دو فیلم کوتاه از مسعود کیمیایی به نمایش درآمد
دو فیلم «اسب» و «پسر شرقی» به کارگردانی مسعود کیمیایی و محصول کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، دوشنبه دهم شهریور در شصتویکمین سری از برنامههای سینماتک خانه هنرمندان ایران به نمایش درآمد و سپس با حضور جواد طوسی (منتقد)، خسرو دهقان (منتقد و مدرس سینما)، اکبر معززی (بازیگر و دستیار مسعود کیمیایی در فیلم اسب) نقد و بررسی شد.
به گزارش خبرنگار سینمایی خبرگزاری برنا، در آغاز این جلسه که با اجرای کیوای کثیریان برگزار میشد، جواد طوسی گفت: بهتر است ابتدا نگاهی اجمالی داشته باشیم به شکلگیری فیلمسازی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه که رونق بیشتری داشت. از دو منظر میشود به فضایی که در کانون پرورش در آن مقطع تاریخی شکل میگیرد، نگاه کرد؛ یکی با نگاه بدبینانه و مبتنی بر تئوری حذف و نادیده گرفتن یکسری واقعیت های تاریخی، مثل خانم «لیلی امیرارجمند» که یک وابسته دربار بود و درِ باغ سبزی نشان داد برای جذب یکسری روشنفکر که خودشان را تخلیه کنند و در حوزههای دیگر ورود نکنند تا دست و پاگیرتر بشوند برای آن سیستم اما از منظر واقعبینانه به عقیده من، همین که فردیت این شخص بستر و شرایطی را ایجاد می کند برای ساخت و تولید یکسری از فیلم هایی که الان ما می توانیم در این بازنگری تاریخی از آنها به عنوان آثار قابل بحث و ارزشمند یاد بکنیم. از کارهای انیمیشن بگیرید مثل کارهای «نورالدین زرینکلک» و «علیاکبر صادقی» تا فیلم هایی مثل «رهایی»،«سازدهنی» و بخصوص «انتظار» امیر نادری و حتی فیلم هایی که معتقدم در شکل ظاهری فیلم هایی بوده برای کودک و نوجوان، ولی فیلمساز دنیای شخصی و شاعرانه خودش را در آن به تصویر کشیده، مثل کارهای آقای آراپیک باغداساریان. اگر بخواهیم در یک گستره فرهنگی به این فیلمها بپردازیم، می توانیم یاد کنیم از کارهای خوب آقای بیضایی مثل «سفر» و «عموسیبیلو». این فیلم ها از جنبه های تاریخی یک استناد تاریخی دارند، جدا از ارزش های دیداری و ساختاری خودشان.
طوسی ادامه داد: دو فیلم آقای کیمیایی هم در چنین شرایطی ساخته می شود. اساساً در تشکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، یکسری از روشنفکرهایی که حتی گرایش های چپ هم داشتند، حاضر بودند و کمکم آنها به یک همدلی و همراهی می رسند. به نوعی گردش کار هم داشته اند. بعضی از آنها در مقام تدوینگر، فیلمبردار، فیلمنامهنویس، صداگذار کار می کنند. مثلاً آقای اسفندیار منفردزاده که حوزه تخصصیشان موسیقی است، دو سه مورد فیلم هم ساخته اند. در واقع کانون پرورش تبدیل به یک پاتوق شده بود که اگر بخواهیم با یک نگاه بی رحمانه این آثار را بررسی کنیم، مجموعه یی از این فیلم ها هنوز آثار ارزشمندی هستند و تصویری از زمانه خودشان ارائه می دهند. اگر بخواهیم دو فیلم «اسب» و «پسر شرقی» را از زبان سینما بررسی کنیم، فیلم پسر شرقی به مراتب فیلم بهتری است نسبت به اسب، چون هم به دنیای آقای کیمیایی بیشتر مرتبط می شود و هم با یک لحن و بیان موجز توانسته هم کودکانه ها را خوب به نمایش بگذارد و هم از زاویه دید فیلمساز، فیلمی باشد فراتر از فیلم کودک و نوجوان. نوستالژی، قهرمان و همان مولفه های آشنای فیلم های کیمیایی مثل رفاقت در آن دیده می شود. در مقایسه با پسر شرقی، اسب فیلم ناموفقی است. از هر جنبه یی به آن نگاه کنیم، با یک نگاه و فکر از پیش تعیینشده اینطور استنباط می شود قرار بوده فیلمی ساخته بشود که در دنیای کودک و نوجوان، کمی حرف های دوپهلو و تاویلپذیری زده بشود و عملاً این اتفاق نیفتاده. به همین دلیل، ما تکلحظههای خوبی در فیلم میبینیم اما اگر بخواهیم کلیت اثر را ارزیابی کنیم، از نظر ریتم مشکل دارد. حتی یک جاهایی من تعجب کردم. مثلاً فیلمسازی مثل آقای کیمیایی، چطور تا این حد سهلانگارانه یک پلان ـ سکانس طوانی چهاردقیقهیی را که دو ماشین شهری (که سرنشینشان آقای معززی و شخص دیگری است)، آن پسر ترکمنی را تعقیب می کند، در فیلم گنجانده؟ و ما فقط در لانگشات صدای آن دو نفر را داریم. چرا یک نمایش بسته گرفته نشده؟ این یک امر بدیهی است. انگار یک جفایی به آن دو نفر شده، مثل زمانی که یک بازیگر بد داریم و دوربین هراس دارد از نزدیکشدن به آنها. در حالی که در صحنه های دیگر، می بینیم این بازیگران، بازی طبیعی و منطقی خودشان را اجرا می کنند، ولی در مجموع من فکر می کنم این دو فیلم تصویر و شناسنامه یی از آن زمانه و محصولات کانون پرورش فکری هستند. اتفاقاً فیلم «پسر شرقی» جزو آثار خوب کارنامه سینمایی آقای کیمیایی به شمار می آید.
در بخش دیگری از این جلسه، خسرو دهقان درباره این دو فیلم کوتاه کیمیایی ابراز داشت: آقای کیمیایی همیشه برای من فیلمساز مهمی بوده و هست اما در میان تمام کارهای ایشان، فیلم پسر شرقی، به نظرم فیلم مهمتر و مرکزیتری است. حتی از فیلمهایی مثل «داشآکل»،«قیصر»،«گوزنها». قبل از اینکه به فیلم پسر شرقی بپردازم، باید توضیحی بدهم در مورد لانگشاتی که آقای طوسی به آن اشاره کردند. به نظرم آن نما، توجیهپذیر است، برای اینکه اصلاً این اثر، فیلم لانگشات و فضا و موقعیت است. یعنی فیلم اسب، فیلمی در مورد سرزمین و آن اهالی است. تمام کوشش فیلمساز این بوده که نشان بدهد ما متعلق به فضای بسته تهران هستیم و در نماهای تهران، مدام با نماهای بسته و مدیومشات مواجهییم، ولی در آن سرزمین یک افق و بازی بیشتری داریم. موضوع فیلم اسب، موضوع مسابقه اسبدوانی نیست. موضوع اقلیم و مکانها و آدمها و آن سرزمین است.
وی سپس با اشاره به فیلم پسر شرقی گفت: اگر از اسم فیلم شروع کنیم، باید بگویم یکی از دوستان نزدیک آقای کیمیایی، احمدرضا احمدی است. ایشان شعری دارند به نام پسر شرقی که شعر خوبی هم هست و آن را تقدیم کرده به آقای کیمیایی. آن شعر هیچ ارتباطی به آن فیلم ندارد. آقای کیمیایی هم فیلمی ساخته به همین نام. بنابراین می خواهم بگویم در کل تعبیرها و تفسیرها را رها کنید. در فیلم اسب هم اگر دقت کرده باشید، تکهیی از شعر احمدرضا احمدی بود که می گفت «من سپیدی اسب را گریستم». این یک ایماژ و شعر سپید است که کاملاً به روزگار خودش برمیگردد. مسعود کیمیایی، چه بگویید فیلمساز خوبی است یا بد و چه فیلمهای او را دوست داشته باشید یا نه، آدم مهم و شاخصی است در سینمای ایران. فرض کنید قرار است مسعود کیمیایی را برای یک فرد لهستانی که دارد کمکم فارسی یاد می گیرد، توضیح بدهید! خب طبیعی است که با نقد و بررسی او و فیلم هایش نمی توان شروع کرد. در عوض می شود این فیلم پسر شرقی را برای آن شخص گذاشت و خودمان از سالن برویم بیرون تا او فیلم را ببیند و بعد به او بگوییم کیمیایی اینگونه آدمی است و چون دنیا، دنیای کودکان است، ما مجبور نیستیم اشاره کنیم به تاویلها و تفسیرها که منظور این بود و آن بود، یا متلک سیاسی بود، یا رنگ آبی یعنی فلان و قرمز یعنی بهمان. این دنیای شاد کودکانه است. در مورد قهرمان، فیلم کاملاً درام است. ما قهرمان و ضدقهرمان داریم. در پایان فیلم می بینید مثبت و منفی داریم. زن در آثار کیمیایی، میزانسن و رفاقت و عشق به سینما در آثار کیمیایی و همه حرف هایی که بخواهیم درباره کیمیایی بزنیم، در این فیلم خلاصه شده است. از این نظر، فیلم پسر شرقی مورد علاقه من است.
پس از توضیحات دهقان، اکبر معززی به عنوان دستیار کیمیایی در فیلم اسب و بازیگر این فیلم در توضیحات کوتاهی بیان کرد: آن زمان که من دستیاری می کردم، نه منشی صحنه داشتیم، نه طراح داشتیم و نه حمل و نقل. تمام این کارها بر عهده دستیار کارگردان بود. مثلاً همان خانهیی که در فیلم هست. وقتی ما رفتیم گنبد، چند روز طول کشید تا فیلم را کلید بزنیم. چند روز بعد من دیدم که آقای کیمیایی و آقای نعمت حقیقی ـ که خدا رحمتشان کند ـ توقع دارند من بروم این خانه را رنگ بزنم. گفتند باید سفید هم باشد و تا وقتی آن خانه رنگ زده نشد، فیلم کلید نخورد. در نتیجه من رفتم آنجا دو سه تا کارگر گرفتم و آنجا را رنگ کردیم. در فیلم «قیصر» هم همینطور بود. روزگار سختی بود برای کارگردان و کلیه گروه. فیلم اسب در زمان خودش، یک قدم سیاسی بود و به شکل بدی دربار را زیر سوال می برد. به همین دلیل توجهی به این فیلم نکردند. در جشنواره آن سال، فیلم «پرچین» به کارگردانی ارسلان ساسانی جایزه گرفت. با اینکه آقای کیارستمی فیلم داشت. آقای منفردزاده هم فیلم داشت.
همچنین طوسی درباره دو فیلم کوتاه کیمیایی گفت: این فیلم ها می توانند محملی باشد برای پرداختن به یک بحث و جدل پایانناپذیر. مسئله تئوری مولف یک فیلمساز و استمرار و نقض غرض او و پاسخی که می شود با یک اثر داد که آیا تداوم این تئوری یک نسخه انتزاعی است یا می تواند قابل استناد و واقعی باشد؟ من اینجا به بعضی مصادیق اشاره و نمونه های آن را در فیلم های دیگر آقای کیمیایی بررسی می کنم. همانطور که آقای دهقان اشاره کردند، فیلم اسب، فیلم لانگشات است، چون وامگرفته از یکی از گونههای مورد علاقه آقای کیمیایی است، یعنی سینمای وسترن. ببینید این علاقه چقدر دست و پاگیر می شود که در یکسوم ابتدایی فیلم حدود سه دقیقه از فیلم اختصاص دارد به لانگشات اسلوموشنی که می بینیم پسر ترکمن سوار اسب شده و همینطور می چرخد. یا در فیلم پسر شرقی اگر نگره مولف و تعلق خاطر مسعود کیمیایی به «جان فورد» را بپذیریم، ما چند قاب ثابت داریم که نمای چارچوب خانه سنتی «حسن زورو» را میبینیم که در بکراند بچهها دارند این بادبادک را درست می کنند و در جلوِ قاب، یک کنتراستی هست درست مثل شروع و پایان فیلم «جویندگان» که این را باز هم در فصل امامزاده فیلم «خاک» هم می بینید. در فصل عزاداری صالح، او را می بینیم که به سیاهی می رود و بیرون می آید، لباس مشکلی به تن دارد. یا ببینید فیلم اسب، ناخودآگاه به لحاظ ریتم و ضرباهنگ چقدر به فیلم «غزل» شباهت دارد. یا در فصل کوچه فیلم پسر شرقی که زورو در تاریکی تیراندازی نمایشی می کند. این حالت سکوت و خلوت شب در کوچه یک محله خیابان های پایین شهر مثل خیابان ری و بازارچه نواب، درست شبیه به صحنه رفتن «سیّد» به سراغ «اصغر هروئینفروش» است که یک تقدم و تاخر دارد. یعنی شروع ورود سیّد پیزوری که می خواهد برود با التماس هروئین بگیرد و ما چه تصویر و فضایی از آن کوچه داریم که یک خرمگس دور چراغِ توی کوچه می گردد و ما صدایش را هم می شنویم اما وقتی اصغر را میکُشد، انگار این کوچه یک فضا و حال و هوای دیگری دارد. صدای شُرشُر آب را در کوچه و در آن وضعیت می شنوید. در پسر شرقی هم تصویری که نعمت حقیقی از کوچه ارائه می دهد، ما را بلافاصله به یاد کوچه های مشرف به خانه اصغر هروئینفروش می اندازد. این نمونه ها بار تالیفی را به فیلمساز می دهد. حتی وقتی می خواهد یک قصه کودکانه را با استفاده از مجموعه قصه «باغ» پرویز دوایی به تصویر دربیاورد، باز هم همه نشانه ها و مولفه ها در آن وجود دارد. این بار ترکیبی دنیای کودکانه و دنیایی که او حسرت گذشته را می خورد، ولی نمی خواهد صرفاً متوقف بشود در حسرتخواری و به رفاقت پا میگذارد.
این منتقد افزود: فیلم پسر شرقی یک قسمت به شدت سینمایی دارد که حتی اگر بپذیریم مسعود کیمیایی فیلمساز سکانسهای خوب است (که من اصلاً این را قبول ندارم)، در همین فیلم یک سکانس درخشان داریم که در یک وضعیت خلع سلاحشده، حسن زورو آن بالا رهاشدن بادبادک را دیده و در پایین «رضا چولی» میگوید که این کار من نیست. اول یک نفسی می کشد که انگار ای نفس کشیدن، یک زایش و تولد یا پوستهانداختن است. ضمن این که اصلاً شکل این بازی نمایشی، با بازی «زو» است. حالا انگار او به جای این که آن «زو»ی کودکانه را بکشد، با یک عقلانیت و یک تعقل آگاهانه، نفسی میکشد و بعد به آسمان آبی نگاه میکند و بلافاصله ما یک نمای رو به پایین داریم از رضا چولی که در یک وضعیت مستاصل می خواهد رفاقت را پایهگذاری کند و این خصومت ظاهری رفع بشود و دوستی و رفاقت جوش بخورد. در ادامه یک لانگشات میبینیم که دو بچهمحل شانهبهشانه هم می روند و با هم هماهنگ هستند. او سنگ را برمیدارد، آن یکی هم سنگ برمیدارد. او پرتاب میکند، آن یکی هم پرتاب میکند. یک نگاه کاملاً آرمانی برای یک اثر کودکانه. یا فصل دیگری که آقای دهقان هم در یکی از یادداشتهای به آن اشاره کرده، نخی است که در آسمان میبینیم که با چه بیان موجزی در معرض دید منِ بیننده قرار میگیرد. این موارد میتواند زمینه انطباق باشد برای مولفبودن یک فیلمساز که استمرار دارد. یعنی اگر شما امروز فیلم متروپل را می بینید، آن تصویر پلاکارد سینما ری یا رامسر خیابان ری سابق که یک فیلم وسترن به نمایش گذاشته، استمرارش را در سینما متروپلی که بازسازی شده و به صورت سکانس اصلی فیلم «متروپل» درآمده، می بینید. پرسهزدن دوربین در لوکیشن داخلی و تعلق خاطری که کیمیایی به سینما و دنیای وسترن دارد. یکی از بهترین نمونههایش فیلم خاک است که معتقدم از نظر درس میزانسن و کلاس سینما، به همراهی و همدلی یک کارگردان و فیلمبردار کاربلد مثل نعمت حقیقی، می تواند جزء به جزء آن قابلیت بحث داشته باشد که کیمیایی و حقیقی چقدر خوب کار کردهاند. در عین حال که از سینمای فورد، از فیلمهای «خوشههای خشم» و «کلمانتین عزیزم» وام گرفته، ولی فصلهای کارکردن این دو برادر روی زمین، چقدر خوب یک ورژن اینجایی پیدا کرده است. هرچند که ارجاعات خودش را به سینمای وسترن و مورد علاقهاش «جان فورد» متذکر میشود.
در ادامه این برنامه، جواد طوسی و خسرو دهقان به پرسشهای تماشاگران حاضر در جلسه نقد و بررسی فیلم پاسخ دادند.