«بزرگراه» وارد بازار کتاب شد
مجموعه داستان «بزرگراه» نوشته طیبه گوهری توسط نشر گمان منتشر و راهی بازار نشر شده است.
به گزارش سرویس ادبیات و کتاب خبرگزاری برنا، این کتاب دومین اثر مجموعه «داستان فارسی» نشر گمان است. این ناشر در ابتدای کتابهای این مجموعه اعلام کرد قصد دارد در انتشار کتابهای «داستان فارسی»، مخاطبان ایرانی را با تجربههای بکر و عمیق از داستان، زندگی و دغدغههای انسان روبرو کند.
طیبه گوهری کارشناس رشته ادبیات فارسی از دانشگاه شیراز است و علاوه بر این اثر، کتاب «و حالا عصر است» از او منتشر شده است. گوهری جایزه ادبی بوشهر، جایزه ادبی ماه مهر شیراز، جایزه جشنواره زنان هنرمند فارس و جایزه سوم جشنواره داستانهای ایرانی مشهد را در کارنامه خود دارد.
مجموعه داستان «بزرگراه» از این نویسنده، 12 داستان کوتاه را با این عناوین شامل میشود: تا وقتش برسد، دلتای روشن، بگو که نگفتی، دستهای چسبناک، پاگیر، ماکت ارگ، قرار بیقراری، نشانی، همدیگر، همسایههای ساحلی، رستاخیز و در بزرگراه.
در قسمتی از داستان «بگو که نگفتی» از این کتاب میخوانیم:
نیمهشب بود که مرد با صدای تیکتیک عقربهها بیدار شد. ساعت قطرهقطره دقیقهها را چکاند پشت پلکهایش. فکر کرد همین حالاست که پلکش سوراخ شود. نیمخیز که شد درد به تیرهی پشتش دوید و تا مهرههای گردن بالا آمد. فرخنده، گوشهی اتاق مثل دختربچهی پیری خوابیده بود. دوباره کوچک شده بود به اندازهی سیزدهسالگیاش که لباس پر پولک توی تنش لق میزد.
به عکس بچهها نگاه کرد. به دختر و دامادش. به قاب چوبی روی تلویزیون و بعد به پسر و عروسش که روی تاقچه بودند. دیشب صدای هر دویشان را از پیغامگیر تلفن شنیده بود که برای فرخنده پیام گذاشته بودند. «مامان فری، سلام. دو بار زنگ زدم نبودی. فردا نه صبح ایران دوباره زنگ میزنم.» «سلام، مامان فری. برای پنجشنبهی هفتهی آینده، برات وقت دکتر گرفتم. هم قلب، هم استخوان. رفت و برگشت میفرستم...»
از دیشب خارخار گفتن حرفی ناگفته ته گلوی مرد گیر کرده بود، آنقدر که حالا خواب را از سرش پرانده بود. پای توری پرده را کنار زد و از پنجره به بیرون نگاه کرد. بوی نم و بوی تند سم سوسک آمد. شب سرد زمستانی روی لبهی آهنی پنجره سفیدک زده بود و صدای اذان، سکوت و تاریکی شب را شیار میزد...
این کتاب در 100 صفحه، هزار و 100 نسخه و قیمت 6 هزار و 500 تومان منتشر شد.