسر، غیر از توجه به الفاظ و غیر از توجه به معنا و غیر از توجه به تفسیر آیات، باید به روح حاکم بر آیات نیز توجه کند و این حرف بسیار دقیق و جدید است و باید بر روی آن کار بشود، باید بر روی این کار کرد و به سراغش رفت و حرف شهید صدر را دقیق تحلیل کرد.
شبه علم آن ادعا و آن عملی است که ظاهر علمی دارد و به عنوان علم و در قالب و صورت و لباس علم ارایه میشود، در بیان آنها از کلام ظاهراً علمی برای اثبات ادعاهای خودشان استفاده میکنند، که غیرعلمی است، اما روششناسی معتبر علمی را رعایت نمیکنند آن متدولوژی و قانونمندیایی که بر فهم گزارههای علمی قرآن و وحی ما حاکم است، اساساً در اینجا شما نمیبینید.
شبه علم از نگاه قرآن
مرجعیت قرآن برای معیار تشخیص علم از شبه علم، چقدر گزارة مرجعیت قرآن کریم برای بیان معیار قابل پذیرش است؟ این باید مورد استدلال قرار بگیرد، و ما دلیل داریم میگوییم، یکی از ابعاد مرجعیت قرآن که این روزها به طور جدی مورد توجه هست، مرجعیت قرآن در تعریف علم و شبه علم است. قرآن این توانمندی را دارد. حتی همان علوم تجربی که در قرآن بیان میشود، نوع گزارهها را که ملاحظه بفرمایید، میبینید که قرآن کریم از یک ادبیات و از یک شیوهای و از یک روشی برای بیان گزارههای علمی استفاده میکند، که اساساً میتواند مرجعیت قرآن کریم را اثبات کند.
نوع بیان قرآن کریم در گزارههای علمی و مسائل علمی، قضاوت و داوری خداوند متعال بر علم و شبه علم که باز در آیات وحی تبلور پیدا کرده است. توضیح آنکه ما قائل و معتقدیم که بر اساس قواعد براهین مسلم عقلی، خداوند علم مطلق است و موجودی که علم مطلق است و عالم مطلق است - آن هم از تعریف ذهن مختصر و محدود انسانی - قطعاً بهتر از هرکسی میتواند دایرهی علم و شبه علم را بیان بکند و حوزههای علمی را برای بشر مشخص کند.
پس اصل مرجعیت قرآن کریم، برای بیان معیار تشخیص علم از شبه علم، اما یک تفاوتی در نگاه قرآن کریم به علم و عالمان و شبه علم میبینیم، قرآن کریم از یک مسأله و موضوع نظری، به بحث عملی میرود، قرآن کریم میفرماید: از نگاه من عالمانی که حتی به گزارههای علمی که به آن معتقدند و عمل نمیکنند اینها مصداق شبیه عالمان هستند، عالم نیستند، پس قرآن کریم نگاهش بازتر از چیزی است که ما در ذهن خود می گذرانیم، از نگاه قرآن کریم عالمانی که به گزارهها و مسائل علمی که معتقدند و بر آن پایبند نیستند، به عنوان جاهلان و شبیه عالمان یاد میکند و بعد قرآن کریم مراتب علم و آگاهی را بیان میکند، از نگاه قرآن کریم، علم دارای مراتبی است، همانگونه که شبه علم در منطق و در فلسفة ما مراتبی دارد.
مراتبی که علم از نگاه قرآن کریم دارد، نقطهی صفر مرز بین علم و شبه علم است، به عنوان مثال: جهل، قرآن کریم از اینجا شروع میکند، میفرماید: بعد از مرحلة جهل، گمان است، بعد از مرحلة گمان، یعنی بالاتر از مرحلة گمان، شک است، بالاتر از مرحلة شک، ظن است، بالاتر از مرحلة ظن، علم است و بالاتر از مرحلة علم، یقین است. پس مقولة جدید به نام «یقین» حتی در گزارههای علمی و مسائل علم از نگاه قرآن کریم برای ما مطرح میشود، برای همین ما در تفسیر علمی - باز در مقام پاسخ به سئوال دبیر علمی جلسه- معتقدیم آن کشفیات علمی، اختراعات علمی، نظریات علمیای که به مرز یقین نرسیده باشد، به تعبیر ما آزمایش نتیجهگیری صد در صدی نرسیده باشد، نمیتواند اساساً به عنوان تفسیر آیهی علمی قرآن کریم مطرح باشد. البته متأسفانه بسیاری از مفسران بزرگ ما هم بعضاً این مسأله را رعایت نکردهاند، برای مثال آن مفسری که دربارة آیة "فمنْ یعْملْ مثْقال ذرّةٍ خیْرًا یره" میگوید این ذرهی اتم چندین قرن قبل در قرآن بیان شده است، میگویید: کجاست؟ میگوید: این آیة سورة زلزال"فمنْ یعْملْ مثْقال ذرّةٍ خیْرًا یره" این ذره یعنی همان ذرهی اتم، ببینید چقدر راه را به اشتباه میرود و بسیاری از این مصادیق که شما در تفاسیرمیبینید و مراتب شبه علم که از جهل شروع میشود و به سمت پایین میرود که جهل بسیط، جهل مرکب و همینطور شما در منطق و اصول میبینید.
اهتمام قرآن کریم به بیان شاخصهای شبه علم و ذکر مصادیق، این گونه است که قرآن کریم در مقام بیان مصادیق نیست. شاید در جاهایی یک مصداق خاصی را مشخص کرده باشد، اما قرآن کریم در مقام بیان مصادیق نیست. قرآن کریم برای اینکه مرز کلی و قلمرو کلی شبه علم را بیان کند، میآید شاخصها را ذکر میکند:
شاخصههای علم چیست؟
علم آن چیزی است، که به عنوان قانونمندیهای طبیعت و زندگی از طریق روش علمی و به صورت پویا به دست میآید، اصطلاح پویا یعنی همان جملة معروفی که علم دائماً در حال شدن است، به خلاف شبه علم که این پویایی را ندارد، نکتهای دیگر، علم به پیشبینی آینده بر اساس قانونمندیهای جهانشمول و قابل آزمون میپردازد، جهان شمولی و قابل آزمونی دو شاخصهی مهم گزارههای علمی است.
نکته سوم، این قانونمندیها را میتوان در هر عرصهی تخصصی مطرح کرد. آنجایی که علم در حوزههای مختلف تخصصی به سراغ قرآن کریم میرود، شما این شاخصها را میتوانید اینجا پیاده کنید و باید پیاده کنید تا بتوانید در واقع مصداق علم را داشته باشیم، این پیشبینیهای علمی و متدولوژیک در جهان واقعی قابل پیگری است، همین که امروز در پژوهش میگوییم، روایی یک پژوهش، این روایی یک پژوهش در مقام راستی آزمایی گزاره علمی است. امکان کشف و ابطال هر گزارة علمیای وجود دارد، این شاخصها باید مورد توجه آن اساتید و بزرگواران و محققینی که میخواهند در حوزهی علمی قرآن کریم وارد بشوند، قرار بگیرد. حتما باید در تحقیقات و پژوهشهای علمی این شاخصها مدنظر باشد و قابل توضیح برای قانونهای علمی شناخته شده باشد، این واژگان و تک تک مفردات قابل توجه است و در نهایت نوشتهها و گزارههای علمی در صورت ابطال قوانین علمی با گزارههای جدید علمی قابل جایگزینی است.
شاخصههای شبه علم
شبه علم ادعایی با طبیعت، ذات و ظاهر علمی است، که شواهد قابل اتکا و مستند ندارد، کسی که ادعای شبه علم دارد وقتی سئوال میکنید که شما چه طور به اینجا رسیدید؟ اساساً توضیح علمی و دلیل علمی برای شما ارائه نمیکند، و میگوید شما در طول زمان خودتان باید به اینجا برسید، زبان و بیان استدلال برای توجیه و تبیین منطقی حرف خودش ندارد، این به راحتی قابل مشاهده است، برای مثال فرق بین سحر و معجزه که بیان میکنند، حالا آنجا میگویند، سحر، بعضی میگویند، قابل آموزش است، حالا اختلاف است از چه نوع آیا یک مسیر علمی را باید طی کند؟ یا یک مسیر غیر علمی را طی میکند؟ اما بسیاری از اتفاقاتی که در آنجا اتفاق میافتد، شما وقتی که میروید آن را دنبال و تحلیل میکنید، میبینید اساساً یک روش علمی برای دستیابی به آن وجود ندارد، نکتة دیگر شبه علم مبتنی بر شواهد روایی، نقل قولها و حکایتها است، مثلاً میگویند: گفتهاند، میگویند.
مشخصة سوم، موارد ناسازگاریها در موارد شبه علم، فراوان است، شما تناقضات زیادی در آن میبینید، در گزارههای علمی اینگونه نیست، چون شما اساساً گزارههای علمی را در مرکز آزمون و قوانین علمی قرار میدهید.
نکته چهارم، برای توصیف مسائل غیر قابل توضیح در شبهعلم به صورت راز یا اسطوره وارد میشوند و اگر شما علتش را جویا بشوید، میگویند: «یک راز است که خودت باید به آن دست پیدا کنی»، در حالی که اساساً دلیل و منطقی پشت سر این مسائل غیرقابل توضیح، وجود ندارد.
نکته بعدی این است که پیروان شبه علم و مروجان آن از بحثهای آماری سوء استفاده میکنند، وقتی به آنها میگویید: از کجا این حرف را میگویید؟ از کجا این روش، را آوردهاید، برای مثال در حوزة پزشکی، چون این روزها متأسفانه افراط و تفریط در این حوزهها اتفاق میافتد، میگویند: «حدود 50 نفر این کار را انجام دادهاند و نتیجه گرفتهاند»، یعنی یک آماری که اساساً آمار درستی نیست و یک بنیاد علمی ندارد، جامعه آماری مشخصی ندارد و اساساً آن جامعة آماری در محک آزمون به تجربه در نیامده است، آمار را تازه به صورت انتخابی و با رویکرد انتخابی ارائه میکنند.
شاخصهی بعدی پیشفرضهای غیرقابل ابطال دارند، یک پیشفرضهایی را مطرح میکنند، که اساساً شما نمیتوانید آن را ابطال کنید. اتفاقاً از همین سوء استفاده میشود، برای مثال، در آن روایت میفرماید: خداوند هر موجودی که آفریده هر گیاهی را که آفریده است، میبینید، یک فایدهای در این گیاه است و اصل این مسلم است، ما شکی در این نداریم، بعد از این گزاره کلی و کبرای کلی، و با استفاده از یک مقدمه صغری، آن چیزی را که مد نظر خودش هست، نتیجه گیری میکند، پس این گیاهی که اینقدر فایده دارد، به سمت یک بیماری خاص و یک مریضی خاص و نتیجهای که خودش میخواهد بگیرد، و همین جاست که رهزن مخاطبان و کسانی میشود که نیازمند این مسائل طبی هستند.
و نکتهی آخر اینکه اگر ثابت شود که غلط است، اساساً نمیپذیرند، اینها شاخصههای شبه علمی است، که انحصار علمی ندارد، اگر تأمل کنند قطعا بیشتر از این میتوانند میتوانند برای شبه علم مشخصاتی را بیان کنند، شاخصههای علم و عالمان واقعی از نگاه قرآن کریم و شاخصههای شبه علم از نگاه قرآن کریم، که من فقط فهرستوار عنوان آنها را عرض میکنم:
شاخصههای علم و عالمان واقعی که تعرف الاشیاء باضدادها، من فقط چند مورد اشاره میکنم که دقیقاً ضد این برای شبه علم و شبه عالمان ثابت میشود، پاسخگویی عالمان، قرآن یکی از شاخصههای علم عالمان واقعی را پاسخگویی آنها میداند، اینها آن کشفیات آن نظریات و آن دیدگاههایی که تفسیرهایی که از آیات علمی قرآن کریم بیان میکنند، به راحتی در معرض آزمونهای دیگر قرار میدهند و پاسخگو هستند، بر خلاف شبه علم، سوره نحل آیه 43.
اعتبار گواهی، مبتنی بودن ادعای گواهی و اعتبار آن در عرصههای علمی بر علم وآگاهی و یقین، این یک نکتة بسیار مهمی است، این شاخصهایی که از قرآن کریم و تفسیرها استخراج کردم، جواز احتجاج با یک مورد دیگری است، بهرهمندی از علم و آگاهی و یقینی که گفتیم سبب این میشود که این انسان عالم، در مقام احتجاج و مجادله احسن با مخالفان خودش در میآید، حضور عالمان، هدایت عالمان، صبر عالمان و رفاه و گشایشی که پیشرفتهای علمی واقعی در زندگی بشر ایجاد میکند، دفع ضرر، عبرتآموزی تقوا، تشخیص امور، تشخیص ارزشها استفاده از آیات قرآن کریم اینها از مواردی است، که به عنوان شاخصههای علم در آیات قرآن کریم قابل ذکر است، شاخصههای شبه علم از نگاه قرآن کریم: سوء استفاده از علم، پیروی از هوای نفس، عجله، خارج بودن حوادث آینده از علم انسان، علم غیب و آگاهی و فرجام امور غیرقابل دسترسی برای انسان است و در نهایت سطحی بودن، همانطوری که قرآن کریم میفرماید: شما از این علومی که خداوند متعال در این عالم محدود دنیا ایجاد کرده است، چیزی نمیدانید، آن چیزی که شما میدانید در مقابل علم خداوند متعال بسیار بسیار اندک است.
جمع بندی من این است، که اساساً امروز باید به شبه علم توجه جدی کرد، همانگونه که به علم در قرآن کریم توجه داریم، بر شبه علم، مراقبت کنیم، اگر ما این شبه علم و شبه عالمان را از نگاه قرآن کریم و وحی و روایاتمان به مخاطبان تشنهمان معرفی نکنیم، باید گفت متأسفانه و صد افسوس که رهزنهای بسیاری امروزه در مسیر جوانان علاقهمند به قرآن کریم و اساساً علاقهمندان به قرآن کریم و پژوهش وجود دارد، این را باید مراقبت کرد.
تعریف علم و شبه علم چیست؟
ما با یک سئوال اصلی روبرو هستیم که میبینید شاخصههای علم و شبه علم از نگاه قرآن کریم چیست؟ که ما در مقام بیان و تعریف این و پاسخ به این سئوال بودیم که تلاش شد از نگاه آیات قرآن کریم به آن مقداری که بنده فرصت داشتم و تلاش کردم بتوانم پاسخ این دو سئوال را از منظر قرآن کریم و بعضی از مفسران بزرگوار خدمت شما تقدیم کنم.
سخنرانی بخش دوم
با حضور دکتر درزی بدین شرح است:
همان طور که فرمودند بنده میان رشتهگی و دستاوردهای ارتباط میان قرآن کریم و علم را مدنظر قرار دارم، این موضوع کاملاً مرتبط است با سؤالاتی که در ابتدای جلسه مطرح شد، خصوصاً این سئوال که در ارتباط میان قرآن کریم و علم، هر یک از طرفین علم، مطالعة میان رشتهای، چه نقش و جایگاهی دارند؟ و چه دستاوردی از این ارتباط میتواند نصیب پژوهشگر بشود؟ این بحثی که مطرح میکنم میتواند تا حدی مکمل بحث قبلی باشد، از این که تمرکز من در حوزهی علوم تجربی است و میخواهم از علم در ارتباط با قرآن کریم، شکل خاص علوم تجربی را مدنظر خود قرار بدهم و ببینم که این ارتباط میتواند چه دستاورهایی برای ما داشته باشد؟ تمرکز من بر روی میان رشتهگی و به شکل خاص میان رشتهگی روش شناختی است، یعنی اگر ما میان رشتهگی را به دو حوزهی نظری و روش شناختی تقسیم کنیم حوزهی میان رشتهگی روش شناختی در این ارائه اصلیترین تمرکز بنده است، و متناسب با ارتباطی که در این نوع میان رشتهگی در نظر گرفته میشود، میخواهم به اهم دستاوردهایی که میتواند برای ما داشته باشد، اشاره کنم.
اصطلاح تلفیق
اول به اصطلاح «تلفیق» اشاره میکنم. تلفیق، وقتی ما از ارتباط دو حوزهی دانشی با هم صحبت میکنیم، این ارتباط لازمهاش در حوزه مطالعات میان رشتهای این است، که این دو حوزه میتوانند با هم ترکیب یا تلفیق بشوند، که در اصطلاح خودش به عنوان میان رشتهای از آن صحبت میشود، این تلفیق به چه معناست؟ تلفیق همان طور که صاحب نظران این حوزه تعریف میکنند: یعنی آن درگیریایی که میان دو حوزه دانشی ایجاد میشود و این درگیری به خاطر چالشی است که برای حل آن دو حوزه دانشی با همدیگر ارتباط برقرار کردهاند، در حقیقت ما زمانی به میان رشتهای محتاج میشودیم، که پدیدة ما و مسألة ما، ذووجوه و چند توالی است. در مسائل چند توالی، ما لازم داریم که برای حلش به حوزههای مختلف مراجعه کنیم، هر چقدر درگیری این حوزهها در حل مسألهها بیشتر باشد، ما با تلفیق روبرو خواهیم بود.
تفاوتی که بین چند رشتهای و آکادمی ملی علوم مطرح است. یعنی این که کاملاً مبتنی بر تلفیق است، برای مثال دانش الف با دانش ب در کنار هم قرار گرفتهاند و توانستهاند یک مسألهای را حل کنند، و ارتباط عمیقی بینشان برقرار نیست، ولی در قسمت دوم که با میان رشتهای روبرو هستیم، با همدیگر تلفیق میشوند، و ما به یک دستاورد از تلفیق آن دو روبرو هستیم، که به اصطلاح به میان رشتهای شناخته میشود، آکادمی علوم از آن جهت مطرح شد که این تلفیق در پژوهش و در ارتباط بین دو دانش با همدیگر چه میکند؟
بحث دیگر بحث میان رشتهای روش شناختی و میان رشتهای نظری است، و یک تفاوت مهمی که بین میان رشتهای روششناختی و میانرشتهای نظری وجود دارد بحث تلفیق است، ما در میان رشتهای روش شناختی، یکی از طرفین روشی خواهد بود، برای حل مسئلهای که در طرف دیگر پژوهش وجود دارد، و در اصطلاح با وامگیری یا با دانش خادم و مخدوم روبرو خواهیم بود، در بحث وام گیری اشاره کردم، که یک حوزه دانشی میآید، و از روش دانشی دیگر وام میگیرد، برای اینکه بتواند مسألة دیگری را حل کند، گویی رابطهی خادم و مخدوم بین آنها برقرار است، در رابطة خادم و مخدوم یک دانشی در خدمت دانشی دیگر قرار میگیرد و سعی میکند مشکلات رشتة دیگر را حل کند، بنابراین، ما یک رشتة اصلی داریم، که مسألة ما در آن رشتة اصلی وجود دارد، و یک رشتهای داریم، که میخواهد مسأله آن رشتة دیگر را حل کند.
ما وقتی در حوزهی قرآن کریم و دیگر دانشهای تجربی صحبت میکنیم، از اینجا یک سمت ما قرآن کریم خواهد بود و مطالعات قرآنی و سمت دیگر حوزههای مختلف دانشی در علوم تجربی، قرار است کدام یک از این حوزهها نقش خادم و دیگری نقش مخدوم را بازی کند، یعنی ما قرار است، یک مسألهای در قرآن کریم داشتهباشیم، که علوم تجربی به حل آن بپردازد، یا برعکس ما یک مسألهای در حوزهی علوم شناختی داریم، در حوزه علوم تجربی داریم،که قرار است با استفاده از قرآن کریم به حل آن بپردازیم، اینجا با یک جهت دهی روبرو میشویم.
ما میخواهیم از قرآن کریم به سمت علوم تجربی حرکت کنیم؟ یا قرار است از علوم تجربی به سمت قرآن کریم حرکت کنیم؟ کاملاً مسیر یک طرفه است، در میان رشتهگی روش شناختی، من در این ارائه میخواهم فقط به این رابطهی یک طرفه بپردازم، یعنی گونههایی از ارتباط یک طرفهای که بین قرآن کریم و علوم تجربی میتواند برقرار بشود، و دستاوردهایی را برای ما داشته باشد. من سعی کردهام دستاوردها را به سه گونه دستاورد دسته بندی کنم. این ارتباط روش شناختی بین قرآن کریم و دیگر علوم است. این دسته بندی از منظر روش شناختی بسیار مهم است. برای اینکه میتواند ما را در کار پژوهشی مدیریت کند، که کدام یک از این دستاوردها نصیب پژوهشگر میشود، وقتی که میخواهد قرآن کریم را در ارتباط با علوم دیگر قرار دهد، و حالت سلسله مراتبی هم دارد یعنی اولین گونهی ما پایینترین سطح را دارد و آخرین گونه که سومین گونه است بالاترین نوع تعامل را برقرار میکند، من از اولین گونه شروع میکنم
گونه شناسی مطالعات میان رشتهای
در نوع، صرفاً یک مقایسه بین مفاهیم قرآنی و مفاهیم علوم تجربی در حال اتفاق افتادن است، که بیشتر حالت مجادلهای دارد، یعنی گونه اول نتایج متکلمانه و دستاورد متکلمانه برای ما دارد.
گونه دوم که سطح بالاتری را در خودش جای داده است، ما مسائل و مفاهیم و آیاتی در قرآن کریم داریم که فهم آن برای ما و مفسران پیچیده است و با استفاده از علوم تجربی میتوانیم بسیاری از مفاهیم را بهتر بفهمیم و بسیاری از مشکلات و مسائل خودمان را حل کنیم، در گونهی دوم فایدة معرفتی برایمان دارد، یعنی تولید علم و تولید دانش برای مفسر اتفاق میافتد، بنابراین، در گونة دوم بیشترین فایده برای مطالعات قرآنی است و ممکن است چیزی به حوزة دانشی شما اضافه شود، ولی استفادة اصلیای که یک قرآن کریم پژوه دارد در حوزة قرآن کریم است.
گونهی سوم که من به عنوان بالاترین سطح در گونة روش شناختی در نظر گرفتهام زمانی است که ما یک ایده را از قرآن کریم میگیریم، ایدهای که در علم هنوز مورد توجه قرار نگرفته است، و با استفاده از آزمونهای تجربی یک فرضیة جدید را در دنیای علم مطرح میکنیم، اینجا فایده اصلی برای علوم تجربی است، در گونه سوم ما از قرآن کریم به سمت علوم تجربی رفتیم، در دو گونهی قبلی ما از سمت علوم تجربی به سمت قرآن کریم رفتیم، و دستاورد اصلی برای قرآنپژوهان بود، ولی در گونهی سوم دستاورد اصلی برای دانشمندان و کسانی است که در حوزهی تجربی کار میکنند.
من برای اینکه بحث بهتر جا بیفتد، برای هر گونهای یک مثال میآورم،
گونه اول
ابتدا سراغ گونه اول میرویم که بینشهای متکلمانه توسعه پیدا میکند، در ارتباط با قرآن کریم و علم، در دنیای تفسیر این گونه تطبیقها فراوان است، که شما برای مثال میبینید، که رشید رضا و محمد عبدو در بحث جن در مورد میکروب صحبت کرده اند، اینکه جن همان میکروب است، چه فایدهای داشته، فایدهاش این بوده که ما در قرآن کریم با یک مسأله روبرو بودیم، و آن مسأله این بوده که جن چیست؟ از منظر تجربی ما هیچ توجیهی برای پدیدهای به نام جن و ملائکه و مسائل اینچنینی نداریم، یعنی اینها در قالب تجربه و آزمون غیرقابل اثبات هستند، حداقل ما راه آزمون تجربی، اینکه جن و ملک چیست؟ نداریم، از منظر پوزیتویستی چیزی که قابل آزمون و تجربه نباشید، اصلاً وجود ندارد، و علم نیست و این موارد کلاً از مسیر علم کنار گذاشته میشوند، در دورهای که با حسین رحمت خان هندی و رشیدرضا و محمد عبدو و غلبه دانشی پوزیتویستی وجود داشت، یک فرد معتقدی مثل سید احمد خان و رشید رضا باید به گونهای پاسخ میدادند که قرآن کریم هم زیر سئوال نرود، بنابراین تحلیل آنان چنین بود که قرآن کریم خلاف علم صحبت نمیکند، و بنابراین ما باید به گونهای این موارد را موجه نماییم، و میآمدند، یک معادلی برایش در دنیای علم پیدا میکردند، و بهترین معادلی که برای جن میتوانستیم پیدا کنیم، همان میکروب بود، که دیده نمیشود، و مضراتی دارد، و خیلی مشکلات ایجاد میکند، از جهاتی این دو میتوانند، با هم قابل مقایسه باشند، ولی واقعیت این است، که تنها کارکرد این چیست؟ تنها کارکردش این است، که دیگر ایرادی از منظر علمی به قرآن کریم وارد نیست، و این یک توجیه کاملاً متکلمانه است، و ما از قرآن کریم استفاده کردیم، برای اینکه یک دستاورد به دست آید، و ایمان مؤمنان به قرآن کریم تقویت بشود، و اینها متکلمانه است، و قطعاً به دنیای علم چیزی اضافه نخواهد شد، و همچنین به برداشتهای تفسیری که تا اکنون داشتهایم خیلی مطلب قابل توجهی اضافه نخواهد شد، ولی به ایمان مؤمنان اضافه خواهد شد،
ذهبی در مورد طناوی میگوید؛ که در این کتاب همه چیز وجود دارد، به جز تفسیر، دقیقاً اشکالش به این است، این همه تطبیقهای متعدد را بین قرآن کریم و علم انجام میدهی، دقیقاً در حال انجام چه کاری هستی، چه تولیدی اتفاق میافتد، تولید اصلی همان تولید متکلمانه است، که برای ما ایجاد میشود، در ارتباط باجاذبه هم اینگونه است، آیاتی مثل"اللّه الّذی رفع السّماوات بغیْر عمدٍ تروْنها" آیات این چنینی که با استدلالهای گوناگونی بین این آیات و نیروی جاذبه و نیروی گرانش نیوتن ارتباط برقرار میشود، و واقعیتش این است که به نظر نمییآآآید، ما بتوانیم دستاورد ویژهای از ارتباط اینها و قوانین فیزیکی بتوانیم، پیدا بکنیم، غیر از این که خیلی خوشحال میشویم، از اینکه قرآن کریم و کتب دینی ما چیزی را که پیشتر گفتهاند و علوم تجربی تازه به آن دست پیدا میکنند، و این دستاورد به عنوان آن کلید واژه اصلی در حال بیان شدن است.
گونه دوم
این گونه نسبت به گونة پیشین گونة جذابتری است، چرا که با گونهی اول خیلیها آشنا هستند، و نیاز به توضیح بیشتر نیست. ما در گونه دوم بینشهای مفسران را توسعه میدهیم، یعنی بینشهایی که تا به حال قابل فهم توسط متخصصان نبوده است، و این دستاورد مهمی است، من معتقدم گاه علوم تجربی، فارغ از علوم انسانی، چیزهایی در اختیار ما قرار میدهند، که هیچ وقت علوم انسانی نمیتوانند، به سراغ آن بروند، - بله، قطعاً علوم انسانی بسیار مهم است، و در مواجهه با قرآن کریم اولویت اصلی دارند، ولی علوم تجربی هم خیلی میتوانند در مواجهه با آیات به ما کمک کنند - علوم تجربی میتوانند، دستاوردهای خیلی خوبی برای ما در این زمینه داشته باشند و آن چالش ما را توسعه بدهند.
برای مثال دربارة حرکت کوهها، در آیات قرآن کریم صحبت شده که کوهها مانند ابرها حرکت میکنند "و ترى الْجبال تحْسبها جامدةً و هی تمرّ مرّ السّحاب" در مقام پاسخ به این سئوال که کوهها مانند ابرها حرکت میکنند، شاید راحتترین پاسخی که میتوانستیم بگوییم، این بوده که بر میگردد به روز قیامت و دگرگونیهایی که در زمین اتفاق میافتد، یکی از آنها این است، که کوهها به حرکت در میآیند و شاید راحتترین پاسخ این باشد که بخواهیم بگوییم، این در سیاق آیات قیامت است و در آن روزگار کوهها حرکت میکنند، و آن روزگار هم که نیستم ببینیم کوهها حرکت میکنند یا خیر؟ که بتوانیم آنرا اکنون انکار کنیم یا انکار نکنیم، ولی شاید بتوان در این مورد صحبت کرد که آیا کوهها شباهتی به ابرها دارند یا ندارند؟ میدانیم که از جهات متعددی کوهها مانند ابرها حرکت میکنند، یکی از موارد خیلی جالب در مورد حرکت کوهها این است که شباهت کوهها با ابرها این است که ابرها هم مانند کوهها دامنه دارند، قله دارند، و زمانی ما با ابرهای بارانزا روبرو هستیم که با انباشتی از ابرها روبرو میشویم، و این انباشت ابرها که ابرهای گرم و سرد هستند، این انباشت باعث میشود، که ابر یک شکل به مانند قله به خودش بگیرد و در آن حالت است که این ابر، باران زا میشود، که در قرآن کریم هم آیهای است که میفرماید: ابرهایی مانند کوه ها، حالا ممکن است آیة مذکور را توجیه کنم، و بگویم که مربوط به قیامت است، ولی در آنجایی که در مورد ابرهایی که مانند کوهها هستند صحبت میکند، قطعاً این در مورد قیامت نیست، ابرهایی مانند کوهها فقط در قیامت نیست، اصلاً ربطی به قیامت ندارد، ابرهایی مانندکوهها همین ابرهایی است که ما در حال حاضر میبینیم، این شباهت بین ابرها و کوه ها، صرفاً به این آیه محدود نمیشود که با ارجاع به قیامت بشود توجیه کرد، در علوم زمین شناسی موارد مشابهت متعددی میان کوهها در حرکتشان با ابرها ارائه میشود. من سه مورد از این شباهتها را در آوردهام، که در مقالات علمی هم به آن اشاره شده و منتشر شده است که ما میبینیم این شباهتها خیلی جالب و معنادار هستند. حرکت کوهها باعث اتفاقاتی در زمین میشود که باعث زلزله و فوران آتشفشان میشود، و حرکات متعددی که کوهها دارند و از منظر علمی و آب و هوا شناسی قابل توجه است، اما یک مثال جالب دیگر، یک بحث باستانشناختی است، که در ارتباط با از بین رفتن قوم لوط و دستاوردهای جدید باستانشناسی است،
ما وقتی داستان قوم لوط را در قرآن کریم و تورات میخوانیم، شباهتهای زیادی دارند، از جمله اشتراکات آنها این است که قوم لوط، با یک بلای آسمانی و با یک عذاب آسمانی و کیهانی از بین رفتهاند، و اشاراتی در تورات وجود دارد و در قرآن کریم به صورت تصریح در مورد عذابی آسمانی صحبت میشود، که در تورات هم همین تصریح وجود دارد، و اشارة دیگری در تورات وجود دارد که مبنی بر اینکه همسر لوط وقتی بر میگردد تبدیل به نمک میشود، و داستان تبدیل به نمک شدن یک داستان ویژهای است، ما از منظر تجربی وقتی به موضوع نگاه میکنیم غیرممکن است، پس چطور ممکن است، یک شهر توسط یک انفجار آسمانی از بین برود؟ چه انفجاری باید اتفاق میافتاد تا یک شهر از بین برود؟ داستان عجیبی است! به خاطر همین بیشتر انسانها، این رویداد را یک داستان نمادین تلقی میکنند، این انفجارهای که رخ داد برای بشر قابل فهم نبود، که چگونه یک شهر با یک انفجار نابود شود، و این انفجار یک انفجار غیر طبیعی بود. و در قرآن کریم در آیه 34 عنکبوت و آیه 82 هود به این واقعه اشاره شده است. با این وجود اینها برای ما قابل فهم نیست، یعنی میفهمیم، ولی نمیتوانیم تصویرسازی کنیم که چه اتفاقی باید بیفتد، که با سجیل منضود یک قوم و آن هم یک قوم بزرگ و گسترده از بین رفته باشند؟
یک مقالهای در سال 2021 در مجلهی منتشر شد، این مقاله بسیار مفصل است، تحت عنوان" یک انفجار در سرزمین اردن یک قوم را از بین برده است" بسیاری از دادههای این مقاله برای ما قابل استفاده است، این مقاله کاملاً تجربی است، و یک کار باستان شناسی در این منطقه انجام شده است، انفجار به شکل هوشمند بازسازی شده است، که این انفجار چه مقدار بوده که هزار برابر از بمب اتمی هیروشیما بوده است، که باعث شده این منطقه از بین برود، و ابعاد این انفجار هم آورده شده است: عرض 50 متر و طول 4 کیلومتر که باعث نابودی کل این منطقه شده است و توضیح داده که این انفجار باعث شده که آب دریای سیاه بلند شود و بیاید در این منطقه و این منطقه تبدیل شده به کویر، به خاطر انباشت نمکی که از آب دریا در این منطقه ایجاد شده است، بنابراین این دادههای تجربی میتواند بسیاری از ابهامات ما را برطرف کند، این انفجار در چه حدی بوده که توانسته یک منطقه را کاملاً از بین ببرد؟ این انفجار آسمانی چه بوده است؟ چه اتفاقی افتاده که این انفجار آسمانی ایجاد شده؟
گونه سوم
اما در گونه سوم، که بالاترین و عمیق ترین نوع محسوب میشود، ما یک ایدهای را از قرآن کریم میگیریم و در علوم تجربی آن را به آزمون میگذاریم و سعی میکنیم یک ایدة جدید را در علوم تجربی ایجاد کنیم، دیدگاههای جدیدی بوجود بیاوریم، نمونهای که من دارم بحث طهارت است، در قرآن بین طهارت و فهم ارتباط برقرار شده است، نمونهاش در سورهی واقعه " لا یمسّه إلّا الْمطهّرون " که معنای ظاهری آیه این است که نمیتوانند بدون طهارت آیات قرآن کریم را بفهمند، چون آیه نفی است نه آیة نهی، مفسران به خاطر اینکه این معنا خیلی برایشان قابل ارتباطگیری نبوده لای ابتدای این عبارت را لای نهی معنا کردهاند، یعنی به مصحف دست نزنید، یعنی کسی هم که طهارت نداشته باشد، قرآن کریم را میفهمد، و مشکلی برای خواندن آن ندارد، بنابراین لا را به لای نهی تفسیر کرده اند، در صورتی که طهارت میتواند به عنوان مؤلفة فرد در نظر گرفته میشود یعنی فردی که طاهر است، و حال اینکه این طهارت میتواند طهارت معنوی باشد. آیا میشود طهارت را چه ظاهری و چه معنوی در نظر بگیریم و بگوییم که فردی که طاهر است، سهم و توانمندیهای شناختیاش بیشتر از فردی است که طهارت را مورد توجه قرار نمیدهد؟ تا به حال چنین مؤلفهای مطرح نبوده، بلکه ما ایده را از قرآن کریم گرفتیم، الان آزمایشهای شناختی روی یک نمونة مشخص انجام میدهیم تا ببینیم چنین ارتباطی وجود دارد یا خیر؟ بنابراین در این گونه یک مؤلفه به حوزة علوم شناختی به عنوان طهارت افزوده میشود، و ما با یک ایدة جدید روبرو میشویم که مبنای آن از قرآن کریم است، و یک ایدة جدید درعلوم تجربی به وجود آمده است.
انتهای پیام/