من جوانگرا هستم، تاوانش را هم میدهم!
من؟ من مردی جوانگرا هستم ،دوستانم گاهی مرا به خاطر شدت جوانگرایی نقد میکنند اما من تحمل هرگونه نقد را دارم نقدها را می شنوم و به آرامی و متانت به آنها پاسخ می دهم اما جوانگرایی خود را از دست نمی دهم.
به نظر من باید بسیاری از امورجامعه را به جوانان سپرد البته برای اینکار باید کمی منتظر شد چون جوانی، نوعی جنون است و جوان، تجربه کافی برای تصدی امور را ندارد حتی در منطقه ای که بنده در آن به دنیا آمده ام برخی از پیرمردان و پیرزنان ،به جوانان می گفتند جاهل؛ پس باید کمی منتظر بود تا جاهلی از ذهن جوانان برود.
پسر جوانی دارم که تصمیم دارم کارها را به او بسپارم فقط کمی منتظرم که باد سرش بخوابد کمی مصلحت اندیش باشد،لباسی که می پوشد متناسب و در شان خودش باشد (البته شان را من برای او تعیین می کنم فضولی این مورد به او، نیامده) با ریش و سبیل تازه روییده اش همان کاری را بکند که من با ریش و سبیلم می کنم و گرنه کسی که بلد نیست موهای سر و صورت خود را مدیریت کند چه کاری می توان دست او داد ؟ چند وقت پیش یکی از دوستان که ده سالی از من بزرگتر است در روز ولادت آقا امیرالمومنین ، پیامک فوق العاده ای برای من فرستاده بود نوشته بود:
ماها زمانیکه پسر جوانی بودیم با زغال برای خودمان سبیل می کشیدیم که شبیه پدرمان بشویم ولی بعضی پسران امروزی ابروهایشان را برمی دارند تا شبیه مادرشان بشوند... روز مرد مبارک
خیلی خوشم آمد چه معنایی دارد که جوان هر روز از شکلی به شکلی در آید؟ مگر چه ایرادی دارد موهای سر پسرم مثل خود من کوتاه و مرتب باشد و ته ریشی هم بگذارد عین خودم؟
من واقعاً جوانگرا هستم ، معتقدم باید به جوانان میدان داد تا در عرصه های اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی موثر باشند اما به شرط اینکه عاقل باشند نه جاهل و پاهایشان را به اندازه گلیمشان دراز کنند ، اگر پسر جوانی کپی پدر بزرگ خودش نباشد و یا دختر جوانی کپی مادر بزرگش نباشد معلوم است که در تربیت او اشکالی بوده است و نباید به او اعتماد کرد پسر جوان باید مانند پدر بزرگ و دختر جوان باید مانند مادر بزرگ خود، لباس بپوشد تا اصالت خانوادگی از بین نرود و گرنه چه معنی دارد که جوان هر روز از شکلی به شکلی در آید ؟ چند سال پیش همین پسر جوانم می گفت در کتاب فروغ ابدیت نوشته آیت الله جعفرسبحانی ،خوانده است:
پیامبر اکرم (ص) چند روز قبل از وفاتشان با دست مبارک خودشان پرچم فرماندهی لشگری را که در آن افراد بزرگی مانند ابوبکر و عمر و ابی عبیده و سعد وقاص و... حضور داشتند به جوان نو رسی به نام «اسامة بن زید» که سن او از بیست تجاوز نمیکرد«سیره نویسانی مانند حلبی سن او را هفده نوشته اند» سپرد و فرمود : به نام خدا ودر راه خدا نبرد کن، با دشمنان خدا پیکار نما، سحرگاهان بر اهالی اُنبا حمله ببر و این مسافت را چنان سریع طی کن که پیش از آنکه خبر حرکت تو به آنجا برسد به آنجا رسیده باشی.
به دقت به حرفهای پسرم گوش دادم و سپس بدون آنکه قافیه را ببازم گفتم : متوجه منظورت شدم منظورت اینه که پیامبر اکرم (ص) به اسامه نوزده ساله اعتماد کرد ولی امثال بنده به شما اعتماد نمی کنیم؛ نه ! عزیز من باید بدانی که حضرت رسول اکرم (ص) پیامبر خدا بود از عوالم غیب خبر داشت و گرنه هیچ وقت ابوبکر و عُمَر و سیف الاسلام را نمی گذاشت تا پرچم را به اُسامه بدهد و بعدبه این شعر مولانا استناد کردم که :
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر شیر
و خب ؛بدیهی است که حرف حق جواب نداشت
از همان اوایل انقلاب من معتقد بودم که باید به نسل جوان اعتماد کرد به شرطی که نسل جوان هم مصلحت اندیش و پخته باشد و گرنه به یک انسان خام و دنیا ندیده و سرد و گرم نچشیده که نمی توان امور مهم جامعه را سپرد
به کسی که گاهی شلوار تنگ بپوشد و گاهی گشاد ،کمربند شلوارش را طوری ببندد که لگن خاصره اش بالای کمربندش باشد ، گاهی پیراهن اندامی بپوشد که فکر کنی پیراهن برادر کوچکتر و نابالغش را به تن کرده و گاهی پیراهنی بپوشد که تویش گم شود، که نمی توان اعتماد کرد
من خودم شخصاً خیلی جوانگرا هستم به شرط اینکه جوان هم بداند چه می کند ؟ حتی بداند چه چیزی باید گوش کرد ،مثلاً جاییکه ما بهترین موسیقی های سنتی و خواننده هایی مثل استاد شجریان ،ناظری،بنان و غیره داریم چه معنایی دارد جوان موسیقی پاپ گوش کند؟ (ببینید آنقدر جوانگرا هستم که نمی گم جوان باید فقط نوحه گوش دهد چون می دانم آنها با ما فرق دارند ) اصلاً این موسیقی های جدید که خواننده هایش به جای خواندن، تند تند حرف می زنند چی هستند ؟ مگر اینها هم هنرند ؟ هنر را به ابتذال کشیده اند ادبیاتش را هم همینطور
روزی سرکی به سر رسید پسرم که یادداشت های خصوصی اش را در آن می نویسد کشیدم دیدم به جای آنکه اشعاری از نام آوران جهان شعر و شاعری مانند حافظ ،سعدی، فردوسی، بیدل، وحشی بافقی، شوریده شیرازی ،مولانا محمد رومی، شیخ محمود شبستری، مولانا شمس مغربی، محیط قمی، صباحی بیدگلی، غبار همدانی، هاتف اصفهانی،ووحکیم ابو مجد مجدودبن آدم سنایی غزنوی و غیره در دفترش بنویسد از کتابی به نام «یوماآنادا» نوشته فردی بنام سید علی صالحی این جمله را در دفترش آورده :
«فاخته باید بخواند ،؛مهم نیست که نصف شب است »
چند روز سر این موضوع دعوایمان بود گفتم : آخه جوان! این نوشته نه شعره ،نه نثره، نه پیام جالبی داره ،خب به جای این می نوشتی :
«سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکویی نبرند»
متاسفانه همه چیز به گند کشیده شده و جوان خام هم فکر می کند که اینها ادبیاتند؛هنرند؛
باور بفرمایید من خیلی جوانگرا هستم اما جوان هم باید بداند زندگی چیست ؟ و چگونه باید زندگی کرد چه معنی دارد که جوان به جنس مخالف نظر داشته باشد ؟ جوان باید صبر کند ،دندان به جگر بگیرد تا سنّش هم به لحاظ شناسنامه ای هم به لحاظ اجتماعی ، هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ عقلانی به حد لازم برسد و البته بزرگترها به موقع؛ خود، به وظیفه شان آشنا هستند
چند سال پیش پسرجوانم که نمی دانم از کجا (احتمالاً از مادر دهان لقّ اش) ماجرای اشتباه دوران جوانی حقیر را شنیده بود و همان موضوع را علم کرده بود که مثلاً خود شما در جوانی دهها بار دنبال عشق بازی و همسرگزینی رفته ای، که آخری اش هم مادر من بوده است (که البته آن زمان دختر مردم بوده ) و چه و چه و چه
گفتم عزیز من اولاً که باز کار پاکان را قیاس از خود گرفتی دوماً اصلاً تو فکر کن جوانی بود و ایام نفهمی ؛ تو چرا می خواهی اشتباه و لغزش مرا تکرار کنی ؟ مگر ما همه ، بخاطر ترک اولایِ پدرمان آدم و مادرمان حوّا از بهشت برین الهی رانده نشده ایم ؟
و باز هم مثل همیشه حرف حق جواب نداشت
من واقعاً و از ته دل آدم جوانگرایی هستم ولی به شرط آنکه جوانگرایی امثال من مورد سوء استفاده جوانان واقع نشود
من در مورد جوان خودم خیلی حساس هستم و قسم می خورم به محض اینکه جوانی عاقل و قابل اعتماد باشد امورات مهم زندگی ام را به دستش بسپارم ، جوان من الان چهل و دو سال دارد کمی پخته شده ولی متاسفانه جوانان امروز جوان نیستند که ، مثل مرغهای غیر طبیعی می مانند به قول عموی بچه ها، جوانانِ روغن نباتی هستند همگی افسرده و بی حال و مریض، همین الان که شما در این سالن بیمارستان، با من دارید مصاحبه می فرمایید و نمی دانم که مصاحبه را در کدوم شبکه، پخش خواهید کرد یا در کدوم نشریه یا خبرگزاری انتشار خواهید داد ، من پسرجوانم را به بیمارستان آورده ام مثل اینکه انسداد عروق کرونری داره (شما می دونید عروق کرونری به چی می گند ؟ خب ... باشه بعد از مصاحبه می پرسم ببخشید) الان توی همین اتاق، دکتر داره ازش تست ورزش می گیره ، اگر انشاالله مشکلی نداشت و کارش به جراحی و غیره نکشد تصمیم دارم یواش یواش و با احتیاط برخی از مسئولیت ها را به او بسپارم ،هرچند می دانم مورد انتقاد ریش سفیدان و بزرگان فامیل قرار خواهم گرفت ولی اینکار را خواهم کرد به شرط آنکه سوء استفاده نکند مادرش می گفت تازگی ها شامپو دو قلو گرفته و با آن موهای سفیدش را رنگ می کند باید تحقیق کنم چون خود اینکار نشان خامی و ناپختگی و جهالت است ولی در هر حال باید بر اضطراب و نگرانی خودم غلبه کنم و آرام آرام برخی از مسئولیت ها را به پسر جوانم بسپارم بگذار هر کس هر چقدر می خواهد از من انتقاد کند ،کسی که جوانگراست ، باید پای آرمانش بایستد و تاوان دهد
مثلاً شما چند سال ...؟ کجا رفتید ؟ آهای... خبرنگار جوان...