شکار نخبگان به دست فراماسونرها
در مقالات پیشین که با عناوین مقابله با فراماسونری سایبری، شیوع فراماسونری در ایران و نظام آموزش عالی در چنگال ماسونها از نظر گذشت با مفاهیم و اهداف و همچنین چگونگی راهیابی و فعالیت ماسونها در ایران آشنا شدیم و با دستاندازی این فرقه بر نظام آموزشی ایران، شاهد بسترسازی ماسونها برای ایجاد یک کشور سرسپرده بودیم.
انجمنهای فراماسونری با پوششهای گوناگون که نامهایی بشر دوستانه داشتهاند، همواره چهره واقعی خود را در زیر شعارهای جعلی مخفی کردهاند، شعارهایی مانند؛ حمایت از حقوق بشر، فعالیتهای نوعدوستانه، امداد به استمداد اقشار مستضعف جامعه و ...، اما در زیر این پوستین مردمفریب گرگهایی به انتظار دریدن نشسته بودند که همگی سر در آخور غرب داشتند.
*استحاله فرهنگی
نیاز به از بین رفتن وحدت ملی و اسلامی و نابودسازی بومیگرایی از جمله اهداف مهم ماسونها بود، و این از جمله تجربیاتی بود که از طریق جاسوسان و مستشاران انگلیسی به ماسونها منتقل شده بود، همانگونه که «همفر» انگلیسی در خاطراتش تنها راه مقابله با مسلمانان را ایجاد نفاق ذکر میکند، با تحقق این هدف آنان میتوانستند، نوعی بیغیرتی همگانی اشاعه دهند تا مردم در برابر هرگونه اقدامی که بر علیه کشورشان رخ میداد، بیتفاوت بمانند و دست به اقدامی نزنند، و لازمه رسیدن به این مقصود ایجاد استحاله فرهنگی و دینی بود، اما نخست باید به فعالیتهای خود وجههای قانونی میدادند، که فعالیتهای بشر دوستانه بهتریت این نقابها بود.
با این ظاهر زیبا که قطعا جایی برای شک و شبهه نمیگذاشت، حرکتها و خیزشهای زیرپوستی فراماسونها نه تنها جلب توجه نمیکرد، بلکه مساعدت و یاری دیگران را نیز برمیانگیخت، اما مهمترین فعالیتی که این انجمنها انجام میدادند، ظاهرا بسترسازی و تسهیل در روند آموزشی، به ویژه آموزش عالی کشور بود.
از انجمنهای فراماسونری این دوره یکی انجمن سقراط بود که با واسطه به لژ بزرگ «لاینز» که پیشتر از آن سخن گفتیم متصل میشد، انجمن سقراط توانست با ایجاد مباحثات علمی و ادبی جوانان و مخصوصا دانشجویان بسیاری را به خود جذب کند، لژهای دیگری نیز با روندی مشابه در نظام آموزشی کشور، رشدی سرطانگونه داشتند، مثلا قریب به اتفاق اعضای انجمن «جمعیت جهانی برادری» و انجمن «تسلیح اخلاقی» که از لژهای آن دوره بودند، از استادان دانشگاه تشکیل میشد.
*انقلاب آموزشی ماسونی
به جرأت میتوان گفت که فراماسونها به آنچه میخواستند رسیده بودند، دانشگاهها توسط مدیرانی هدایت میشدند که در وهله نخست اهداف فراماسونری جهانی را تامین میکردند، با وجود آن که در سال 1346 در ایران انقلاب آموزشی رخ داد، اما نه تنها دست ماسونها از نظام آموزشی کوتاه نشد، بلکه سرفصلها و دروس ارایه شده نیز دستخوش تغییراتی شد که در راستای منظورات ارباب ماسونی انجام شدند و مدیران فراماسون در جایگاه آموزشی خود ابقا شدند.
پس از انقلاب آموزشی سال 46، فرهنگ مهر، رییس دانشگاه شیراز که عضو لژ حافظ بود و همچنین جهانشاه صالح، رییس دانشگاه تهران که از «روتارین»ها بود، موظف شدند تا دست به تغییر و تحولات آموزشی و بالا بردن کیفیت و برنامهریزی، در راستای توسعه کشور بزنند، نحوه مدیریت آموزشی براساس امر و نهی به زیردستان پیریزی شد و هر مقام بالایی، مسوولان پایین دستی را بیمسوولیت میپنداشت، همین شیوه مدیریتی که بیشتر مختص به پادگانها بود تا دانشگاهها اسبابی را فراهم کرد تا استعدادها توسط روسا سرکوب شود و قدرت ابتکار عمل به شکلی کلی در دستان مدیران ارشد که با لژهای فراماسونری پیوند داشتند باقی بماند.
این شیوه راه را برای ایجاد یک حکومت جهانی هموار میساخت و زمینهای ایجاد میکرد تا نسلهای بعد ماسونها این امر را محقق کنند، حکومتی که حکمرانانش انگلیس، امریکا و اسراییل بودند، البته این شیوه مدیریتی هیچگاه روشی علمی نبود و مدیران فراماسونی براساس ذات و فطرت سازمانی خود دست به برنامهریزیهای آموزشی میزدند.
*ماسونها در راس هرم
یکی از این برنامهها خصوصیسازی دانشگاهها و نهادهایی بود که در اجتماع دارای مدیریتی کلان بودند، این اقدام در حالی صورت میگرفت، که الگوبرداری محض از جامعه اروپایی و امریکایی بود، حال آنکه هیچ یک از زیرساختهای این برنامه وجود نداشت، مهمترین نکتهای که میتوان به آن اشاره کرد، تفاوت اقتصاد ایران با ممالک غربی بود، که در این برنامه هیچگاه به آن توجه نشد و همین مساله موجب تبدیل ایران به یک مصرف کننده مطلق را فراهم کرد.
پس از راهاندازی این موج جدید، بسیاری از صنایع و کارخانهها به افراد متمکن واگذار شد که بسیاری از آنان ریشه در لژهای فراماسونری داشتند، ماسونها به ارکان اصلی جامعه دست یافتند، آنان سه قوه اصلی حکومت یعنی مقننه، مجریه و قضاییه را تحت نفوذ خود گرفتند.
*شکار نخبگان
در سایه این برنامهها که با ظاهر سازندگی به نمایش گذاشته شد، یکی دیگر از سیاستهای اصلی فراماسونها در دانشگاهها شتاب گرفت، سیاستی مبتنی بر شکار نخبگان ایرانی، بنابر اعتراف غربیها، ایرانیان ملتی هستند که به نسبت سایر ممالک از هوش بالاتر و از نظر زایش نخبگان در دنیا از جایگاهی ویژه برخوردارند، با شکار نخبگان دو هدف محقق میشد.
اول جذب و بکارگیری نخبگان در راستای اهداف غرب، که پس از این اقدام بسیاری از ایرانیان مستعد به خارج از کشور فرستاده شدند تا به بهانههایی واهی از جمله تحصیل، در کشورهای غربی مقیم شوند و از آنان در امور مختلف استفاده شود که هنوز هم میتوان تعدادی از آن نسل را در سیستمهای غربی دید.
هدف دیگر دور کردن این نخبگان از جامعه و فرهنگ ایرانی بود، از آنجا که گمان میرفت این افراد قابلیت ایجاد تحول در جامعه را دارند و ممکن است که در راس حرکتها و جنبشهای ضد استعماری و غربی قرار گیرند، بهترین راه تغییر دیدگاه و جایگاه آنان بود.

مخصوصاً پس از ملی شدن صنعت نفت که توسط یکی از این نخبگان یعنی دکتر محمد مصدق و حمایت آیتالله کاشانی صورت گرفته بود، غربیها و عواملشان یعنی فراماسونرها خطر بزرگی را در همداستانی نخبگان و روحانیون و مردم میدیدند، پس بهتر آن بودکه از پیشآمدهای مجدد جلوگیری کنند، اما آنچه که در سیستم برنامهریزی آنان فراموش و بعدها موجب ویرانی اساس فراماسونری در ایران شد، روحانیون نخبه بودند، که مهمترین آنان امام خمینی(ره) بود.
علیرغم تمام تمهیداتی که غربیها برای چپاول و استثمار ایران، اندیشیده بودند، در اقدامی بیسابقه ملت ایران و روحانی نخبهای که از مراجع و بزرگان دنیای اسلام بود، موجی عظیم را ایجاد کردند که لژهای فراماسونری را از بنیان برانداخت و انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن 1357 به بار نشست.
در مقاله بعد با اشاره به حرکت جدید فراماسونری در کشور به شکافتن لایههای پنهان و ظواهر فریبنده آن در دوران فعلی ایران خواهیم پرداخت.