هنرمند واقعی ممکن است دهانش هم دوخته شود!

|
۱۴۰۲/۰۹/۲۲
|
۱۷:۱۷:۰۲
| کد خبر: ۲۰۳۱۵۳۷
هنرمند واقعی ممکن است دهانش هم دوخته شود!
جهانگیر الماسی درباره آسیب‌شناسی برخورد تهاجمی برخی کاربران فضای مجازی با هنرمندان مدافع نظام و تحمیل سکوت مطلبی را بیان نمود.

به گزارش برنا ، الهام حمیدی، بازیگر سریال «یوسف پیامبر» با هر مترومعیاری چهره رسانه‌ای روز گذشته بود که با انتشار پیامی اینستاگرامی درباره توهین‌های مجازی و کامنتی به سلبریتی‌ها فضای رسانه‌ای را به‌طور کامل در اختیار گرفت و بحث‌ها و صحبت‌های بسیاری را باعث شد.
الهام حمیدی در صفحه اینستاگرام خود نوشته بود: «اخیرا خیلی بحث توهین‌های کامنتی به شخصیت‌ها در رسانه توسط افراد مختلف مطرح شده. گفتم بد نیست بگم که من هم تحمیل سکوت را دو بار تجربه کرده‌ام: یک‌بار وقتی فوتبالیست‌هامون در جام جهانی حق شادی بعد از گل نداشتن؛ و یک‌بار هم وقتی بازیگرامون بعد از شرکت در جشنواره فجر کلی فحش خوردند. ظاهرا اشاره به هر اتفاق امیدوارکننده‌ای سیل توهین را در کامنت‌ها و دایرکت به همراه خواهد داشت. آیا واقعا صاحب این اکانت‌های توهین‌کننده، مردم بافرهنگ ایران هستند.؟»
درباره پست جنجالی الهام حمیدی نشسته‌ایم پای صحبت‌های جهانگیر الماسی بازیگری که از دهه پنجاه به این سو در فضای رسانه‌ای و سیاسی کشور حضور پررنگی داشته؛ و علاوه بر مطالعات فراوانش در زمینه مسائل سیاسی و تبلیغاتی، یکی از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب نیز محسوب می‌شود.
در روزهای اخیر صحبت‌های یکی دو تن از هنرمندان که درباره وجود گروه‌های فشار در فضای مجازی صحبت کرده‌اند، فضای رسانه‌ای کشور را تحت‌تأثیر قرار داده است. بازیگرانی که از این موضوع انتقاد دارند که گروه‌های فشار با هجوم دسته‌جمعی به صفحات و پست‌های هنرمندانی که در بزنگاه‌های سیاسی به نفع نظام موضع‌گیری می‌کنند، آنها را به نوعی وادار به سکوت می‌کنند. شما به‌عنوان هنرمندی که تجربه چندین و چندبار هجمه دسته‌جمعی از این دست را دارید؛ درباره این موضوع چه فکر می‌کنید؟!
من حقیقتا دوست ندارم درباره چنین چیزهایی حرف بزنم، چون می‌دانم که چه اتفاقاتی روی خواهد داد و چه تعبیرهایی از آن به عمل خواهد آمد.
یعنی شما هم محافظه‌کار شده‌اید؟
نه؛ دوست ندارم این بهانه را بدهم که از حرف‌هایم بهره‌برداری سیاسی کنند. دلیلش هم ترس نیست، بلکه این است که من آدم سیاسی نیستم. نه‌تنها سیاسی نیستم، بلکه حتی سیاست‌مدارها را دوست ندارم.
این بدبینی دلیل خاصی دارد؟
دلیل این بدبینی هم مثل همه بدبینی‌ها، شناخت و آگاهی است. چون من این را خوب می‌دانم که سیاست فقط‌وفقط یک بازی دروغ است. چون می‌دانم که سیاست‌مدارها با هم دعوا ندارند، مثلا در آمریکا یک‌بار دموکرات روی کار می‌آید، یک‌بار جمهوریخواه؛ و هیچ‌کدام هم نمی‌زند افراد مقابلش را بکشد! پس یعنی ما با یک قطار ثابت طرفیم که دارد راه خودش را می‌رود و فقط راننده‌هایش هر چهار سال یک‌بار عوض می‌شوند. در کشور خودمان هم من چنین دیدگاهی دارم و بدنه چیزی را که وجود دارد، دوست دارم، نه دست‌های چپ و راست آن را.
فکر نمی‌کنید همین چیزی هم که خانم الهام حمیدی از آن انتقاد کرده؛ به همان دست‌های چپ و راست ارتباط داشته باشد؟!
نه؛ این ناشی از بازی سیاست است و ریشه در فضای سیاسی کشور دارد. منظورم فضای سیاسی کشور و بی‌تجربگی خواص و عوام- دست‌اندرکاران سیاست و مردم عادی- است. متأسفانه این بی‌تجربگی و دوقطبی‌سازی را در کشور می‌بینیم و دوباره متأسفانه یک عواملی هم این دوقطبی را دامن می‌زنند.
این در ذات فضای مجازی و رسانه‌های امروزی نیست که بر دوقطبی‌ها سوار شوند؟
چرا. برای همین هم یکباره می‌بینیم که یک فیلمی- من این فیلم را امروز دیدم- بعد از ٦-٥ سال منتشر می‌شود و نشان می‌دهد که چگونه یک موتورسواری را که موتورش را گرفته‌اند، از درد این اتفاق سکته می‌کند و همین هم موجب می‌شود بدبینی و قطب‌بندی در جامعه بیشتر شود. با این حال بخش اعظم این ماجرا همانطور که گفتم مربوط به فضای سیاسی کشور است که متاثر از روحیات عمومی مردم، بیشتر از اینکه عقلایی باشد، حسی و عاطفی است، البته منظورم از عقلایی این نیست که وجدان‌مان را تعطیل کنیم. نه. وجدان و احساسات به جای خود؛ ولی باید این را درنظر داشته باشیم که جهان سوم جایی است که در آن تمام افراد و گروه‌ها از تمام امکانات موجود در جهت منافع خودشان استفاده می‌کنند و هیچ مرجع مورد اعتمادی هم وجود ندارد که راست و دروغ بودن این موضوع را گوشزد کند.
شما دارید در لفافه به ریزش مخاطبان رسانه‌های رسمی اشاره می‌کنید؟
بله. قاعده بر این است که یکی دو تا از رسانه‌های رسمی عمومی با راستگویی و راستی‌آزمایی به این جایگاه رسیده باشند که مورد اعتماد مردم باشند، اما رویکردهای ناصادقی که متأسفانه در سال‌های اخیر رواج پیدا کرده، باعث شده فاصله و شکافی جدی بین توده مردم و رسانه‌های رسمی ایجاد شود و درواقع آن مرجعیتی که می‌تواند مقابل مسائلی که این هنرمندان مورد انتقاد قرار داده‌اند، قرار بگیرد، از دست رسانه‌های رسمی ما خارج شده است.
البته فقط هم این نیست و از سوی دیگر مخالفان و دشمنان هم هزینه‌های عجیب غریبی برای تبدیل شدن به مرجع رسانه‌ای انجام می‌دهند.
طبیعی است. شما آن طرف مقابل را هر چه بخواهید بنامید- رقبا، استکبار، استعمار یا هر چیز دیگری- طبیعی است که به‌دنبال کسب منافع خودش باشد. در این راستا هم هست که می‌بینیم شبکه‌هایی به‌وجود آمده که موجودیت خارجی خاصی ندارند، ولی هستند و به‌تدریج هم دارند مخاطبان و بینندگان رسانه‌های رسمی ما را به‌خود جلب کرده و یک جایگاه قابل اعتمادی برای خودشان می‌سازند.
شما این ضعف رسانه‌ای را ناشی از چه می‌دانید؟
ما سال‌های سال گفتیم که نیازی به دروغ و بزرگنمایی دستاوردها و کتمان ضعف‌ها و آسیب‌ها نیست. اگر رسانه‌ای با استراتژی صداقت و راستگویی جلو برود، همیشه این امنیت را دارد که مردم حرفش را بخوانند، اما این اتفاق نیفتاده و همه‌‌چیز هم تقصیر مدیریت‌های فشل، ابتر و کور است. مدیریت‌هایی که به‌خاطر عدم‌تخصص و عدم‌توانمندی باعث شده‌اند به جای اینکه فاصله بین توده مردم و رسانه‌ها و نظام کاهش یابد، این شکاف بزرگ‌تر و عمیق‌تر شود.
ولی کتمان نمی‌توان کرد که هماهنگی و گستره هجمه‌های رسانه‌ای و مجازی به هنرمندان طرفدار نظام نشان از یک جریان عظیم اقتصادی و تبلیغاتی دارد.
حتما کار یک جریان بزرگ است. اصلا چرا نباید اینگونه باشد؟! برای اینکه دنیای امروز دنیای کسب منافع بیشتر است. همین الان می‌بینیم که آقای ایکس و خانم ایگرگ در اروپا و آمریکا در کمال آسایش و آرامش نشسته‌اند و دارند می‌بینند که چه سلاخی عجیبی در غزه در جریان است. ما مردم این منطقه همه در جنگ و کمبود، زندگی می‌کنیم تا آنهایی که در اروپا و آمریکا نشسته‌اند، با آرامش تمام به خوشی‌هایشان برسند.
به‌نظر داریم از موضوع صحبت منحرف می‌شویم.
نه؛ آخر هیچ فاصله‌ای بین هنر و سیاست وجود ندارد. این وسط تنها یک چیز وجود دارد به نام حقیقت و دانایی. می‌دانید؟ یکی از وظایف هنر، بشارت دادن و ایجاد آگاهی است. یعنی رساندن مردم به آگاهی و دانایی.
آقای الماسی عزیز؛ ولی موضوع ناراحت‌کننده- که موضوع بحث این گفت‌وگو نیز هست- این است که هر هنرمندی که می‌خواهد کمی متفاوت از جریان عمومی بیرون حرکت کند و درواقع قصد انتشار این آگاهی و دانایی را داشته باشد، مورد انواع و اقسام هجمه‌ها قرار می‌گیرد.
خب، بدیهی است که این اتفاق خواهد افتاد. طبیعی است که آن نیروی مادر و البته نیروهای استعماری و استکباری او و همه آن مرکزیت‌هایی که هنرمند واقعی باید علیه آنها باشد، انواع و اقسام حملات را به آن هنرمندان واقعی انجام دهند. تاریخ نشان می‌دهد هنرمند واقعی را ممکن است، دهانش را هم بدوزند.
البته نقطه مقابلش هم هست- که در یکی دو سال اخیر نمونه‌هایشان را بسیار دیده‌ایم.
بله؛ آدم‌های بی‌هنری که گاهی اوقات یک‌شبه به شهرت رسیده‌اند، می‌بینیم که می‌خواهند جامعه را به سمت فرهنگ‌های غربی صرفا مادی‌گرا و به دور از معنویت هدایت کنند. به‌اصطلاح هنرمندانی که بعضی‌شان سال‌های سال از تلویزیون و دستگاه‌های دولتی پول گرفته‌اند؛ اما به ناگهان خواب‌نما شده و ارزش‌ها و هنجارهای مورد قبول نظام را به مضحکه می‌گیرند و حتی مقابل نظام می‌ایستند. درباره این قبیل سلبریتی‌ها یا به‌عبارت بهتر این قشر به‌اصطلاح هنرمند بی‌هنر، اعتقاد دارم که اینها جامعه را به بازی گرفته‌اند و برای دستیابی به اهداف مادی و زودگذر خود‌ هرکاری می‌کنند و حتی مقابل نظام می‌ایستند و دست به تحریک اذهان عمومی هم می‌زنند. حیف، واقعا حیف؛ ما زمانی هنرمندانی داشتیم که هنرشان معرف نگاه و معرفت‌شان بود. امروز اما هنرمندان بی‌هنری داریم که فقط دنبال مسائل مادی و شهرت هستند.
ولی انتقادی که برخی از هنرمندان دارند، این است که بخشی از مردم نیز درگیر این بازی توهین و هجمه می‌شوند. به‌نظرتان چرا اینگونه است و به‌عبارت بهتر چرا شماری از کاربران فضای مجازی به این سادگی فریب می‌خورند و علیه هنرمندان مدافع نظام عمل می‌کنند؟
برای اینکه متأسفانه، متأسفانه و متأسفانه نیروهای مدیریتی در مواقع بسیاری با تصمیم‌گیری‌های اشتباه آب در آسیاب بیگانگان ریخته‌اند. بیگانه از چه طریقی می‌تواند منافع خود را تامین کند؟ طبیعی است: از ناآگاهی و نادانی توده مردم! ما هر چه داد زدیم و گفتیم که اولویت باید توزیع دانایی و آگاهی باشد، شماری از مدیران فکر کردند که افراد ناآگاه را بهتر و ساده‌تر می‌شود مدیریت کرد. این مدیران نفهمیدند که اگر مدیریت مردم ناآگاه برای شما راحت‌تر می‌تواند باشد، خب، این موضوع برای دشمنان هم همان‌قدر راحت‌تر خواهد بود.
نتیجه‌اش هم این می‌شود که می‌بینیم- همانطور که الهام حمیدی گفته- برای نخستین بار در جام جهانی شاهد می‌شویم که گروهی از مردم برای باخت تیم ملی‌شان شادمانی می‌کنند؛ یا هنرمندانی را که در جشنواره شرکت می‌کنند یا قصد برگزاری کنسرت دارند، با بدترین ادبیات مورد هجمه قرار می‌دهند.
پس مشخص است که شما خودتان بهتر از من، این موضوع را می‌دانید دیگر.

منبع: شهروند

 

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه