لزوم انتصاب مدیران هماهنگ با سیاست های دولت تدبیر وامید در لرستان
به گزارش خبرگزاری برنا از لرستان، گاه شنیدهها، آه از نهاد آدم برمیکشد و فقط یک جمله کافی است تا مغزاستخوان انسان را بسوزاند.
چند وقت پیش در یک ضیافت مهمانی درکنار یکی از دوستان نشسته بودم که او از مصاحبتش با یکی از مدیران استان مطلبی را برایم تعریف کرد که با شنیدن سخنان آن دوست آه از نهادم بلند شد !! او گفت: به یکی ازمدیران تازه منصوب شده به مناسبت انتصابشان تبریک گفتم و احوال یکی از کارمندان تحت امرش را جویا شدم؛ گفتم: فلانی آدم خوبی است وایشان ضمن تأیید عرایض بنده، گفت: بله، آدم سالم، پاکدست و خوبی است اما چون با مدیر قبلی رابطهی رفاقت داشته نباید بماند؛ باید برود و گفت: هر مدیری نیروی خودش را نیاز دارد! این را که شنیدم مغزم سوت کشید. با خود گفتم آدم سالم باید برود؟! اگر پاکدست است چرا باید برود؟! مگر در این مملکت، چه تعداد آدم خوب داریم که یک «خوب»، به علت دوستی با مدیر قبلی باید برود و یک خوب دیگر بهخاطر قبول نداشتن مدیر فعلی برود و یک خوب دیگر بهخاطر نقد و خوب دیگری بهخاطراعتراض؟! مگر مدیر قبلی چه کرده که هر کس با او بوده باید برود؟ مگر مدیر قبلی مورد تأیید نظام نبوده؟ پس، چرا هر کسی با او بوده باید برود؟ مگر «فعلی» کیست که هرکس با اونباشد باید برود؟ اگر هر مدیر افراد گذشته را چون با مدیر قبلی بودهاند برکنار کند پس، چرا همین مدیر که همگام و مدافع دولت اسبق و سینه چاکشان هم بوده، بازهم مدیر است؟ آیا قحطالرجال است؟ آیا معیار سلامت افراد، نزدیکی به مدیران است؟ آیا آقای مدیر، خود را عین اسلام و عین عدالت و عین حقانیت میداند که هر کس با او نباشد ناحق است و بر مدارعدالت نمیچرخد؟ مگراداره، ارث پدری مدیران است که هرکسی با مدیر نباشد بد و هر کسی «بله قربان گوی» مدیر باشد، خوب است! این سخن، همان سخنی بود که مغز استخوان آدم را میسوزاند. این حرف، تعبیرغلط از شعار خودی و غیرخودی است که مدتی است این نظام مقدس را با همهی ارزشهایش به چالش کشیده. «هر که با من نیست بر من است». شعاری که احتمال دارد همهی دستاوردهای مقدس این نظام مقدس را به مخاطره بیندازد.
جالب است بدانید این مدیر محترم، خودش طرفدارآقای روحانی نبوده و از دولت روحانی حمایت نکرده و در صف مقابل ایشان بوده اما چون دولت روحانی، دولت رأفت ومنطق و دولت اعتدال است با وجود تضاد فکری با ایشان، ایشان را درمقام مدیریت یکی از ادارت استان گمارده تا به او و دوستانش بفهمانند دوران خودی وغیرخودی به سر آمده! فقط یک خودی وجود دارد و آن هم «نظام اسلامی ایران» است و این نظام، خادم ملت است؛ پس خودیتر از نظام و مردم، کس دیگری نیست. اولین بارتشخیص مرز بین خودی وغیرخودی ازجانب رهبرانقلاب هشدار داده شد و ایشان با تحلیل شرایط، یقین حاصل کردند که بعضیها غیرخودیاند و در لباس خودی، به نظام ضربه میزنند و احساس خطر کردند که ما بیدار باشیم و فاصلهها را رعایت کنیم؛ نه اینکه این شعار را «پُتکی» کرده و بر سر دلسوزان و خادمان راستین نظام بزنیم و مرزبندی غیراخلاقی و غیرقانونی برای نیروهای وابسته و دلخستهی نظام ایجاد کنیم و از قیافهی هر کس که خوشمان نیامد «غیرخودی» معرفی کرده و گوشهنشینش کنیم. به فرمایش رهبر انقلاب، مرز بین خودی و غیرخودی، نزدیکی به دشمنان است؛ پس کسانی را که اصل نظام را قبول دارند و صرفاً چون فلان مدیر را قبول ندارند و با فلان مدیر، اختلاف سلیقه واختلاف روش در امور اجرایی دارند نباید غیرخودی خواند! بیایید تحقیق کنیم و چرتکه بیاندازیم تا به دست آوریم که در این مملکت برای تربیت یک انسان که هم مدیریت بلد است هم خوب است هم دست پاک وهم سالم است، چقدرهزینه میشود؟ آیا کسی که سالها برایش هزینه شده تا الفبای مدیریت وصداقت را بیاموزد که البته چنین افرادی کیمیایند چرا به صرف اینکه با من یا شما نیست، باید برکنارشوند؟ درست است که هردولتی ازنیروهای خودش استفاده میکند که برنامهاش را قبول داشته باشد اما دراین آشفته بازار پُر طمطراق که رنگ ریا و تظاهر، قویترین رنگ است وخیلیها شعاراعتدال دولت معتدل را موج خوبی برای موجسواری خود میدانند، رنگ عوض کرده و خود را آچار فرانسهی سیاست والههی مدیریت معرفی میکنند و با دولت سازندگی، خود را امیرکبیرتر ازامیرکبیرمیدانند و یا با دولت اصلاحات، اصلاحطلبتر از «رفورمیستها» میشوند و با دولت مهرورز، مهربانترازمادر نسبت به فرزند و با دولت اعتدال هم میانهروتر از دولت معتدل میشوند؛ آیا میتوان به آنها اعتماد کرد و روی دیوارشان «یادگاری» نوشت؟ صداقت کو؟ یکرنگی و ثبات قدم کو؟! به قول امام صادق (شرفالمکانبالمکین )، پس ما باید بدانیم که مدیرانی که ارزششان به میزمدیریت بسته است عمرآبرویشان گذرا و فانی است؛ چون عمر مدیریتشان گذراست و به قول معصومین، باید ارزش در وجود انسان باشد نه در میز ریاست! ما برای علی (ع) برسرمیزنیم که او، جاننثارعدالت بود؛ پس عدالت ما را چه شده؟ ما مسلمان هستیم و اسلام دین رأفت و مهربانیست ، پس رأفت و مهربانی و گذشت ما کجا رفته؟ چه کسی به مدیران اجازه داده که مدیریت را به معنی «حذف دیگران» تعبیر کنند؟ چه کسی به آنها اجازه داده که خود را محور خوبیها و پاکدستیها بدانند و خود را سنگ محک صداقت یا عدالت دیگران بدانند؟ البته شکی درآن نیست که بعضی از مدیران پُر مدعای ناکارآمد و کارنابلد که در دولت قبل، سنگ مهرورزی را به سینه زدند و با خرابکاریهایشان وضع مملکت را به اینجا کشیدند باید کنار بروند نه بهخاطر اینکه با من و ما نیستند بلکه چون کاربلد نیستند باید کنار بروند و اگر کاربلد بودند وضع مملکت را به اینجا نمیکشاندند! اما بعضی دوستان محترم ومدیران فعلی که با عنایت به اینکه درآغاز راه، یار دولت نبودند و برنامهی آقای روحانی را قبول نداشتند و اعتقاد به پیروزی دولت تدبیر نداشتند و بعد از پیروزی آقای روحانی در انتخابات، این افراد، یار میانهی راه شدند یا بهتر بگویم «مجاهدان شنبه» شدند؛ بهتر است قدر اعتدال را بدانند که اگر اعتدالی در کارنبود و شعار اعتدال، شعار محوری دولت نبود حتماً دراین دولت، جایگاهی نداشتید. بهراستی، اگر برنامهی اعتدال نبود شیفتگان مقام و ملونهای زمانه و «عاشقان ریاست» چه میکردند؟ خدمت این مدیر محترم که ازقضای روزگار، جزء مدعیان ولایتمداری است ،بد نیست بگویم اصل ولایت، اصل تعادل واخلاق وعدالت ومنطق است نه اصل حذف و نابودی و برکناری! بد نیست اشارهای به فرمایش رهبری معظم انقلاب داشته باشم: «مخالفین دو جورند؛ یک مخالفى است که دنبال حق است. او هم دنبال جمهورى اسلامى است. او هم دنبال انقلاب است. او هم دنبال دین و خداست؛ منتها راه را اشتباه کرده. با این نباید دشمنى کرد؛ این فرق دارد با کسى که درجهت غیرنظام اسلامى، با هدف معاندانهى علیه نظام اسلامى حرکت میکند. دلها را بههم نرم کنید، برخوردها را نسبت به یکدیگر مهربانانهترکنید.(سخنرانی در مرقد امام رضا (ع)/ اسفندماه ۹۱) اگرسخن رهبرانقلاب را فصلالخطاب بدانیم پس دیگرهیچ جایی برایمان باقی نمیماند که بیخود دیگران را چون با آقای مدیر قبلی بودهاند و یا چون با مدیرفعلی نیستند مخالف دانسته و ازخدمت به جامعه محروم کنیم. بیایید مردم را که با سختیهای روزگار، عمر سپری کنند، به آینده امیدوار کنید و سختی جدید برایشان نتراشید. تلاش کنید راه زندگی مردم را هموارکنید. مگرعمر این نسل چقدر طولانی است که در کارزار نفسگیر زندگی،عمرشان تلف شود و نظارهگر مبارزه بیمعنای دنیوی و حذفهای غیرمنطقی مدیران باشند! انسانیت و اخلاق و دینمداری و مردمداری و خدمت به نظام و چاکری ملت، تنها ورق ماندگار دفتر زندگی مدیران است. اگر خوب بودید که نامتان ماندگار است درغیراینصورت، حتم بدانید که هیچ میز و مقامی به مدیرانی که تمشیت تودهی مردم را رها کنند و در بازار بیرنگ و جلای رقابت، روزگار سپری کنند نامش ماندگار نخواهد شد. سنگ محک اصلی مدیریت، نزدیکی به خدا و ملک و ملت است نه نزدیکی به نفس شیطانی و مقام دنیایی. امیدوارم تدبیر دولت تدبیر، منتج به گزینش راه نجات جامعه ازبحرانها شود. در پایان، به عرض این مدیرمحترم و همهی مدیران رسانده شود که ملاک اصلی برای شناخت افراد، دل در گرو نظام داشتن و دینداری و همصدا نشدن با دشمنان نظام است نه تعریف و تمجید امیرناصرغلامرضایی کارشناس ارشد علوم سیاسی