آغاز حضور؛

چرا یک نوجوان تمایل شدید به اعتیاد پیدا می‌کند

|
۱۳۹۳/۰۷/۰۱
|
۱۸:۴۱:۱۷
| کد خبر: ۲۲۳۵۲۲
چرا یک نوجوان تمایل شدید به اعتیاد پیدا می‌کند
نوجوان از هر مسکنی برای درمان خود استفاده می‌کند و در نهایت تبدیل به فردی خود محور و حساس می‌شود که به میل و اراده شخصی خود بسیار بها می‌دهد.

دولت به تنهایی قادر به مبارزه با این معضل نیست فرهنگ مبارزه باید دو سویه باشد.

امروز روی صحبت من با تو خواهرم است اگر مادر هستی و یا قرار است در آینده مادر باشی اگر مذهبی یا غیرمذهبی اگر خانه‌دار یا شاغل هستی همه ما یک مسئولیت مشترک داریم و باید آگاهانه با فرزندانمان رفتار کنیم تا موضوعاتی که ارتباط عمیق به زندگی ما دارند موضوعاتی که تعیین می‌کنند که زندگی ما زشت و یا زیبا، سالم یا ناسالم باشد، مسائلی که بستگی به جهت و تکامل زندگی دارند و پاسخ ما باید آگاهانه باشد تا بتوانیم یک کتاب مدون و زنده یک علم یک نظام کامل فکری از طریق آگاهی در تربیت را توسعه دهیم و قادر به تولد فرزندانی شاد و سالم، صالح، پر از عشق و محبت باشیم.
 
چرا که زندگی امروز ما نشان می‌دهد که هیچ چیزی در مورد تربیت صحیح نمی‌دانیم واگرنه چرا این همه شکست و رنج و اضطراب در میان فرزندانمان وجود دارد، پس خواهرم دستت را به دست من بده تا با هم از این معضل عبور کنیم دولت به تنهایی قادر به مبارزه با این معضل نیست فرهنگ مبارزه باید دو سویه باشد.

بیایید کمک کنیم به سهم خود تا جامعه‌ای سالم داشته باشیم تا بخشی از مسائل را از دوش دولت برداریم تا دولت هم بتواند با فراغت بیشتر مسائل اقتصادی را سامان دهد.

برگردیم به مسئله اعتیاد عزیزان من اگر بخواهیم این مسئله را ریشه‌یابی دقیقی کرده باشیم ناچار به بازگشت لحظه ورود فرزندانمان به این عالم هستیم زمانی که کودک پاک و منزه است و والدین (مادر) نقش خدای اول فرزند را ایفا می کند، چون فرزند تمام نیازهای خود را از طریق مادر تامین می‌کند پس چون 100درصد نیاز کودک از مادر تامین می‌شود ما در حکم الهه کودک را دارد (اگر کودک از دیدگاه خود خیانت یا رفتار ناشایستی را ببیند برای همیشه از خدای خود قهر می‌کند و از درون با او دچار جنگ می‌شود) و پس از مدتی که کودک از شیر گرفته می‌شود و احساس استقلال می‌کند مقداری از مهر و محبتی که مادر به مادر داشت کمتر می‌شود ، به طور مثال 30 درصد از آن علاقه کم و در واقع نقش الهیت کم رنگ‌تر می‌شود.
 
آغاز حضور برگردیم به مسئله اعتیاد من اگر بخواهیم این مسئله را ریشه‌یابی دقیقی کرده باشیم ناچار به بازگشت لحظه ورود فرزندانمان به این عالم هستیم زمانی که کودک پاک و منزه است و والدین (مادر) نقش خدای اول فرزند را ایفا می‌کند چون فرزند تمام وجودش احساس است و حس بر او مسلط است به این دلیل که فایل احساس از کودکی فعال است و مجموعه ابعاد وجودی کودک را حس احاطه کرده، مثلاً حس گرسنگی که فرزند را ترغیب می‌کند برای گریه کردن یا حس لذت جویی که کودک نیاز به شیر مادر ندارد و گرسنه نیست اما وابستگی به سینه مادر و در آغوش مادر بودن او را آرام می کند و تمام نیازهای خود را از طریق مادر تامین می‌کند.
 
پس چون 100درصد نیاز کودک از مادر تامین می‌شود مادر حکم الهه کودک را دارد (اگر کودک از دیدگاه خود خیانت و یا رفتار ناشایستی را ببیند برای همیشه از خدای خود قهر می‌کند و از درون با او دچار جنگ می‌شود) و پس از مدتی که کودک از شیر گرفته می‌شود و احساس استقلال می‌کند مقداری از مهر و محبتی که کودک به مادر داشت کمتر می‌شود به طور مثال 30درصد از آن علاقه کم و در واقع نقش الهیت کم رنگ می‌شود یعنی با کم شدن رابطه باطنی هم چنان وابستگی وجود دارد تا زمانی که کودک از استقلال کافی برای مسائل بهداشتی خود برخوردار شود، 20 درصد دیگر از وابستگی کم می‌شود و مهر کمتر می‌شود چون علاقه کودک به مادر براساس وابستگی هایش است، همچنان که کودک رو به رشد است و خانواده اولین واقعیت روحانی هر طفل است.

متوجه حضور پدر می‌شود و نیز به او هم علاقه‌مند می‌شود و به همین مقدار 10درصد از علاقه مادر کم می‌کند و همین طور که رو به رشد است پدر را رقیب خود میبینند در برابر مادر، از دیدگاه خود پی به روابط نامشروعی بین والدین می‌برد و در اینجا به پدر نفرت می‌ورزد و هم زمان عشق هم دارد و در این میان مادر که نقش خدای اول کودک را دارد، نقش بسیار مهمی دارد.

چون اگر کودک از خدای اول خود رفتار ناشایست و یا از دیدگاه خود خیانتی از والدین که خدای اول او هستند، ببیند بعدها نمی‌تواند به خدای واقعی اعتماد و یا عشق بورزد تا همیشه با خدای خود قهر می‌ماند و اگر مادر ناآگاهانه و بدون دانش رفتار کند در اصطلاح فلسفی اجتماع نقیضین (عشق و نفرت هم زمان به چیزی یا کسی) در کودک به وجود می‌آید و این اولین چالش برای کودک است که پدر و مادر این درخت را آبیاری می‌کنند و هرچه زمان پیش می‌رود چون کودک نتوانسته این چالش را حل کند و راهی برای تسکین خود پیدا نکرده است.

در اثر این حادثه فشار عمیق و زیادی بر روی کودک است و در این میان پدر و مادر هیچ اطلاعی از این فشار ندارند (اغلب فکر می‌کنند که بهترین نوع تربیت را برای کودکان خود انتخاب کرده‌اند و کودکشان بهترین نوع تربیت را دارد). پس نتیجه می‌گیریم فشار روحی تنها برای بزرگسالان نیست، پس چون دید مثبت به الهه زندگی تبدیل به دید منفی شد فرکانس دید کودک عوض می‌شود از مثبت به منفی و در واقع کودک اولین مقدمه برای نابودی خود را ایجاد می‌کند یعنی به نوعی پدر و مادر مقدمه برای نابودی کودک را ایجاد کرده و باعث بدبینی کودک به خدای خویش (والدین) می‌شود پس کودک در صدد این است که ببیند چیزهای دیگری هم هست که این دامنه‌ی بدبینی را رشد دهد، متوجه می‌شود که پدر و مادر نسبت به برادر یا خواهر بزرگتر یا کوچکتر محبت یا توجه بیشتری دارند پس چون اولین واقعیت روحانی را پس زد احساس فرق گذاشتن بین خود و فرزندان دیگر را پررنگ‌تر می‌بیند و همین طور این احساس را در روابط فامیلی بسط می‌دهد (گسترش می‌دهد).

برای مثال وقتی پدربزرگ تا مادربزرگ و بقیه فامیل از فرزندان دیگر که خواهر و یا برادر اوست تعریف می‌کنند به فکر انتقام از برادر و خواهر خود می‌افتد و شروع به آزاد و اذیت آنها می‌کند و زمانی که وقت رفتن به مدرسه می‌شود معلم به شاگرد کنار دست او می‌گوید، بخوان به دلیل که فرکانس دید کودک از مثبت به منفی تغییر کرده.
 
دومین واقعیت را احساس می‌کند که بین او و همکلاسی‌اش فرقی هست و معلم او را بیشتر امن دوست دارد و یا معلم از من خوشش نمی آید همین طور پس زدن ها ادامه دارد و فرزند تبدیل به فردی ناسازگار می‌شود که پدر و مادر در سنین نزدیک به بلوغ متوجه رفتارهای او می‌شوند و یا تبدیل به فردی ظاهراً سازگار شده که قلباً این احساسات را با خود حمل می‌کند یعنی زمانی که با دوستان و همسالان خود در ارتباط است با هم به این نتیجه می‌رسند که پدر و مادر نسبت به برادر یا خواهر کوچکتر با بزرگتر محبت بیشتر دارند و کمتر به این‌ها اهمیت و توجه دارند، و بعدها رسماً این احساس با اوست.
 
پدر یا مادر مرا ساپورت نکرد یا نمی‌کند و اگر پدر و مادر نسبت به فرزندان دیگر محبت کوچکی داشته باشد از زاویه دید نوجوان آنقدر این محبت بزرگ است که اگر به خود نوجوان چند برابر محبت شود اصلاً آن را نمی‌بیند و همین طور این نگرش ادامه دارد و نوجوان در بعد روانی پریش‌اند، پریشانی ایجاد می‌کند و پدر و مادر اصلاً او و نیازهایش را درک نمی‌کنند، و بر اثر ضربات پی‌یاپی که توسط پدر و مادر از طریق چالش و درگیری‌ها خانواده بر او وارد شده به شدت احساس ناتوانی می‌کند و این احساس منجر به مهارت نداشتن در تمام امور زندگی یعنی کارهایی که انجام می‌دهد از روی دقت نیت و تمرکز در هیچ جا ندارد و عدم تمرکز رفته‌رفته به اعتماد به نفس او لطمه می‌زند و هرچه سن بالاتر می‌رود و تا در این سنین از قبل نیز فشارهای روحی و روانی را در خود احساس کرده به طور ناخودآگاه چیزی را می‌طلبد که از فشارها کاسته شود و دقیقاً اینجا نقطه خطرناکی برای نوجوان محسوب می‌شود.

در اینجا نوجوان از هر مسکنی برای درمان خود استفاده می‌کند و در نهایت تبدیل به فردی خود محور و حساس می‌شود که به میل و اراده شخصی خود بسیار بها می‌دهد و غریزه‌ای به نام (غریزه ترحم به خود) افراطی می‌شود. (این غریزه به ما این فرصت را می‌دهد که از چهار جنبه وجودی خود محافظت کنیم روح، روان ، احساس، جسم) تمام نیازهای فرد تبدیل به افراط می شود و چون خانواده قابلیت تامین نیازهای افراطی او را ندارد شخص دچار خلاء احساس می‌شود و به تصور نوجوان عصر ما تفریحات ناسالم، فیلم های مبتذل، اینترنت، ماهواره (ماهواره به شدت تبلیغ مواد اعتیاد آور را دارد مثال قرص‌های لاغری، چاقی، افزایش میل جنسی که مساوی هستند با مواد وابستگی ساز) گرایش به قرص ریتالین که معروف شده به قرص شب امتحان که گاهی آگاهانه یا ناآگاهانه مورد استفاده قرار می‌گیرد میانبری که ممکن است عواقب آن تا پایان عمر دامن‌گیر فرد شود.


نداشتن آگاهی درباره اعتیادآوری و عواقب مصرف این قرص باعث افتادن جوانان در دام اعتیاد است که این روزها شاهد پائین آمدن سن مصرف این قرص تا مقطع راهنمایی هستیم که به شدت نگران کننده است، کاربرد این دارو در درمان کودکان پیش فعال است که دچار عدم تمرکز حواس هستند و یا فراد سالمندی که به علت سن بالا در شبانه روز هوشیاری ندارند و در همچنین درمان افسردگی (با تشخیص پزشک و متاسفانه طبق آمار این دارو در حال حاضر برای درمان چاقی، کاهش وزن به ویژه در بین خانم‌ها در باشگاه‌های ورزشی و آرایشگاها وجود دارد) و چیزهایی که این فشار را موقتا کم کند لذت بخش جلوه داده می‌شود و به نیروی مخرب پاسخ می‌دهد و هرچه بیشتر به وجودش آسیب می‌رساند، و در اینجا گرایش به مواد مخدر یا مخرب یعنی سیگار آغاز می‌شود بعد از مدتی مصرف ترسی که نوجوان از قبل داشت به طور کلی از بین می‌رود و مقدمه‌ای برای پیشرفت تخریب می‌شود و در نهایت نوجوان یا جوان ما در چرخه دائمی وسوسه و اجبار عادات خود محورانه قرار می‌گیرد و تن به واکنش‌های خود محورانه می‌دهد و در این میان برای جلب نظر خانواده دست به کارهایی می‌زند که آنها به او شک نکنند و دست از کنترل او بردارند.

برای مثال مطالعه می‌کند سر و وضع خود را مرتب نگه می‌دارد مکرر به حمام می‌رود تا مبادا خانواده متوجه بوی بد بدنش بشوند و مرتب به بهانه کلاس‌های فوق برنامه درسی از پدر و مادر پول می‌گیرد و آنها را متقاعد می‌کند که هزینه‌هایی دارد در جهت رشد تحصیل خود، و به همین دلیل خانواده پس از زمان دو الی پنج سال متوجه تخریب کامل فرزند خود می‌شود که منجر به اعتیاد کامل و نواقصی که زیر مجموعه‌ی این موضوع است، می‌شود که شرح آن در این مقاله نمی‌گنجد. مقاله از سمیه بدخشان

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر