پرویز ثابتی کیست؟
به گزارش خبرگزاری برنا، شهروند در مطلبی درباره ثابتی نوشت:
تعقیب ثابتی در اواخر حکومت پهلوی، سند جنایتکاری وی
علاوه بر هویدا که 13سال سمت نخستوزیری را در اختیار داشت، دو نفر دیگر از کسانی که حکم دستگیری برای آنان صادر شد جالب توجهاند. نخست ارتشبد نصیری، رئیس ساواک، و پس از او پرویز ثابتی. حسین آبادیان، استاد دانشگاه در گروه تاریخ دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، سال گذشته در یادداشتی درباره ثابتی و صدور حکم دستگیری او نوشته است: «در بحبوحه انقلاب، پرویز انصاری، افسر سابق رژیم شاهنشاهی، که تحصیلات حقوق جزا داشت، مسئولیت پروندهای بسیار سنگین و مهم را عهدهدار شد. او بهعنوان بازپرس قانونی در آبان ماه سال ۱۳۵۷، حکم بازداشت پرویز ثابتی را به اتهام جنایت و خیانت و سرقت بودجه سری عملیاتی، صادر کرد، اما ثابتی با استفاده از مدارک جعلی قبل از دستگیری از ایران گریخت... با پیروزی انقلاب تحقیقات این بازپرس نیمهتمام ماند... .»
خیانت تا انتها
پرویز ثابتی در مستند شبکه منوتو در حالی درصدد ارائه چهرهای دلسوز و یک مدیر رده میانی حکومت پهلوی از خودش است که تا خرداد 57بهدنبال حفظ حکومت پهلوی با جنایت شدید و سرکوب گسترده انقلابیون بوده است.
ثابتی از طرفداران سرسخت سیاست سرکوب تظاهرات مخالفین بود. وی اواسط بهار ۱۳۵۷ به وسیله هویدا، پیامی به محمدرضا پهلوی فرستاد و از او خواست عنان کار کشور را در اختیارش بگذارد تا به حرکت مردم پایان دهد. پیشنهاد ثابتی به شاه برای کنترل نظام کشور عبارت بود از: اعلام حکومت نظامی، انحلال مجلسین، اخراج خبرنگاران خارجی از ایران و بستن سفارت کشورهای انگلیس و آمریکا در تهران و برخورد قاطع با روحانیون و دستگیری ۱۵۰۰ نفر از مخالفان عمده حکومت پهلوی.
محمدرضا پهلوی نیز از طرح وی استقبال کرد، اما در نهایت، تنها با بازداشت سیصد نفر از این فهرست موافقت کرد. پس از موافقت شاه تعدادی از رجال پهلوی ازجمله امیرعباس هویدا، نعمتالله نصیری و تنی چند از مقامات، بهعنوان مبارزه با فساد بازداشت شدند.
وی در طرح خود مبنی بر برخورد سرسختانه با مخالفان رژیم تا آنجا پیش رفت که در حوادث بهمن ۱۳۵۶ اصرار داشت از تانک و مسلسل برای کنترل انقلابیها استفاده شود، زیرا معتقد بود دیگر با زندانی کردن و مذاکره، راهی به جایی نمیبرند. او معتقد بود که انجام اصلاحات در ساختار سیاسی و دادن آزادیهای سیاسی به مخالفان رژیم سبب میشود که مخالفان این عقبنشینی را ناشی از ترس رژیم بدانند و در اقدامات خود جسورتر شوند. منبع: مرکز بررسی اسناد تاریخی
ذرهبین؛ تاسیس ساواک با کمک و آموزشهای سیا و موساد
در زمان تاسیس ساواک و سالها بعد از آن، مقامات رژیم پهلوی و سران ساواک نقش موساد و سیا، سازمانهای جاسوسی رژیم صهیونیستی و آمریکا را در تاسیس این سازمان مسکوت نگه داشته یا بعضا انکار کردهاند.
آمریکاییها در سال 1335طرح تأسیس یک سازمان اطلاعاتی را به شاه دادند. آمریکاییها این تشکیلات جدید را برای پیشبرد اهداف خود در منطقه پیریزی کرده و بهدنبال تأمین اهداف و منافع خود از کانال ساواک بودند...ویلیام سولیوان، سفیر آمریکا در تهران، دراینباره میگوید: «در سال 1957، سازمان سیا طرح و چارچوب تشکیلاتی یک سازمان جدید اطلاعاتی را به شاه داد و خود در تأسیس و سازمان دادن به آن مشارکت کرد. این تشکیلات که به نام سازمان اطلاعات و امنیت کشور نامیده میشد بهزودی به نام مخفف آن یعنی ساواک شهرت یافت.»
شاه در ارتباط سیا و ساواک میگوید: «مسئولیت بنیانگذاری ساواک به سپهبد تیمور بختیار تفویض شد. وی در این کار از سیا کمک خواست. تعداد زیادی از کارمندان ساواک برای طی دورههای آموزشی به آمریکا رفتند و در اداره مرکزی سیا به کارآموزی پرداختند...»
پس از سیا، ساواک با موساد سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی بیشترین ارتباط و همکاری را داشت. ساواک در دهه 1340و 1350تعداد زیادی از مأموران و افسران عالیرتبه را برای فراگیری شگردهای جاسوسی و اطلاعاتی به اسرائیل اعزام کرد. مأموران ساواک در حومه جنوبی تلآویو به فراگیری آموزشهای اطلاعاتی مشغول بودند. منبع: پژوهشکده تاریخ معاصر
روزنامه اطلاعات 17 دی 1357:
دیدار ارتشبد نصیری رئیس ساواک با مئیر عزری نماینده اسرائیل در تهران و یعقوب نیمرودی رابط موساد و ساواک
روایت کوتاه؛ روابط پرویز ثابتی با اسرائیل
ثابتی چنان در مستند اخیر شبکه منوتو ژست دلسوز کشور و چهرهای ملی و مستقل گرفته که اعجابانگیز است. مشرق نیوز درباره روابط ثابتی با اسرائیل مظابق اسناد نوشته است:« ثابتی ازجمله کسانی بود که در رأس یک گروه از مأموران ساواک به اسرائیل اعزام شد و بهاحتمال قوی در همان مأموریت در پیوند تنگاتنگ با موساد قرار گرفت. او که در اوایل دهه ۱۳۵۰ بهعنوان «سخنگوی ساواک» و « مقام امنیتی» شهرت یافت، گرداننده اصلی سازمان ساواک به شمار میآمد و با ارتباطاتی که با «موساد» و عوامل این سازمان در ایران داشت، حتی در امور مربوط به نمایندگیهای ساواک در خارج از کشور نیز که خارج از حدود اختیارات او بود، مداخله میکرد. اطلاعات وی بهویژه در مورد فعالیت گروههای مبارز خارج از کشور، ساواک را در مبارزه با کنفدراسیون و سایر گروههای مخالف رژیم یاری داد... وی که دوره جنگها و عملیات ضدپارتیزانی و ضدچریکی دیده بود، با تجهیزات و امکانات گسترده، گروهی را که در اسرائیل و دیکتاتوریهای نظامی آمریکای لاتین دوره دیده بودند برای مبارزه با چریکهای مارکسیست مسلح در سیاهکل گیلان به محاصره جنگل فرستاد.»
دست و پا زدن شبکه سلطنتطلبان در ماههای آخر
سفیدنمایی و تطهیر جلاد ساواک و دستگاه مخوف شکنجهگر رژیم پهلوی
شبکه سلطنتطلب منوتو به تازگی اقدام به پخش مستندی از زندگی و سوابق پرویز ثابتی، آخرین رئیس اداره سوم(امنیت داخلی) «سازمان اطلاعات و امنیت کشور»، موسوم به ساواک، در دوران پهلوی، کرده است که بازتاب گستردهای در روزهای اخیر داشت. این شبکه به ساخت مستندهای جهتدار برای سفیدنمایی و درخشان جلوه دادن کارنامه حکومت پهلوی شهرت دارد. اکنون وقاحت منوتو به حدی اوج گرفته که درصدد تطهیر و سفیدشویی کارنامه بدنامترین دستگاه حکومت پهلوی و یکی از اصلیترین مهرههای این سازمان برآمده و وی را در جایگاه مظلوم و محق نشانده است. حالا ثابتی در دهه نهم عمر خود به سبک آن نشستهای خبری و گفتوگوهای معروف با رسانهها و تلویزیون دوران شاه با اعتماد به نفس همیشگی خود مقابل دوربین منوتو نشسته است و به دفاع از کارنامه سیاه و خونین ساواک میپردازد. تلاش منوتو و ثابتی برای ارائه تصویری بسیار مدبر و هوشمند از دستگاه ساواک و سران آن و همچنین تصویرسازی از شخص ثابتی بهعنوان دغدغهمند امنیت کشور و شخصی منصف و دلسوز! که حتی مفاسد درباریان و نزدیکترین اطرافیان شاه را نیز با جدیت و به قصد اصلاح! گزارش میکرده، در این مستند کاملا محسوس است. به بهانه این مستند، نگاهی به کارنامه ساواک و بخشی از سوابق شخص ثابتی انداختهایم:
درباره پرویز ثابتی
پرویز ثابتی متولد ۱۳۱۵ در سنگسر و فرزند حسین ثابتی و ضیاء رحمانیان است. به گفته شخص ثابتی، خانواده مادری او بهایی بودهاند. وی در بهمن ۱۳۳۷ با معرفی ضرابی، مدیر کل نهم ساواک، به عنوان تحلیلگر سیاسی به استخدام ساواک درآمد. پرویز ثابتی در سال ۱۳۴۵ به ریاست اداره یکم از اداره کل سوم رسید. در سال ۱۳۴۹ معاون اداره کل سوم بود و سال ۱۳۵۲ مسئول اداره کل سوم ساواک، موسوم به امنیت داخلی، شد. زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری که شکنجهگاه مخالفان سیاسی و انقلابیون بود، زیر نظر ثابتی اداره میشد و در ردیف یکی از ادارات کل سوم و واحد اطلاعاتی، اجرایی و پشتیبانی آن هر کدام از دوایر گوناگون تشکیل میشدند و با یک اداره ساواک برابری میکرد. پس از صدور حکم دستگیری ثابتی در ابتدای آبانماه 57 وی در ۹ آبان با نام مستعار عالیخانی از طریق فرودگاه بینالمللی مهرآباد، به لندن فرار کرد. تا سال گذشته خبری از ثابتی در محافل عمومی نبود، اما در میانه اغتشاشات 1401 وی با حضور در راهپیمایی حامیان اغتشاشات در آمریکا پس از 44 سال همراه دختر و همسرش در انظار عمومی ظاهر شد.
چهار روایت از شکنجههای وحشیانه ساواک و نقش ثابتی
روایتهای بسیاری از مبارزان سیاسی و انقلابیون در عصر پهلوی، اعم از طیف مسلمان و سایر طیفها، حکایت از اوج بیرحمی و خوی وحشیانه و جنایتکارانه ساواک و همینطور شخص ثابتی دارد.
-طاهره سجادی از بانوان انقلابی و مبارز عصر پهلوی درباره شکنجههای ساواک و زیردستان ثابتی در کمیته مشترک میگوید: «...همسرم از شدت شکنجه با شوک الکتریکی فلج شده بود، اما بازپرسی که مرا با کابل میزد، گفت: شوهرت را کشتیم! حیف که نشد اطلاعاتش را بگیریم...آنجا آدمها را به قدری شکنجه میکردند که وقتی خبر شهادتشان را میشنیدی، از اینکه دیگر درد نمیکشند خوشحال میشدی...یک سال و نیم در کمیته مشترک، ۲ سال در اوین و ۲۰ روز در زندان قصر بودم. اما کمیته مشترک واقعا کابوسی دردناک بود. زندانیان آنجا، برای شکنجه شدن و تخلیه اطلاعاتی نگهداری میشدند...شکنجهها متنوع بود. گاهی سوزن را زیر ناخن زندانی میکردند، بعضی وقتها با اشیای نوکتیز، زخمهای بدن زندانیها را عمیقتر میکردند، دندان یا ناخنشان را میکشیدند یا از سقف آویزانشان میکردند و شلاق میزدند...مرا هم با کابل یا شلاق میزدند یا با موم مذاب میسوزاندند یا موهایم را میکندند. البته از نظر روانی هم سعی میکردند تضعیفم کنند. گاهی خبر کشته شدن بستگانم را میدادند یا میگفتند بچههایم را میآورند و شکنجه میکنند و یا تهدیدهای دیگر.» منبع: باشگاه خبرنگاران
-عزت مطهری (شاهی) از مبارزان معروفی است که شکنجههای بسیاری دیده است. وی درباره شکنجه شدن توسط ساواک میگوید: «شکنجهها هم که زیاد بودند. رایجترین آنها شلاق بود که در زندان در میان بازجوها معروف بود به مشکلگشا. گاهی هم متهم را به صلیب میکشیدند و دست و پاهای او را به نرده میبستند. کشیدن ناخن، فرو کردن سوزن داغ زیر ناخنها، گرفتن فندک زیر پوست بدن و... انواع دیگر شکنجه بود...در این میان یکی از وحشتناکترین شکنجهها آپولو بود. آپولو یک کلاهخود آهنی بود که روی سر میگذاشتند و آن را به برق وصل میکردند. بعد انواع شکنجههایی که گفتم را بر او اعمال میکردند. متهم اگر فریاد میکشید، صدایش در کلاهخود میپیچید که شکنجهای بدتر از بدتر بود، اگر هم ساکت میماند که تحمل درد برایش غیرممکن بود.» منبع: باشگاه خبرنگاران
-محمد جهانبین، از مبارزان عصر پهلوی، سال گذشته در گفتوگو با خبرگزاری فارس، از خاطرات دستگیری و زندانی شدن و شکنجه توسط ساواک چنین چنین میگوید: «آثار کابلهایی که مأموران ساواک در سال ۱۳۵۵ زدند، هنوز کف پایم وجود دارد و درد و سوزشش عذابم میدهد... با این پاهای آسیبدیده، هنوز هم شبها نمیتوانم بدون آرامبخش بخوابم...همین دیشب مجبور شدم با یک تیغ تیز، چند لایه پوست از کف پایم بردارم. بیقراری این پا، خیلی اوقات، بیخوابم میکند. از خواب که میپرم، در آن تاریکی نیمهشب، خیال میکنم هنوز هم در سلول انفرادی هستم...». وی همچنین درباره شخص ثابتی افزوده است: «پرویز ثابتی مهره کلیدی ساواک بود و اسناد مرتبط با جایگاه و فعالیتهای او در این تشکیلات، موجود است. همکاران و زیردستان آقای ثابتی...همگی اعتراف کردند شکنجهها، قتلها و تبعیدهای زندانیان سیاسی، با نظارت مستقیم ثابتی بوده است. حسین فردوست که در سالهای ۴۰ تا ۵۰، قائممقام رئیس ساواک بود، در خاطراتش به جنایتهای پرویز ثابتی اشاره و بر نظارت مستقیم او بر کار بازجوهای قسیالقلب ساواک مهر تأیید زده است...چطور چنین فردی میتواند از جنایتهای ساواک، اظهار بیاطلاعی و دخالت در شکنجهها...را انکار کند؟!»
-مرحومه مرضیه حدیدچی (دباغ) از معروفترین مبارزان انقلاب عصر پهلوی در کتاب خاطراتش، خاطره دستگیری و شکنجه توسط ساواک در کمیته مشترک در سال 52 را اینگونه آورده است: «به کمیته مشترک که رسیدیم...شکنجهها با سیلی و توهین و بهتدریج با شلاق و باتوم و فحاشی جانفرسا شروع شد. چندبار دست و پایم را به صندلی بستند و مهار کردند و کلاهی آهنی یا مسی بر سرم گذاشته و بعد جریان الکتریسیته با ولتاژهای متفاوت به بدنم وارد میکردند که موجب رعشه و تکانهای تند پیکرم میشد. شلاق و باتوم، کار متداول و هر روز بود که گاهی به شکل عادی و گاهی حرفهای صورت میگرفت. در مواقع حرفهای آنقدر شلاق بر کف پاهایم میزدند که از هوش میرفتم. بعد با پاشیدن آب هوشیارم کرده مجبور میکردند تا راه بروم که پاهایم ورم نکند. دردی که بر وجودم در اثر این کار مستولی میشد، طاقتفرسا و جانکاه بود. یکبار وقتی در اثر درد ضربات شلاق بیهوش شدم و دوباره چشم باز کردم، خودم را در داخل اتاقی که در آن یک میز و صندلی بود، دیدم. پشتم بهشدت درد میکرد و زخمهایم میسوخت... .»
انتهای پیام/