شاهین زینعلی، پژوهشگر اندیشه سیاسی و سیاست خارجی در گفتگو با برنا با ذکر این مطلب به پرسشهایی در خصوص ضرورت یا عدم ضرورت توافق با آمریکا در مذاکرات احتمالی پیش رو پاسخ داد.
شاید این پرسش کمی عجیب به نظر برسد، اما در این روزهای پرتلاطم طرح آن لازم است. عدهای معتقدند توافق با آمریکا نه تنها مفید بلکه ضروری است و در مقابل دیگرانی به شدت موافق هرگونه توافقی هستند. به نظر شما توافق با آمریکا مفید یا حتی ضروری است و یا خلاف منافع ملی است؟
کلید واژه شما در این پرسش منافع ملی است و من از همینجا پاسخ را آغاز میکنم. سیاست و به تبع آن سیاست بینالملل را به تعبیری میتوان دیالکتیک سازشها و تخاصمات پیدرپی قلمداد کرد. کارویژه اصلی یک دولت به نمایندگی از ملت در عرصه بینالملل استیفای منافع ملی است و سیاست خارجی یک دولت نمیتواند خارج از دایره این کارویژه اصلی باشد.
اگرچه این منافاتی با این ندارد که به مسائل دیگری از جمله دفاع از حقوق دیگران بیتوجهی شود؛ اما هنر مردان سیاسی این است که تمام مسائل دیگر را نیز بر این اصل کلی و در جهت تأمین آن سوار کنند و هنرمندانه آن را به استیفای منافع ملی پیوند بزنند. حال با یک چنین نگاهی به سیاست خارجی به مورد دیگری هدایت میشویم که آن نگاه کاملاً ابزاری به جنگ و صلح و توافق و تخاصم است. از این رو باید دید امروز و با توجه به ارزیابی از منافع ملی ایران در عرصه بینالمللی کدام رویه به مصلحت است.
دست کم تجربه چهل روز جنگ تمام عیار علیه ایران و آن هم به فاصله چند ماه پس از جنگ دوازده روزه که هر دو نیز در گرماگرم مذاکرات آغاز شدند، به ما نشان داده که در حال حاضر هر دو ابزار را باید توأمان به کار گرفت و هیچکدام را رها نکرد. همان تعبیر «مذاکرات دست به ماشه» که پیشتر عنوان شده است. لذا مفید بودن، ضروری بودن و مضر بودن توافق احتمالی را از یک سو چارچوب کلی منافع ملی و استراتژی دستیابی به آن تعیین میکند و از سوی دیگر مفاد آن. تأکید من تنها بر این است که مفهوم توافق و یا عدم توافق هیچ مبنای ارزشی و مطلق ندارد.
با توجه به همین مطالبی که عنوان شد امروز توافق را مفید میدانید و چه توافقی و با چه کیفیتی مفید است؟
حتما صلح، آرامش، ثبات و شکوفایی اقتصادی اگر در سایه توافق و رفع تخاصم قابل دستیابی باشد باید از آن استقبال کرد؛ اما با این پیششرط که نخست حقوق حاکمیتی و دوم منافع حیاتی کشور پیش پای آن ذبح نشود که اگر بشود نقض غرض است. برای نمونه به یکی از مواردی که در آستانه دور قبلی مذاکرات پیش از جنگ دوازده روزه در رسانهها مطرح بود اشاره میکنم و آن بحث غنیسازی خارج از مرزهای ایران بود. چنین امری نقض حقوق حاکمیتی است.
حاکمیت مفهومی یگانه و مطلق و تجزیهناپذیر است. در کنار تمام برداشتهایی که از این اصل در علم سیاست صورت گرفته، این را نیز باید گفت که بین منافع دولت، مصلحت دولت و حقوق دولت در این خصوص نیز یگانگی و درهمتنیدگی صدق میکند و جداسازی این اجزا از یکدیگر به معنای پایان دادن به موجودیت حاکمیت است. برای نمونه به یکی از مواردی که در رسانهها و در آستانه مذاکرات پیش از جنگ دوازده روزه مطرح بود، اشاره میکنم؛ اگر بر فرض در آن مذکرات طرف ایرانی میپذیرفت که غنیسازی به صورت کامل متوقف شود و یا کشورهای دیگر در غنیسازی مشارکت کنند هیچ ضربه وجودی به حاکمیت وارد نمیشد اما اگر میپذیرفت که غنیسازی به هر ترتیب و با هر کیفیتی به خارج از مرزهای ایران منتقل میشد؛ آنگونه که طرف آمریکایی در رسانهها میخواست جا بیاندازد، عدول از این حق حاکمتی ضربه وجودی به آن وارد میکرد.
امروز نیز مذاکرات و توافق احتمالی میتواند برای ایران منشأ خیر و برکت باشد به این شرط که اولا منافع ایران در اولویت باشد و دوم از حقوق حاکمیتی عدول نشود. عدم استیفای حق غنیسازی در زمره حقوق حاکمیتی نیست؛ اما هرآنچه مانع مطلق بودن حق حکومت در داخل مرزها شود، تهدید وجودی برای اصل استقلال و حاکمیت ملی است. بین این دو باید تفکیک قائل شد و در صورتی که این دو شرط محقق شود، تعلیق برخی مسائل، برای تأمین موارد دیگری که منافع ملی ما اولویت آن را تعیین میکند، ولو آنکه انجام آن حق بدیهی کشور باشد، مشکلی ایجاد نخواهد کرد.
در پیش گرفتن چه سیاستی دستیابی به چنین اهدافی را ممکن میکند؟
من در اینجا به یک مسئله کلی اشاره میکنم و آن لزوم بازگشت به سیاست خارجی سنتی ایران، یعنی ایجاد توازن در منطقه از یک سو و بین قدرتهای بزرگ در روابط خود با ایران از سوی دیگر است. ریشه بخشی از وضع موجود را میتوان در برهم خوردن توازن در این خصوص یافت. ما در شرایطی به توافق با کشوری نیاز داریم و چه بسا در شرایطی گریزی از تخاصم با آن نداشته باشیم. کما اینکه تجربه این دو جنگ با آمریکا این امر را روشن ساخت. ضمن آنکه باید ارزیابی و درک درستی نیز از توان و امکانات خود داشته باشیم تا بتوانیم منافع خود را دنبال کنیم. در فقدان چنین درکی، حتی آنچه را که توان استیفای آن را داریم نیز ممکن است از دست بدهیم.