تأثیر فروپاشی خانوادههای غربی روی انیمیشنها/ «کوکو» قربانی سیاستها شد
به گزارش خبرنگار باشگاه جوانی خبرگزاری برنا، اگرچه پویانماییها رنگ و لعاب جذاب و داستانهای شیرینی دارند، اما پشت سر این شخصیتهای به ظاهر قهرمان پیامهای منفی زیادی مخفی شده که در ناخودآگاه بیننده به راحتی تاثیر خواهد گذاشت.
به طور مثال اگر در چند سال اخیر شاهد انیمیشنهایی دربارۀ فرهنگسازی ارزش خانواده و اهمیت فرزندآوری هستیم به این خاطر است که نهاد خانواده در غرب به علت آزادیهای بی قید و بند جنسی، آسیب دیده و بنیان خانواده دچار تزلزل شده است.
آمار ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار بیماری جنسی در آمریکا، وجود یک زن که قربانی تجاوز شده از بین هر ۵ زن و همچنین تعداد ۲۲ میلیون تجاوز تا سال ۲۰۱۱ نشان از تحلیل رفتن نهاد خانواده در جامعه غربی دارد.
همچنین تا سال ۲۰۱۰ همباشی و همخانگی زن و مرد ۱۶ برابر افزایش پیدا کرده بود و افزایش ۵ برابری طلاق برای کمپانیهای انیمیشن سازی سوژه شد.
انیمیشنهای لکلکها، بچه رئیس یا کوکو از جمله پویانماییهایی هستند که از سال ۹۵ برای نهاد خانواده اهمیت ویژهای قائل شدند، چرا که در این سالها آمار فروپاشی خانوادههای غربی به طرز چشمگیری نگران کننده شده بود.
اما کمپانیهای پویانمایی غربی همیشه آماده ماهی گرفتن از آب گلآلود هستند و انیمیشن کوکو نیز از این قاعده مستثنی نیست. لی آنکریچ به عنوان کارگردان این پویانمایی علاوه بر این که تصویری خرافی و خیالی از زندگی پس از مرگ نشان میدهد، نگاهی فمینیستی نیز دارد.
پیکسار در این اثر خود که در سال ۹۶ اکران کرد موضوع خانواده و نقش آن در حمایت از فرزندان برای رسیدن به علاقههایشان را به حد اعلاء رساند. به طوری که اولین چیزی که همراه با کوکو به یاد میآوریم موسیقی و بعد از آن خانواده است. میگل وقتی که برخورد تند خانواده با تصمیمش را میبیند، طی یک تصمیم عجولانه به سنت خانوادگی شان پشت کرده و خانواده را ترک میکند؛ البته به اشتباهش پی میبرد و عذرخواهی میکند.

اگرچه کوکو نقش خانواده را به بهترین شکل به تصویر میکشد، اما شخصیت «دلا کروز» در قالب جملات انگیزشی، رویکردها و مشاورههایی را به خورد مخاطب میدهد که به لحاظ علمی پایه قوی ندارند. این مشاورهها تحت عنوان «روانشناسی زرد» شناخته میشوند.
به طور مثال در انیمیشن کوکو، در زندگی پس از مرگ به اعمال حسابرسی نمیشود، یعنی علاوه بر این که زندگی در دنیای پس از مرگ هیچ تفاوتی با زندگی در دنیا ندارد، مردگان نیز جایگاهی که در دنیا داشتند را حفظ کردهاند.
همچنین نه جزایی برای کارهای اشتباه دارند و نه پاداشی برای کارهای درست در نظر گرفته میشود. به طور مثال شخصیتی که با تقلب به موفقیت رسیده همچنان توسط مردگان تشویق میشود و کسی که فداکاری کرده ظاهری ناپسند دارد و چه بسا کسی در دنیای واقعی او را به خاطر نمیآورد.
این تصویر نادرستی از عالم مرگ و برزخ است و حتی با باورهای مسیحیت در مورد دنیای پس از مرگ تناقض دارد. انیمیشن کوکو میتواند بهترین فیلم برای ترسیم باورهای غلط به کودکان باشد چرا که موسیقی را در مقابل دین قرار داده است. شاید هم به همین خاطر بود که برنده جایزه «بهترین ترانه» شد. اگر نه در مقایسه با انیمیشن «کتاب زندگی» همان اتفاقی افتاد که «دلا کروز» با «هکتور» کرد. یک ایده دزدیده شد و به صرف سیاستهای به کار برده شده برنده جوایزی شد که میتوان گفت شایسته این جوایز نبود.

همچنین در انیمیشن کوکو زنی دیده میشود که بعد از این که از طرف همسر خود ترک شد، هیچ وقت دوباره ازدواج نکرد. میتوان گفت این زن روی پای خود ایستاد، یعنی علاوه بر این که به تنهایی کوکو را بزرگ کرد، موفق شد که یک کارخانه کفش سازی تاسیس کند که تا ۴ نسل بعد از خود را در رشته تولید و ساخت کفش مشغول کرد. این بخشها تمرکز بسیار زیادی روی استقلال زنان دارد و میتوان گفت به جنبشهای فمینیستی نامربوط نیستند.
گفتنی است که اتفاقا همین سکانسها بودند که «کوکو» را برنده جایزه بهترین پویانمایی کردند. احتمالا وقتی این جوایز برای «کوکو» در نظر گرفته میشد جوایز روی دست جشنوارهها مانده بودند؛ اگر نه که «کوکو» برای کمپانیای مثل پیکسار یک دست گرمی هم به شمار نمیآمد، چه برسد به این که بخواهد برنده چنین جوایزی شود!
به طور کلی میتوان «کوکو» را به عنوان پویانماییای ارزیابی کرد که بخاطر محتوا و نحوه ساخت برنده جوایز نشد و سیاستهای به کار گرفته شده در برنده شدن این اثر دخالت داشتند. البته این به معنای بد بودن کوکو نیست، صرفاً میتوان گفت از پیکسار انتظار میرفت کوکو را به نحو بهتری خلق کند.
علیرغم این که قسمت عمده ای از این انیمیشن در دنیای پس از مرگ میگذرد، اما صحنه ترسناک یا خشونت باری ندارد که کودک را بترساند، حتی از سکانسهای غمگین این انیمیشن میتوان به عنوان چاشنی طنز یاد کرد.
انتهای پیام/