ساختارهای دستکاری شده خانواده، به نفع یا ضرر کودکان؟
به گزارش خبرگزاری برنا، در سالهای اخیر تعداد کشورهایی که سعی در رسمیت بخشی به ازدواجهای همجنسگرا دارند رو به افزایش است. این زوجها با تدابیر قانونی امکان فرزنددار شدن از راههایی چون فرزندخواندگی، رحم اجاره ای، تخمک اهدایی و... را دارند. هرچند مدافعان این دست خانواده ها مصرند سلامت روانی و اجتماعی کودکان خانواده های همجنسگرا و خانواده های نرمال را یکسان تلقی کنند، اما واقعیت های اجتماعی و پژوهش های روانشناختی روی دیگر ماجرا را برملا می کنند.
به گزارش مجله Depression Research & Treatment پژوهشی که فرزندان والدین همجنس امریکایی را طی یک بازه زمانی 13 ساله از کودکی تا بزرگسالی مورد مطالعه قرار داده است، اعلام کرد خطر افسردگی، چاقی و افکار خودکشی در بین فرزندان خانواده های همجنسگرا با افزایش سن بالاتر می رود. این مطالعه که داده های یک نظرسنجی بزرگ در ایالات متحده بین سالهای 1995 تا 2008 را با حجم نمونه 15000 نوجوان و جوان 15 تا 28 ساله مورد بررسی قرار داد، عنوان کرد باوجود اینکه در سالهای ابتدایی نوجوانی نرخ افسردگی در بین فرزندان خانواده های همجنسگرا با خانواده های نرمال تقریبا برابر است (حدود 18 درصد)، اما با ورود به بزرگسالی و در سن 28 سالگی این آمار در بین فرزندان والدین همجنس به حدود 50 درصد می رسد، درحالیکه تنها حدود یک پنجم از فرزندان خانواده های نرمال در سنین بزرگسالی با مشکلات افسردگی مواجه بودند.
همچنین شیوع افکار خودکشی در بین نوجوانان خانواده های همجنس از 44 درصد در نوجوانی به 30 درصد در بزرگسالی می رسد، درحالیکه این نرخ در نوجوانان خانواده های نرمال از 14 درصد در نوجوانی به 7 درصد در بزرگسالی فروکاسته می شود.
بطور مشابه 93 درصد از نوجوانان والدین همجنس احساس فاصله روانی از والدین خود داشتند که در بزرگسالی به 73 درصد کاهش می یافت، اما در خانواده های سنتی، 36 درصد در نوجوانی و 44 درصد در بزرگسالی اظهار داشتند احساس می کنند با والدینشان فاصله دارند.
طبق گزارشی که در سال 2015 در سایت رسمی کتابخانه ملی علوم پزشکی امریکا منتشر شد، فرزندان زوج های همجنسگرا که از طریق لقاح مصنوعی یا سایر روشهای آزمایشاهی فرزنددار شده بودند، برخی پیامدهای روانی منفی را در جوانی و بزرسالی از خود نشان می دادند؛ این فرزندان احساس ازخودبیگانگی و بریده شدن از خانواده خود را داشتند و دردهای روانی بیشتری را تجربه می کردند. آنها همچنین در مولفه های افسردگی، بزهکاری و سوء مصرف مواد مخدر نتایج بدتری از کودکان خانواده های طبیعی داشتند.
مطالعه دیگری که در سال 2013 در کشور کانادا صورت گرفت نشان داد احتمال فارغ التحصیلی دبیرستان در فرزندان زوجهای همجنس تنها حدود 65 درصد فرزندان زوجهای عادی است. همچنین در حالیکه دختران خانواده های طبیعی میزان رقابت تحصیلی بیشتری از خود نشان می دهند، این نرخ در بین دختران زوجهای لزبین بطور چشمگیری کمتر است.
مطالعه ای رواشناختی بر روی 68 زن با پدران همجنسگرا و 68 زن با پدران دگرجنس گرا تفاوتهای معنی داری در مولفه سبک دلبستگی بین دو گروه نشان داد. زنان گروه اول در 3 زمینه نسبت به زنان گروه دوم احساس ناتوانی بیشتری داشتند:
1.آنها در برقراری روابط صمیمی احساس ناتوانی می کردند.
2.کمتر قادر به اعتماد و دلبستگی به دیگران بودند.
3.اضطراب بیشتری در روابط اجتماعی تجربه می کردند.
درحالیکه آمارهای مختلفی ادعا می کنند تفاوت چشمگیری در مولفه های روانی و اجتماعی بین فرزندان خانواده های همجنس با خانواده های عادی وجود ندارد، مقالات متعددی از دستورکار سیاسی پشت این آمارها پرده برداری می کنند.
به گزارش مارکز 2012 در اکثریت قریب به اتفاق مطالعات منتشرشده قبل از سال 2012 نقایص آماری جدی وجود دارد، چرا که آنها بر نمونه های کوچک تکیه کرده اند که نماینده واقعی کودکان خانواده های همجنسگرا در سرتاسر ایالات متحده نیستند. گزارش دیگری مدعی شد عمده آمارهای مدافع خانواده های همجنسگرا بر «نمونه های در دسترس» تکیه دارند که مراجعان کلوب ها و انجمن های همجنسگرایان را تشکیل می دهند.
تحقیق دیگری نشان می دهد مادران لزبین شرکت کننده در چندین مطالعه بخوبی از اهداف پشت پرده این مطالعات آگاه بوده اند که این سوگیری مطلوبیت اجتماعی، روایی داده ها را زیر سوال می برد.
نویسنده: لیلا اقبالی دانشجوی دکتری و پژوهشگر فلسفه تعلیم و تربیت
انتهای پیام/